شاید بگید آخی اینم عاشق بوده و فلان
باید بگم سخت در اشتباهید خسرو دلش
برای همه بندری میزد .
شیطون میاد در گوش خسرو میگه بابا
چه عیبی داره خیلیا دو تا زن دارن توام
۲ تا داشته باش .
چی میشه مگه؟
اما خسرو مثل چی از زن و پدر زنش
میترسید برای همین نمیتونست بگه
میخوام شیرینرو بیارم تو کاخ خودم .
میوفته به دست و پای مریم که آقا
جای شیرین خیلی بده بزار بیارمش تو
کاخ خودمون قول مردونه میدم که
اصلا باهاش کاری نداشته باشم .
بهش میگه بابا من عذاب وجدان دارم
این دختر بخاطر من حکومتش رو ول
کرده اومده بین مردم بدنام شده مردم
بد نگاهش میکنن ..
مریم هم که زندگیش رو دو دستی
چسبیده بود به خسرو میگه که به درک
اگه این دختر پاش به کاخ ما باز بشه
خودم رو میکشم .