eitaa logo
یادداشت‌های آزاده محمودیان
261 دنبال‌کننده
208 عکس
82 ویدیو
6 فایل
نوشته‌ها و اندیشه‌های یک پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات پل ارتباطی: @AzMahmoudian
مشاهده در ایتا
دانلود
امام دوازدهم از دیدگان غایب شدند، زیرا مسلمانان مطیع ولایت نبودند و نتوانستند از جانِ یازده امام قبلی، دفاع کنند؛ و ثابت کردند شایستگیِ حضور عنصریِ امام را ندارند. تکویناً، اینکه امروز،‌ نائب امام در مرتبه‌ای از غیبت قرار گرفته، بی‌تردید با چگونگی مواجهۀ ما و‌ میزان اطاعت‌مان از ولی‌فقیه نسبت دارد. https://virasty.com/Amahmoudian/1751635653291757103
🔻در رصد ارتباطات غیرکلامی به محتوای تاسف‌بار این گفتگو ورود نمی‌کنم؛ فقط به این نشانه‌ها به‌دقت بنگرید: یک مجری؛ حالتی جدی، ابروان گره‌خورده و چشمانی خشمگین، که همراه با حالت راست و محکم نشستن‌ش، القای خشم و عتاب‌گری می‌کند، با لحنی مصمم، صورتی برافروخته و صدایی توبیخ‌گرانه، که فارغ از محتوا، و تنها با حالت سخن‌گفتن، کلماتش را به سوی مقابل شلیک می‌کند، «متجاوز» را نمایندگی می‌کند که سیلی سختی خورده! در مقابل، یک رئیس‌جمهور؛ گردنی کج، صورتی رنگ‌پریده و محزون، صدایی ضعیف و لحنی متواضعانه، نگاهی ملتمسانه، کمر به صندلی تکیه داده و دست‌ها، همچون شاگردی در پیشگاه معلم سختگیر، در هم گره‌خورده و...، کشوری را که به او تجاوز شده و توانسته سیلی سختی به متجاوزِ ابرقدرت‌ بزند، نمایندگی می‌کند. آیا این فرد نمایندۀ حقیقی ایران و قدرت خارق‌العاده آن است، که دست‌برتر را در این جنگ داشته‌؟ یا نماینده تمام‌وکمال جریان لیبرالِ پشت‌صحنۀ دولت، که کرنش در برابر استعمار و سلطه را بدیهی و طبیعی می‌انگارد؟! البته رصد ارتباطات کلامی، داده‌های تأسف‌بارتری را به‌دست می‌دهد! https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian
🔸سلسله نشست‌های ایران آینده🔸 آنِ ما شُدن 6 ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 💡 وظیفه رسانه ها در حفظ و تقویت روایت اصیل از همبستگی تمدنی جامعه ایرانی 👇🏻 🌐https://eitaa.com/joinchat/4069130343Cba3978c77a
هدایت شده از ایران آینده🇮🇷
N6P2-Dr-mahmoudi.mp3
زمان: حجم: 12.9M
🔸سلسله نشست‌های ایران آینده🔸 آنِ ما شُدن 6 ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 💡 وظیفه رسانه ها در حفظ و تقویت روایت اصیل از همبستگی تمدنی جامعه ایرانی سرفصل های محتوایی ارائه دکتر محمودیان . جنگ روایت‌ها؛ جداناپذیری رسانه و میدان نبرد . فقر روایت‌پردازی از «واقعیت‌های قدسی» . راهکار «نگاه قدسی» برای افزایش قدرت باطنی جامعه . نمونه‌ای از غفلت رسانه از وجه قدسی حوادث اخیر . از اسطوره‌پردازی غرب تا حقایق میدان ما . امکانات فنی و معنایی برای خلق روایت قدسی . تحلیل «روایت دردمندانه» جریان لیبرال . بازشناسی «روایت فاتحانه» جریان انقلابی . شهید آوینی به مثابه الگوی مطلوب روایت‌پردازی . پرسش تاریخی آوینی؛ کلید ارتباط با فطرت مخاطب ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 🔍 پشتیبانی عمومی مردم در جنگ 👇🏻 🌐https://eitaa.com/joinchat/4069130343Cba3978c77a
🔻طنز‌تلخ: کدام جمهور؟!کدام رئیس؟! همینطور که نشسته بودیم شاید رئیس‌جمهورِ مملکت به فکرش برسد که در شرایط جنگی و آتش‌بسِ دست‌به‌ماشه، مستقیم با مردم سخن بگوید، و مثلا بگوید ای مردم، نگران دشمن پررویِ وحشی نباشید، اگر دوباره بخواهد بزند، ده‌برابر خواهیمش زد(!)، یک‌باره او را دیدیم که خیلی مؤدب و مأخوذ به‌حیا، مثل بچه‌ای که کار بدی کرده و می‌خواهد از تنبیه بگریزد، در پیشگاه خبرنگار قلچماقِ آمریکایی، دست‌روی‌‌دست، نشسته و تمام تلاش خودش را به کار بسته، تا خبرنگار آمریکایی را راضی کند. همان اول، تا چشم به صفحه انداختیم، دیدیم هیکل رئیس‌جمهورمان نصف هیکل تاکرکارلسون- همان خبرنگار کذایی- است. نیست که ریاست‌جمهوری، چهارپنج واحد ارتباطی دارد! که یکی از یکی متخصص‌ترند، صحنه را طوری چیده بودند انگار تجهیزات و صندلی و علم و کتل دهه شصت را از انبار کشیده‌اند بیرون، و قاب تصویر و برداشتنِ صدا را هم به ماست‌بند سر پاستور سپرده‌اند؛ قشنگ، گویی آقای رئیس‌جمهور، از سه‌چهار دهه قبل دارد پیام می‌فرستد. حال‌مان گرفته‌تر شد، وقتی فهمیدیم مترجم آنلاین نیست و مثل مترجمان زمان قجر، باید تا پایان سخن آقای رئیس‌جمهور صبر کند، بعد بی‌آغازد به دیلماج. اما آن‌سوی آنتن، از چشمان تاکر خون می‌بارد، صورتش سرخ شده، و چنان سیخ و صاف نشسته که انگار می‌خواهد خیز بردارد به سمت مسعود! بدجور طلبکار است، که چرا وقتی ما مراکز هسته‌ای شما را زدیم، درست‌‌وحسابی خراب نشد؟! چرا آن اورانیوم‌های غنی‌شدۀتان را قایم کردید؟! که ما نابودش نکنیم، که بعد برای داروها و مواد کشاورزی و صنایع بیشتر محتاج و ملتمس ما نشوید. می‌گفت چرا وقتی رئیس‌جمهور قالتاق و قمارباز و زن‌باره و کودک‌بارۀ ما، رهبر دینی و ملی شما، که مرجع تقلید شیعیان عالم است را تهدیدِ جانی کرد و برای همه‌تان خط و نشان کشید، مراجع تقلید شما حکم قتل برایش روی کاغذ نوشتند؟! اصل حرفش این بود که چرا شما عرضه دارید از خودتان دفاع کنید؟ چرا وقتی ما میزنیم‌تان، سرتان را پایین نمی‌اندازید مثل همه عالم بگویید ببخشید، دیگر تکرار نمی‌کنیم؟! چرا مثل همه قبول نمی‌کنید نوکر ما باشید، آخر چرا می‌خواهید آقای خودتان باشید؟! اَه‌... این‌ها را می‌گفت و ما هِی منتظرتر می‌شدیم که رئیس ما، که رئیس‌جمهور ایران است، الان بُراق می‌شود و سر این ملعونِ کراواتی فریاد می‌کشد و یک تودهنی محکمی به تاکر می‌زند: که مردک! تو باید شرمنده باشی با این همه کارخرابی دولت‌ مطبوعت و کشته‌شدن هزار ایرانی و حُقۀ وسط مذاکره؛ که یک‌هو دیدیم مسعود صدایش را پایین‌تر از قبل آورد و گفت: ای بابا! حالا شما مذاکره را خراب کردید، ولی عیبی ندارد، اوقات خودت و دونالد را تلخ نکن، ما تا بن‌دندان آماده رفع کدورتیم، بلکه این تلخی از کام شما زدوده شود؛ اصلا بگویید کجا، ما بیاییم برای مذاکره و ایجاد اطمینان در قلب شما. تاکر اخم‌هایش را بیشتر درهم کرد و با صورت سرخ گفت، نه نمی‌شود مردم شما «مرگ بر آمریکا» می‌گویند، ذات همایونی ما خوشش نمی‌آید از این مرگ گفتن‌ها، مسعود دیگر نگذاشت تاکر بیش از این شاکی بشود، پرید وسط بحث که نه بخدا، بلانسبت شما؛ اصلا مدیونید فکر کنید به روئسای شما مرگ می‌فرستند، منظورشان کلی است، به پسرهای بدی که حرف بد می‌زنند، مرگ می‌فرستند، منظور خاصی هم ندارند. حالا شما بیایید یک گوشه‌ای باز مذاکره کنیم، با گفتگو همه‌چیز قابل حل است، تموم می‌شود، فقط خاطره می‌ماند. با خودم فکر کردم آخر در یک دعوای سادۀ سرکوچه‌ای هم اگر نفرِ مظلوم در برابر عربدۀ طرف ظالم کُرنش کند و سر خم کند، کاملا طبیعی است که طرف ظالم به عربده قناعت نکند و مشت‌ولگدی هم حواله کند؛ چه برسد به منازعۀ حیثیتی آمریکا با ما، که هیبتش را لکه‌دار کرده‌ایم. دل‌مان خوش بود که اگر رئیس‌جمهورمان گفت نمی‌دانم و نمی‌توانم، لااقل یک‌کَتی راه می‌رود و لاتی‌اش را در برابر قلدرها پُر می‌کند؛ اما صد حیف که همین تنها امیدمان هم در این مصاحبه پرپر شد. در همین لحظه دیدم دیگر توان دیدن ادامه این دیالوگ را ندارم. امعاءو احشاءم از شدت فشار عصبی به خود می‌پیچید، لذا برای حفظ سلامتی گوشیِ چندرغازی‌ام، صفحه‌اش را بستم و تا جای ممکن از آن فاصله گرفتم‌. همینطور که همزمان از رئیس‌جمهور و تاکر دور و دورتر می‌شدم به خودم گفتم، او رئیس کدام جمهور است؟! همان‌هایی که در اوج تهدید، برای نمازجمعۀ خشم، خیابان‌های کشور با حضورشان موکت شد؟! همان‌ها که می‌گویند ما پای نیروهای مسلح هستیم، تا تهش بزنید، وجود نحس اسرائیل را محو کنید؟! ربط آن رئیس، به این جمهور، چطوری جور درمی‌آید؟! کدام جمهور؟! کدام رئیس؟! آزاده محمودیان https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻وقتی روایت‌ها سنگر نمی‌سازند؛ تسلیم‌گرایی در پوشش کنش دانشگاهی آزاده محمودیان ۱. صدور بیانیه از سوی ۱۸۰ استاد دانشگاه‌، نوعی کنش نمادین اجتماعی است که بیش از هرچیز برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و بسترسازی ذهنی، برای تحمیل «موضع دور از باور» جماعت روشنفکر سکولار صورت گرفته است. این بیانیه‌ به‌مثابه یک کنش روایی، در چارچوب نظریه‌های کنش اجتماعی، به‌ویژه کنش ارتباطی هابرماس، تعریف می‌شود و با چارچوب‌بندی نحوۀ مواجه‍ۀ پس از جنگ، روایتی در راستای مشروعیت‌زدایی از وضعیت مبتنی بر مقاومت ساخته است. این متن با قشون‌کشی دانشگاهی به‌عنوان لشگر کنشگرانِ عقل‌کل، سعی کرده با تکرار تئوری پوسیدۀ تنش‌زدایی، معنای اجتماعی جدیدی بسازد‌ با هدف تخریب ستون‌‌های سپر دفاعی کشور، یعنی «مقاومت» و «خودباوری». ۲. این بیانیه مشحون از کج‌روایت‌هاست. در یکی از این کج‌روایت‌ها، پردازندگان برای خود جغرافیایی مستقل ترسیم کرده‌ و خود را منفک از قدرت سیاسی معرفی کرده‌اند. چنین روایتی اگرچه با چند استناد ساده، مثل حضور چهره‌هایی که در چندین دولت، جایگاه فعال و‌ مؤثر داشته‌اند، قابل ابطال است، اما در نگاه آغازینِ مخاطب، در پی ساختن هویتی خودمختار، کسب مشروعیت اخلاقی، و تقویت جایگاه انتقادی خود است، تا بتواند از موضعی مستقل‌تر، قدرت حاکم را به چالش بکشد و اعتماد عمومی را از او سلب کند. ۳. در بخش‌هایی از این بیانیه‌‌، نویسندگان با استفاده از زبان مشترک و ارجاع به ارزش‌های عمومی مثل عدالت و سرمایه اجتماعی، خود را به‌عنوان نمایندۀ دغدغه‌های همگانی بازنمایی می‌کنند و روایت‌شان را به گفتمان عامه تعمیم می‌دهند، تا پذیرش اجتماعی پیدا کنند. این درحالی است که در میدان عینیت، بخش قابل تأملی از ارزش‌های عمومی، از جمله سرمایه اجتماعی و عدالت اقتصادی زخم‌خوردۀ سیاست‌های این طیف فکری و بهتر بگوییم، جناح سیاسی بوده است. از گسترش خوی اشرافی‌گری در دورۀ تکنوکرات‌ها تا شرطی‌شدن اقتصاد و به‌تبع آن معیشت مردم در دولت لیبرال‌ها، همه ثمرۀ نسخه‌های تئوریک همین اساتید به‌شمار می‌رود، که بیماری‌های لاعلاجی را به پیکره عدالت و سرمایه اجتماعی ایران وارد کرده است. ۴. شاید به همین دلیل است که این بیانیه از مقوله‌های ساختارشکنانه نسبت به جمهوری اسلامی استفاده کرده، تا به‌جای زیرسوال رفتن سیاست سه دولت لیبرالی، شکاف میان واقعیت اجتماعی و ادعای درمانگری نسخۀ اصلاح‌طلبی را پنهان سازد. این ساختارشکنی با هدف اختفای ناکارآمدی‌های سه دوره قدرت این تفکر، صورت گرفته و به‌جای ریشه‌یابی حقیقیِ مشکلات، می‌کوشد ذهنیت عمومی را نسبت به مشروعیت و عقلایی بودن آرمان‌های انقلاب متزلزل کند. این پنهان‌کاری عامدانه با هدف کنترل روایت، جهت‌دهی به افکار عمومی، و تقویت مشروعیت موضع نویسندگان بیانیه است. با حذف یا سانسور بخش‌هایی از واقعیت، بیانیه می‌کوشد تصویری منسجم، اخلاقی یا قهرمانانه از خود و موقعیتش ارائه دهد و پیچیدگی‌ها یا تناقض‌های جدی‌اش را پنهان نگه دارد تا از تأثیرگذاری‌اش کاسته نشود. ۵. وقتی عبارت «۱۸۰ استاد دانشگاه» در صدر قرار می‌گیرد، یعنی این بیانیه از مقام عقل کل و با تکیه بر شأن علمی، سخن می‌گوید و تلاش می‌کند برتری معرفتی و اخلاقی گویندگان آن را به مخاطب القا نماید. با چنین ادعایی، بیانیه‌نویسان خود را، که نه نماینده علم بلکه سخنگویان تفکر لیبرالی هستند، در جایگاه داور نهایی حقیقت، منطق و خیر عمومی نشاند‌ه‌اند تا موضع خود را فراتر از منافع فردی یا گروهی جلوه دهند و مشروعیت نقد خود را تقویت کنند. آنان با چنین قدرت‌نمایی نمادینی می‌خواهند به‌‌مثابه ناجی دلسوزی که تا کنون در انزوا و حبس بوده، هدایت افکار عمومی را به‌دست بگیرند. در حالی‌که نه تفکر لیبرالی در سپهر سیاسی بی‌نماینده بوده و نه اینان از کرسی قدرت، بی‌بهره. در مقابلِ تحریف و پنهان‌سازی واقعیت در این بیانیه، صداقت روایی یا اخلاق روایت‌گری در شرح سیاست‌های دیکته‌شده از سوی این تفکر و خسارت‌های جبران‌ناپذیر آن برای جامعه، با تصویری منصفانه و شفاف از واقعیت، نشان می‌دهد که چگونه نویسندگان، روایت را به ابزاری تبلیغاتی بدل ساخته‌اند؛ نه ابزاری برای گفت‌وگوی صادقانه و مسئولانه. ۶. چنین بیانیه‌ای با پیشنهاد مذاکره، در شرایطی که پای امنیت و سرنوشت جمعی در میان است، نوعی چشم‌پوشی از مسئولیت تاریخی، ملی و انسانی را به نمایش گذارده. هنگامی‌که در وضعیت جنگی، امکان مقاومت وجود دارد، پیشنهاد مذاکره و تغییر پارادایم مقاومت چیز جز ناهمسویی با واقعیت میدانی نیست، که نوعی مشروعیت‌بخشی به سلطۀ دشمن دیرینه را دنبال می‌کند و با ارزش‌هایی چون ایستادگی، کرامت و دفاع از حق در تضاد قرار می‌گیرد. چنین نگاهی چه‌بسا به تضعیف روحیه عمومی، گسترش ناامیدی، و تفرقه در جبهۀ داخلی منجر شود، که در وضعیت بحرانی، بسیار پرهزینه است. @Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻گفتگویی که گرفت: نقادی صریح تئوریک و رسانۀ ملی آزاده محمودیان در گفتگوی تلویزیونی برنامه نصرالله، یک اتفاق جدید رخ داد و آن، جابجایی مرزهای صراحت در آنتن زنده تلویزیون بود. مهدی جمشیدی را به‌عنوان یکی از کنشگران فکری در جریان انقلابی می‌شناسند که از لحاظ قلمی، پر کار است و در سال‌های اخیر، متن‌های تحلیلی و انتقادی متعدّدی نوشته است. اما او، گاه به صورت تصویری نیز به کنشگری انتقادی پرداخته و در فضای مجازی و تلویزیون، ظاهر شده است. او در سال ۱۴۰۱، یکی از مناقشه‌برانگیزترین مناظرات را ثبت کرد. در این مناظره، وی با بیژن عبدالکریمی روبرو شد و بیش از دو ساعت، این دو به صورت پینگ‌پنگی، یکدیگر را نقد کردند. این مناظره، ناگهان برجسته شد و افراد زیادی، همۀ این مناظره را دیدند. جمشیدی پس از این مناظره، از دو سو مورد حمله قرار گرفت. شدت استقبال‌های موافق و مخالف به حدی بود که تا یک هفته، مباحثات متعدّدی درباره آن جریان داشت. اینک پس از آن مناظرۀ عجیب، وی در یک گفتگوی تلویزیونی، در عین اینکه تلاش کرد تا از زاویۀ تئوریک به نقد بیانیۀ ۱۸۰ استاد دانشگاه بپردازد، صراحت و شفافیت و شجاعت عجیبی به خرج داد و از افرادی نام برد و آنها را نقد کرد. لبۀ تیز و گزندۀ انتقادات او، جریان اصلاح‌طلب و‌ تکنوکرات بود که آن بیانیه را نگاشته بودند. او این جریان را روشنفکری سکولار خواند و دولت‌های لیبرال را به آنها نسبت داد. این گفتگو، اکنون دست‌مایۀ بحث و اظهارنظر در فضای مجازی شده است. در آن سو، ۱۸۰ نفری که این بیانیه را نگاشته‌اند، خشمگین هستند و مشخص نیست که چه واکنشی نشان خواهند داد. عباس آخوندی به عنوان شخصیت اصلی در پشت‌صحنۀ این بیانیه، واکنش‌هایی داشته و در حال پیگیری است. جمشیدی در این برنامه، به‌شدت این جریان را عصبانی کرده است. بیانیه‌نویسان، که همواره در کنج امن و عافیت و حتی از تریبون رسانه ملی، بدون هیچ هزینه‌ای، به ارزش‌های نظام تاخته بودند، انتظار نداشتند که در قالب یک برنامۀ زنده تلویزیونی، این‌چنین به آنها تاخته شود. نکتۀ جالب اینکه در این برنامۀ یک ساعته، مجری به‌طور کامل و برخلاف همیشه سکوت کرد و هیچ نگفت، در صورتی‌که ورود مجری و طرح پرسش و پخش میان‌برنامه، معمول است. به‌هرحال، یک ضربۀ کاری و دردناک به جریان روشنفکری لیبرال وارد شده و تلویزیون، به بازی چالش‌برانگیزی پا نهاده است. این گفتگو، نه‌فقط پرمخاطب‌ترین قسمت برنامۀ نصرالله تاکنون بوده، بلکه در میان گفتگوهای معطوف به جنگ در مدت اخیر نیز، از همه مناقشه‌برانگیزتر بوده است. رسانۀ ملی اگر در پی مرجعیت رسانه‌ای خویش است و می‌خواهد مخاطبان وسیع و وفادار بیابد، باید همین سرمشق را در پیش بگیرد و معرفت را با صراحت، پیوند بزند و نقادی و ابطال و درگیری نظری را سکۀ رایج کند. البته این فضا، آدم‌های خاص خودش را می‌طلبد و هر گفتگو و نقادی و نزاعی، این‌گونه از آب در نخواهد آمد. جنس جمشیدی، مبتنی بر تضاد و کشمکش و درگیری است و او متفکری است که خودش را در برابر مسأله‌ها و مناقشه‌ها قرار می‌دهد. او نمی‌تواند خنثی باشد یا عافیت‌طلبی کند و دیگری‌هایش را نبیند و بر آنها نتازد. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/382
📄نقش «مصوّت»ها در شبکۀ نفوذ؛ وقتی سنگرها سقوط می‌کنند آزاده محمودیان ۱. قریب به یک سال است که داستان نفوذ بر سر زبان‌ها افتاده است؛ از همان روزی که یکی از حساس‌ترین مهما‌ن‌های مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری ایران را در خاک پایتخت ترور کردند. در روزهای اخیر و‌ پس از حملۀ نظامی اسرائیل به ایران، و ترور افرادی مشخص با شیوه‌ای خاص، نقش و اثر نفوذ و نفوذی‌ها در ذهن عوام‌ِ مردم نیز رنگ و معنایی جدی گرفت و موجودیت‌شان بی‌تردید پذیرفته شد. ضربه‌ و خسارتی که کشور از جانب نفوذ و افراد نفوذی متحمّل شد، مهلک و دور از ذهن می‌نمود و همگان را متعجب کرد. در این نوشتار، نه به نفوذ امنیتی و نظامی، بلکه به نفوذ فکری و هویتی به‌عنوان یکی از ریشه‌های سایر نفوذها پرداخته شده. مصوّت نام فصلنامه‌ای است که اگرچه مدتی از انتشار آن می‌گذرد اما به تازگی اسناد و مدارکی دال بر التقاط و انحراف و‌ وجود نفوذ اندیشه‌ای در آن، منتشر شده است. این نشریه از آن جهت در پرداخت به شبکۀ نفوذ مورد توجه است، که نه متعلق به بخش خصوصی یا ارگانی دولتی که برای معاونت فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. شما می‌توانید این اسناد را اینجا بخوانید. اما مصوت بهانه‌ای شد تا شبکۀ نفوذ اندیشه‌ای، از طریق فضای نخبگانی، مورد بازشناسایی قرار گیرد. ۲. نفوذ دشمن در اندیشۀ نخبگان یک جامعه یکی از راهبردهای کلیدی جنگ نرم و عملیات روانی است. دشمن برای تأثیرگذاری بر نخبگان، از روش‌های پیچیده، غیرمستقیم، در بلندمدت استفاده می‌کند. از جمله کاراترین راه‌های این روش، نفوذ مفهومی و فکری است که طی آن مفاهیم بنیادین، مورد تحریف قرار می‌گیرند، به‌گونه‌ای که نخبگان جامعه برداشت‌های متفاوت یا غلطی از آن‌ها پیدا کنند. آزادی زنان، آزادی بیان، پیشرفت و... از جمله این مفاهیم است که در هر دهۀ پس از انقلاب، تفاسیر متناقض‌تر و زاویه‌دارتری نسبت به گفتمان اصیل انقلاب، و منعطف‌تری نسبت به تعاریف عالم تجدّد، برای آنها در فضای دانشگاهی و نخبگانی ارائه می‌شود. همین امر، جایگزینی گفتمان‌ها را رقم می‌زند که خود از دیگر طریق نفوذ اندیشه‌ای به شمار می‌آید. ترویج گفتمان‌هایی که منافع دشمن را تأمین می‌کنند، مانند لیبرالیسم و ناسیونالیسم انحرافی، که به‌ویژه در این روزها دستاویز روشنفکری سکولار قرار گرفته است، به‌مرور روایت‌های رسانه‌ای را به خود معطوف می‌کند و در غیبت روایت‌های صادقانه و درست، افکار عمومی را در غباری از ابهام‌ها قرار می‌دهد. آن هنگام که دانشگاه به‌عنوان قرارگاه فضای روشنفکری مورد رخنۀ اندیشه‌ای قرار می‌گیرد، بستر مناسب برای نفوذ از طریق آموزش و رسانه نیز فراهم می‌آید. القای دیدگاه‌های خاص از طریق اساتید یا منابع ترجمه‌ای و ارائۀ روایت‌هایی خاص برای جهت‌دهی فکری نخبگانی، تبعات مهیا شدن چنین بسترهایی است. ۳. در فرآیند رخنه در اندیشه‌ها و باورها نمی‌توان از نفوذ شخصی و شبکه‌ای غفلت کرد. نفوذ از طریق چهره‌های الگو یا محبوب و استفاده از نخبگان تأثیرگذار برای ترویج دیدگاه‌های مطلوب دشمن، مصیبتی است که خسارت‌های فراوان آن به‌طور متعدد و مکرر در جامعه ما مشهود است. ایجاد حلقه‌های فکری یا اتاق‌های فکر هدایت‌شده در دانشگاه‌ها و مراکز علمی، جذب نخبگانی که توان شبکه‌‌پردازی برای تغییر تدریجیِ جهت فکری را دارند، فشار یا تطمیع اقتصادی، شغلی یا علمی، برای واداشتن به موضع‌گیری خاص یا سکوت در برابر حقیقت، و از همه آشناتر گماردن افرادی با حداقل صلاحیت علمی تنها به‌دلیل قرابت فکری یا نسبی با هدایتگران انحراف و رخنه، همگی از جمله راه‌کارهای آغاز و تقویت و هدایت جریان نفوذ فکری‌اندیشه‌ای است. ۴. آنچه غایت و مقصد چنین مسیری است ایجاد تردید و بی‌اعتمادی و تضعیف باورهای دینی و انقلابی و القای ناکارآمدی ارزش‌ها یا نظام فکری بومیِ مبتنی بر ارزش‌های انقلابی در دل نخبگان است؛ زیرا تغییر نخبگان به معنای تغییر جهت‌گیری کلی جامعه در بلندمدت است. دانشجو یا فرد نخبۀ علمی‌فکری در دل چنین گردابی، به‌تدریج همسو و همدل با جریان تحریف و رخنه شده، و بدون اینکه بداند، ارزش‌های اصیل انقلاب را فشل و تاریخ‌گذشته می‌پندارد. تا جایی‌که در ضمن اینکه خود را انقلابی می‌داند، حتی باورها و تفکرات بنیانگذار انقلاب و اندیشمندان مطرح این مسیر را دچار آفت آرمان‌گرایی محض و تصلب ایدئولوژی‌ و واقعیت‌گریزی می‌پندارد. و پذیرش گفتمان التقاطی و انحرافی و زدودن مؤلفه‌های دینی از ملی، را نشانۀ تکثر و تنوع‌گرایی، واقع‌گرایی و خردمندی و زیرکی از افتادن در دام دشمن(!) می‌انگارد. در این میان از مهمترین ابزار چنین انحرافی، رسانه‌های نخبگانی است. به‌همین دلیل هوشیاری و رصد جریان‌های فکری حاکم بر این رسانه‌ها ضرورتی حیاتی می‌نماید، به‌ویژه اگر در دامان نهادی باشد که موظف به حفظ و نشر ارزش‌های اصیل انقلاب اسلامی است. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/383
📄 کشته‌شدگان جنگ، صرفاً تلفات جانی هستند، تنها هنگامی‌که در راه خدا و اهداف قدسی باشند، «شهید» هستند و آمرزیده و عند ربهم یرزقون. زیستن تحت لوای حکومت و شریعت اسلام، فارغ از میزان دین‌داری، فی‌نفسه چنین قدسیتی را به‌همراه دارد. وزارت رفاه با سهل‌انگاری در انتخاب تصویر شهدا، حرمت ایشان را خدشه‌دار کرد. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/384
📄 از مجموع ۱۸۰ صاحب‌نظر(!)، حتی یک نفر، در خود توان دفاع از آنچه به‌عنوان نسخۀ شفای جامعه نگاشته را نیافته! نظریه‌پردازانِ دولت‌های سکولار، که نقشۀ راه سه دهه از عمر کشور را ترسیم کرده‌اند، هیچ‌گزاره‌ای برای تقابل با ۵۵ دقیقه استدلال و اتقان و تبیین دست‌و‌پا نکردند. و در نهایت به‌جای پذیرش دعوت به مناظره، فشارهای عصبی‌شان، از آستین وزیر قلچماقِ متکبّرِ اشرافی بیرون زد. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/385
📄اکران «پیرپسر»، به‌عنوان مبتذل‌ترین و تاریک‌ترین فیلم سینمای پس از انقلاب، در یکی از بحرانی‌ترین شرایط جامعۀ ایران، یک اتفاق از روی سهل‌انگاری یا ناآگاهی نیست. همانطور که تجاوز به مرزهای جغرافیایی ایران، مهلکه‌ای پردرد و خسارت را برای ما رقم زد، تجاوز به امینت روانی جامعه گناهی نابخشودنی‌ست. «نمایشی علیه امنیت» را اینجا بخوانید: https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/387
یادداشت‌های آزاده محمودیان
📄اکران «پیرپسر»، به‌عنوان مبتذل‌ترین و تاریک‌ترین فیلم سینمای پس از انقلاب، در یکی از بحرانی‌ترین شر
🔻مجوز ابتذال در روزگار اضطرار؛ پیرپسر، نمایشی علیه امنیت آزاده محمودیان ۱. اکران موفق و استقبال گسترده از یک فیلم، همچون علائم جسمانی یک انسان، که می‌تواند نشانه‌ای از وضعیت سلامتی او باشد، گزارشی از وضعیت سلامت روانی، فرهنگی و اجتماعی جامعه است. موفقیت یک فیلم خشن و مستهجن در گیشه، پیام‌های متعددی را در سطوح مختلف صادر می‌کند و بازتاب نیازها یا نارضایتی‌های عاطفی و نسبت جامعه با خشونت یا فحشا یا نشانه‌ای از عادی شدن این موارد به‌شمار می‌آید؛ البته به‌شرطی که این تمایل از روی پروپاگاندای جناحی تحمیل نشده باشد. از سویی دیگر چه‌بسا گزارشی عینی باشد از ضعف در تولید محتوای باکیفیت یا نیاز به جستجوی هیجان و بی‌حوصلگی جمعی و تمایل به محتوای پرتحرک و شوک‌آور. اما بیش از هرچیز نشانگر خلأ تفکر انتقادی و شناخت رسانه در جامعه و فقدان مهارت «دیدن آگاهانه» است. وضعیت گیشۀ «پیرپسر» را باید به‌مثابه شرح‌حالی از وضعیت سلامتی جامعه خوانش کرد. ۲. هنگامی‌که نهاد فرهنگی رسمی در یک جامعۀ مبتنی بر دین و سنت، اجازۀ اکران فیلمی با محتوای خشن و مستهجن را می‌دهد، در ابتدایی‌ترین تحلیل، کارکرد، اقتدار، و نسبت این نهاد فرهنگی با جامعه و حاکمیت، زیر سوال می‌رود و انسجام میان ارادۀ حاکمیتی و عملکرد نهادی مخدوش می‌شود. چنین تناقض آشکاری یعنی یا نهاد مربوطه از ارزش‌محوری فاصله گرفته‌ و به کارکردگرایی روی آورده‌ (یعنی رجحان تعداد مخاطب و کسب درآمد)؛ یا حاکمیت در خود، دارای چندصدایی و اختلاف در اولویت‌ها و بنیان‌های فرهنگی شده. پس مراجع فرهنگی، دیگر نمایندۀ گفتمان دینی و ارزش‌های جامعه نیستند، و با مجوز ضرورت پذیرش واقعیت اجتماعی و تکثر فرهنگی، قدرت نهادی را دستاویزی برای تقویت باورهای تجدّدی و سکولار می‌کنند؛ و بحران مرجعیت فرهنگی و چرخش تدریجی از مدیریت هویتی و ارزشی به سمت مدیریت صنعتی یا جناحی را رقم می‌زنند‌. ۳. حال اگر محتوای این فیلم خشن و مستهجن، هیچ سنخیتی با واقعیت و شرایط جامعه نداشته باشد، نه بازتاب‌دهنده دغدغه‌های مردم باشد، و نه ریشه در تجربه زیستۀ پرتکرار آنان، و نه انعکاس وضعیت تاریخی یا فرهنگی ـ و با این حال، مجوز اکران بگیرد و حمایت شود، این اتفاق، پرسش‌برانگیز و نگران‌کننده است. از میان انگیزه‌ها و هدف‌های محتمل برای آن، القای تصویر کاذب از جامعه یا نرمال‌سازی الگوهای خاص، متناسب‌ترین آنها با جامعه ماست. این امر چه‌بسا بخشی از پروژه‌ای بلندمدت باشد، پروژه‌ای که غایت آن هم‌سویی با پروژه‌های جهانی‌سازی فرهنگی، عادی‌سازی انفعال، لذت‌طلبی، خشونت، و در یک کلام، مهندسی فرهنگی در راستای زدودن ارزش‌ها، حساسیت‌ها و خطوط قرمز فرهنگی است. ۴. هنگامی‌که مجوز اکران چنین فیلمی که مملو از خشونت و فحشاست در شرایط جنگی و دشوار که جامعه به امید، انسجام اجتماعی و تقویت خودباوری نیاز دارد، صادر می‌شود، باید به آن به‌مثابه اقدام هدفمندی برای تخریب ظرفیت امیدآفرینی فرهنگی کشور پرداخت. زیرا در زمان جنگ، مردم به روایت‌هایی نیاز دارند که امید ببخشد، مقاومت را تقویت کند، و حس مشترک ذاتی را برجسته سازد. از این‌مجرا، مجوز چنین اکرانی ثابت می‌کند که نهاد فرهنگی در قبال وظیفۀ اجتماعی‌اش منفعل یا بی‌خبر است‌ و یا دچار نفوذ فکری شده است. «نفوذ فکری» در اینجا به معنای حضور و تأثیر افراد یا جریان‌هایی با نظام فکری متفاوت یا معارض با ارزش‌های جامعه و فرهنگ بومی در مراکز تصمیم‌سازی است. تغییر تدریجی ذائقۀ فرهنگی جامعه، عادی‌سازی ارزش‌های متضاد با باورهای اصیل، تضعیف اعتماد به نهادهای سنتی و دینی و هدایت جامعه به سوی پذیرش تدریجی «دیگری» از جمله نتایج این نفوذ است. اگر نهاد فرهنگ از درون به گفتمان سلطه آلوده شود، خودش به ابزار سلطه بدل می‌شود؛ به مرور فروریخته و توده مردم را دچار سردرگمی ارزشی، بی‌اعتمادی، و در نهایت انفعال یا عصیان خواهد کرد. این نفوذ بسی خطرناک‌تر از نفوذ سیاسی یا امنیتی است، زیرا در بلندمدت، تغییر ذهنیت عمومی را در تقابل با ارزش‌های جامعه هدف قرار می‌دهد. ۵. صدور مجوز اکران «پیرپسر»، به‌عنوان مبتذل‌ترین و تاریک‌ترین فیلم سینمای پس از انقلاب، در یکی از بحرانی‌ترین شرایط جامعۀ ایران، را نباید یک اتفاق از روی سهل‌انگاری یا ناآگاهی قلمداد کرد. این اتفاق، یک فاجعه در عرصۀ سینما و راوی افول بی‌مانند حکمرانی فرهنگی و نفوذ آگاهانه یا ناآگاهانه در تصمیم‌سازی این حوزه است. همانطور که تجاوز به مرزهای جغرافیایی ایران، به کمک جاسوسان و مزدوران، مهلکه‌ای پردرد و خسارت را برای ما رقم زد، اکران پیرپسر، گناهی نابخشودنی‌ست که امنیت روانی جامعه را هدف گرفته و هر روز با اکران‌های مکرر، بر تعداد تلفات خود می‌افزاید. https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/387