ثریا هم که دیگه واسه خودش زندگی جدیدی دست و پا کرده بود راضی نمیشده ،شاید هم از روبهرویی با
عشق قدیمیش میترسیده=))))
خلاصه بعد از اینکه کلی ازش خواهش میکنن و میگن که شهریار حالش بده و فلان و اینا بالاخرهههه راضی میشه
آوان'
ولی ولی وقتی صدایِ قدمهای ثریارو میشنوه از خواب پا میشه .
همونجا این شعر قشنگُ از ته دل
میگه =))))))
اینم بگم هر کدوم از اطرافیانُ آشناهای
شهریار روایتی از زندگی شهریار ارائه دادن
و خب طبیعتا توی هر روایت تفاوت هایی
وجود داره .
https://eitaa.com/Avanstart/995 عزیزه طفلی:)
_
هیچ چیزی صد درصدی نیست
حتی چند نفری میگن این قبل از ازدواج با عزیزه بوده ولی در هر صورت باهات
موافقم "طفلی عزیزه " :))))
فکرشو بکن شهریار کلی شعر داشته که
به عشق پری گفته بوده:)))))
آوان'
بیاید براتون داستان شعر معروفش [علیایهمایرحمت] رو هم بگم
داستان علیایهمایرحمت رو هم دو جور برام تعریف کردن منم اونی که بیشتر مورد تاییده رو براتون میگم😂