شهریار که ۳۰ و اندی سال از تبریز دور بود توی این سالا توی (بانک کشاورزی، سازمان اسناد )مشغول به کار بوده .
تا اینکه تصمیم میگیره برگرده تبریز .
پیش مادرش(خانمننهکهخانننهصداشمیکردن).
توی سن ۴۷ سالگی .
خلاصه که خانننه دست ِ[شهریار ِ۴۸ ساله]یِ مارو میزاره تو دست ِ[عزیزهیِ ۲۱ ساله]یِ معلم .
آوان'
ثمرهی ِازدواجشون هم میشه این ۳ تا گوگولی به اسم شهرزاد، مریم، هادی=))))
خلاصه که میرن دنبال زندگیشون
هر چند که زخم ِقدیمیشو نمیتونه
فراموش کنه (: