eitaa logo
آوان'
172 دنبال‌کننده
332 عکس
56 ویدیو
5 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
مهین بانو مدتی میشه که بیمار شده و دیگه خودش میدونه عمرش به دنیا‌ نیست ..
شیرین رو صدا میزنه و میگه که ببین من جز تو وارثی ندارم و میخوام تو بعد از من به تخت‌ بشینی‌ و حکومت این سرزمین رو به دست بگیری .
بعد از کلی آبغوره گرفتن که عمر دست خداست و فلان.. مهین بانو میمیره و حکومت میرسه به شیرین .
شیرین که خیلی دختر مقتدری بود شروع میکنه و شهر رو به بهترین حالت ممکن اداره میکنه ..
آما
شیرین عاشق بود .. بله بچه‌ها جون شیرین همیشه و هر‌لحظه‌ دلتنگ خسرو بود و دیگه به جایی میرسه که نمیتونه‌ این دوری رو تحمل بکنه ‌.
وسایلش‌ رو جمع میکنه حکومت رو به چند نفر دیگه میسپاره‌ و راه میوفته میره به سمت سرزمینی‌ که‌ خسرو توش نفس میکشه(مدیونید‌ فکر کنید اسمشو‌ یادم رفته) .
یادتونه‌ اونجا یه چند‌تا حسود پلاستیکی‌ براش یه کاخ تو یه جای بد آب‌و هوا درست کرده بودن؟
آفرین دقیقا یه راست میره اونجا میمونه .
یه کلاغ چهل‌ کلاغ میشه و خبر میرسه به گوش خسرو که شیرین اومده مدائن .
خسرو دلش میلرزه .
شاید بگید آخی اینم عاشق بوده و فلان باید بگم سخت در اشتباهید خسرو دلش برای همه بندری میزد .