گرمای ِتنت ، پخته کند خامی من را
بیتجربهام ، میوهی کالم ، بغلمکن
_
وای خدا چه شعر قشنگی =))
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد، حوا ک لب گشود، غزل اختراع شد.
در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد..
نزدیک ظهر بود، بغل اختراع شد*.
آهی کشیدُ آهِ دلش رفتُ رفتُ رفت..
تا حاله ای ب دور زحل اختراع شد .
_
صدای آقای عسگری تو سرم اومد =)
بزار ببینم فیلمشو دارم تو گالرییی
چه خبر یار؟! شنیدم که گرفتار شدی ؛
دل سپردی و برای دگری یار شدی ..!
بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت ؟!
خوب شد زندگیات ؟! یا که بدهکار شدی؟
_
ای خدا ناز ، من خیلی ممنونتم واسه این
شعر قشنگ((((=
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو..
_
یادم باشه آهنگ اینم بفرستم براتون=)))
وای خیلی قشنگه
تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی/مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی؟!
_
ای خدا تصدقت ممنون واسه شعر قشنگت
آوان'
بیاید شعر بخونیم یه بیت شعر بگید منم بزارم اینجا باشه؟
صحبت و حرف فقط باد هوا می باشد ؛
بغلم کن که غزل هم نشود چاره ی ما.
آوان'
بیاید شعر بخونیم یه بیت شعر بگید منم بزارم اینجا باشه؟
نگاهت میکنم هر دم دگر حالی دگر دارم
تو زیباتر شدی یا که من عاشق تر نمی دانم
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی
آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نبرد گریهٔ عشق
تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
دولت از مرغ همایون طلب و سایهٔ او
زآنکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه
هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود