خلاصه که خانننه دست ِ[شهریار ِ۴۸ ساله]یِ مارو میزاره تو دست ِ[عزیزهیِ ۲۱ ساله]یِ معلم .
آوان'
ثمرهی ِازدواجشون هم میشه این ۳ تا گوگولی به اسم شهرزاد، مریم، هادی=))))
خلاصه که میرن دنبال زندگیشون
هر چند که زخم ِقدیمیشو نمیتونه
فراموش کنه (:
این بوده که برادرش که فوت شده بوده
۴ فرزند داشته و شهریار سرپرستی اونارو
به عهده گرفته بوده
شهریار و ثریا دیگه بعد از اون ۱۳ از هم خبر نداشتن تا اینکه ثریا ۲ تا نامه برای
شهریار فرستاده بوده و شهریار هم در
جوابش شعر نوشته بوده
که یادم باشه اونارو براتون بفرستم***
آشناها و دوستانش وقتی میبینن شهریار حالش خیلی وخیمه و روز به روز هم داره بدتر میشه