🔻کیسۀ اصلاحطلبی، سوراخ است:
بازنمایی قوّت تفکّر انقلابی
آزاده محمودیان
۱. دور جدید برنامۀ تلویزیونی شیوه با حضور دو دهۀ شصتی آغاز شد: مهدی جمشیدی و محمدرضا جلاییپور. این انتخاب از لحاظ رسانهای، بسیار جذاب و خلاقانه است. این بار در دو سوی میزِ مناظره، کسانی نشستند که هر دو، جزو نسل سوم انقلاب بودند و بنا بود دربارۀ مسئلۀ وفاق، مناظره کنند. هر دو، در زمرۀ نیروهای بهاصطلاح رادیکال هستند؛ جمشیدی کسی است که بخش لیبرالیِ جبهۀ انقلاب، نظرات وی را نمیپسندد و او را برنمیتابد، و جلاییپور نیز در فتنۀ سال هشتادوهشت، دست داشته و محکوم امنیتی بوده است. قاب رسانۀ ملّی، دقیق و نوآورانه انتخاب کرد و یک برنامۀ داغ و مخاطبپسند و البته عالمانه را پدید آورد.
۲. در طول مناظره مطرح شد که گویا در آغاز، قرار بر این شده که این برنامه، گفتگویی آرام باشد و جنبۀ چالشی نداشته باشد. بااینحال، چندی پس از شروع گفتگو، مواجهات و حملات جلاییپور شروع شد و در قطعههای زمانیِ جمشیدی، ورودهای بسیار کرد؛ بهطوریکه بارها از وی خواسته شد که اجازه بدهد سخن طرف مقابل منعقد شود. جلاییپور نیز با وجود عذرخواهی، همچنان به این حملات مکرّر ادامه داد. در اینجا بود که جمشیدی نیز وارد طرح همیشگی و طبعی خود شد و از گفتگوی زمانبندیشده و توزیعشده، وارد مناظرۀ پینگپنگی و طوفانی شد.
۳. از قضا این نمایندۀ تفکّر انقلابی در این نوع مناظره، تجربه و مهارت خاصی دارد؛ بهطوریکه میتواند در لحظه، تناقضات طرف مقابل را کشف کند و به زبان بیاورد و حریف را دچار انفعال کند. وی از این روش، بسیار بهره برد و جلاییپور را در هر یک از اشکالاتش، با مشکلۀ تناقضِ درونی روبرو کرد. نمایندۀ اصلاحطلبان که مشخص بود جز همان حملههای ابتدایی، طرح دیگری ندارد و از عهدۀ پاسخها و تناقضیابیهای حریف برنمیآید، میکوشید مسئلهها را تغییر بدهد و به این ترتیب، از حملههای حریف بگریزد، اما در عمل با مکثهای رسانهای و پرسشهای بهشدت شفاف و تیز، در کوچۀ بنبست، گرفتار شده بود. جلاییپور، فقط مرد حملۀ اول بود، اما هیچ اندیشه و تدبیری برای پاسخهای رقیب نداشت. بدین جهت بود که مکرّراً دچار تنگنا میشد.
۴. سخنان جلاییپور در این مناظره، همانها بود که بارها در گذشته مطرح کرده بود. این پیدایی و ظهور، برای موقعیت مناظره، نقطۀ ضعفِ مهلکی محسوب میشود. گفته شده بود که جلاییپور، بسیار نخبه و باهوش و پُرمعلومات است، اما در این مناظره، هیچ نشانهای از این صفات در گفتار وی مشاهده نشد. او بیشتر در قامت یک فعّال سیاسی بود که البته مقداری معلومات نظری دارد. وی نتوانست با تصویری که از وی در رسانههای اصلاحطلب تولید شده بود برابری کند. در سخنان وی، مقداری نقلیّات غربی به چشم میخورد و تعدادی هم مصداقهای جزئی و موردی و احساسی. روشن است که میان یک متفکّرِ توانمند با یک فعّال سیاسی، تفاوت و فاصلۀ بسیار وجود دارد. به این ترتیب، میتوان گفت جلاییپور در این مناظره، فروریخت و چهرۀ پیشینی و تصنعیاش، شکسته شد.
۵. نقطۀ عزیمت نمایندۀ تفکّر انقلابی، به تعبیر خودش، عالَم تاریخی-قدسیِ انقلاب اسلامی بود و نقطۀ عزیمت نمایندۀ اصلاحطلبی، تکهپارههایی از نظریههای غربی. جمشیدی به نظریههای متفکّران انقلابی اشاره کرد، اما جلاییپور، نهفقط با این نظریات، همدلی نکرد، بلکه به انکار آنها پرداخت. جمشیدی، جلاییپور را در معرض انتخابهای دشوار نهاد؛ او باید یکی را انتخاب میکرد و در نهایت نیز پس از فرارهای مکرّر از پاسخ، جانب نظریههای غربی را گرفت. او آشکارا اعتراف کرد که با اندیشههای مطهری و بهشتی، بلکه حتی امام خمینی، توافق ندارد و آنها را منقضیشده میداند. او حتی از هویت انقلاب اسلامی، تفسیری سیّال ارائه کرد و انقلاب را فاقد ذاتیات دانست. جمشیدی بهصورت ناپیدا، کوشید تا چنین اعترافهایی به زبان او جاری شود، و وقتی جلاییپور، این گزارهها را میگفت، جمشیدی لوازم آنها را بیان میکرد. در مورد تهمت جلاییپور به علامه مصباح نیز، جمشیدی بیدرنگ، وی را دعوت به مناظره کرد، اما جلاییپور گریخت.
۶. واکنشها نسبت به این مناظره، آغاز شده است. این واکنشها، اغلب معطوف به مواجهۀ منطقی و دقیق تفکّر انقلابی با دیگریهای خود است و در آنها، حجم معلومات و حاضرجوابی نمایندۀ این تفکّر ستوده شده که قادر است موشکافانه بشنود و صریح ابطال کند؛ حملهای را بیپاسخ نگذارد و در لحظه، تناقضیابی کند. در مقابل و تعجببرانگیز، از پرده برون افتادن لایههای همیشه پنهان و مسکوت تفکّر اصلاحطلبی، در رد اندیشۀ امام و متفکران اصیل انقلابی است؛ که برای نخستینبار چنین آشکارا از زبان نمایندۀ جوان و کمتجربۀ آنان به گوشها رسید.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/434
هدایت شده از یادداشتهای آزاده محمودیان
نسبت ما با فاطمه(سلامالله)
🖋 آزاده محمودیان
۱. واقعۀ تلخ کوچه، جانگداز است. حادثۀ بین دیوار و در، درد را به استخوان هر شیعهای مینشاند. ماجرای دستانِ بستهشده، بغضی خشمآلود در گلو میآفریند؛ اما... تلختر و جانگدازتر، مظلومیت علی و فاطمه(علیهماالسلام) در امروز و اینجاست!
در روضۀ اهلبیت بیش از گریه به تفکر نیاز است، به غور در نسب میان ما و ایشان و اینکه ما را چه نسبتی است با وقایع سال یازدهم هجری. مگر ما شیعیان سال ۱۴۴۵هجری را چه نسبتی میتواند با آن ایام باشد؟! برای پاسخ باید گذاری به روزهای آن سال نامیمون کنیم. همه چیز از آن «مصیبت بزرگ»، از «رَزیّة یومالخمیس» آغاز شد. آن هنگامهای که پیامبر در بستر احتضار، سر بر پای علی نهاده بود و نفسهای آخر حیات مبارکش هنوز در هوای امت پراکنده میشد. بزرگان اصحاب دورتادور حضرت گرد آمده بودند و دختر عرشیاش در میان خوف و رجا در گوشهای شاهد آخرین آنات پدر بود. مگر در این لحظه چه پیش آمد که سرآغاز غمهای انسانی شد؟! حضرت به اصحاب فرمود: «کاغذ و قلمی بیاورید تا در این لحظاتِ پایانی وصیتی برای شما باقی گذارم تا با آن هدایت امت قطعی شده، هرگز گمراه نشوند.» برخی اصحاب برای اطاعتِ امر برخاستند؛ اما یکی از حاضران (عمربنخطاب) با این خواستۀ پیامبر مخالفت کرد. او گفت: «پیامبر هذیان میگوید و کتاب خدا ما را بس است.» از این توهین آشکار میان اصحاب اختلاف افتاد و صداها بالا رفت. پیامبر با مشاهدۀ اختلافِ اصحاب از آنان خواست از نزد او بروند. پس وصیت پیامبر برای همیشه مکتوم ماند.
۲. آن شخص در گفتوگویی با ابنعباس که از برجستهترینِ مفسران قرآن(!) بود، تصریح کرد که من دانستم پیامبر(صلوات الله علیه) در بیماریاش خواسته نام علی را برای خلافت پس از خویش به صراحت بهزبان بیاورد؛ ولی من از روی دلسوزی(!) نسبت به اسلام مانع شدم. هماو، رهبرِ خواصِ زیرکِ منافق، ساعتی بعد پیکر برزمین ماندۀ پیامبر را رها کرد، بذر نفاق را در امت محمدی کاشت و سقیفه را رقم زد. و سقیفه! نبوت را ناتمام گذاشت و در اساس تصمیم الهی و دین نبی استحاله کرد. قرار بود برنامۀ حیات تا ممات انسان از آسمان نازل شود؛ اما سقیفه برنامۀ زندگی و مرگ انسان را زمینی کرد و به دست انتخاب عوام سپرد. عوامی که پیشتر مسحور فتنهها و منغمر در جهالت خویش شده بود. شد آنچه نباید میشد. همانکه ابنعباسها همواره برای آن و تباهیای که به سبب آن در اسلام وارد شد، آنچنان میگریستند که سنگ ریزههای پیرامونش را مرطوب میکرد. اما علی(علیهالسلام) پس از فارغشدن از دفن رحمةللعالمین، همچنان بر تداوم رحمت پای فشرد، به اتم و اکمل طریقها. تا جاییکه همسر جوان خود را سوار بر استر، کوچهبهکوچه به در منزل صحابی میبرد و دختر پیامبر را شاهد میگرفت که مگر به یاد نمیآورید آن حبیب الهی چهکسی را خلیفه خود ساخت؟! اما سرهای فرود آمده از شرم، یکبهیک در را بهروی آن دو مظلوم روزگار میبست.
۳. امامت انتصاب الهی و پیوست گسستناپذیر نبوت است. امامت یعنی تداوم حکومت الله بر انسان. امام قلب عالم وجود است. همۀ دریافتها باید در مقام قلب «سان» دیده شود و تشخیص حق و باطل با اوست. پس جامعۀ محروم از امام، گمگشتۀ در میان حق و باطل است. حال انسان امروز در غیبت امام چه کند جز دستبه دامان «ولی» شدن؟! وقتی هنوز صداها در گوش تاریخ تکرار میشود و پس از ۱۴۳۴سال همچنان زیرکانِ منافق به حال اسلام دلسوزتر از اهل ولایتند! هنوز ابنعباسها میدانند و خاموشند و هنوز دین علی و فاطمه(علیهماالسلام) سوختۀ فتنهها و زخمی جهالتهای عوام است. در طریق حق، سرسپردگی انسان به حکم الهی و دلسپردگیاش به امام و انسان کامل و ولی، از روی تعبّد همراه بامعرفت است، نه از روی انتخاب عافیتطلبانه؛ که این تعبّد از شعور و شهودِ «لَمْ أعْبُدْ رَبّاً لَمْ أرَهُ!» پدید میآید و آن «انتخاب» از متن و بطن اومانیسم و سکولاریسم. از آن، حیات طیبه و سعادت حاصل میشود و از این گمراهی بیپایان.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻«کار فرهنگی»؛ اسم رمز انفعال سازمانیافته
لیبرالیسم در تاروپود حکمرانی
آزاده محمودیان
۱. هنگامیکه در مسئله حجاب، سخن از سرکوب و سلطۀ ایدئولوژیک میشود، بیدرنگ ذهنها به سوی تحمیل در نحوۀ پوشش، از سوی حکومت اسلامی میرود. اما آنچه در سالهای اخیر شاهد آن هستیم، موضعی کاملاً واژگونه است. کردار متولّیان حکومتیِ امر فرهنگ در پرونده حجاب، در واقعیت، نوعی تحمیل و حقنۀ ایدئولوژی لیبرالی و اباحهگری، به بدنۀ عفیف جامعه ایرانی است. اما این عملیات ذیل شعار همهپسند «کار فرهنگی» و بهطور نامحسوس در دستگاههای مرتبط حکومتی، اجرایی شد و نوعی تناقض آشکار را رقم زد. بدان معنا که قدرت برای حفظ یک ارزش، در ظاهر و در زبان، وعدۀ کار فرهنگی داد، اما در عمل، همان ارزش را به حالت تعلیق و فرسایش و اضمحلال بُرد.
۲. از چشمانداز فوکویی، قدرت، در دولت مدرن دیگر با سرکوب مستقیم عمل نمیکند، بلکه از طریق به تعویق انداختن تصمیم و اقدام، در قالب گفتار عقلانی و خیرخواهانه کار میکند. در مسئلۀ حجاب، شعار کار فرهنگی، ظاهراً به معنای نوعی رویکرد آگاهانه و غیرقهری بود؛ اما این دقیقاً همان سازکار قدرت مدرن بود. قدرت در نظام اسلامی، برای اولینبار بیپرده گفت «اجبار حجاب، قابل پذیرش نیست، در عوض، باید آگاهی ایجاد کنیم»؛ اما بهجای ایجاد آگاهی، فرآیند را بوروکراتیزه و بیانتها کرد؛ و بدین ترتیب، مسئلهای که باید «حل» شود، را به نظامی از مدیریت و مهار نرم، حواله کرد؛ آنهم حوالهای که در پشت خود هیچ اعتباری نداشت. در این مسیرِ حسابشده، در دلها و ذهنها، حجاب بهعنوان یک امر دینی و اخلاقی کمرنگ شد و به موضوع صِرف سیاستگذاری تبدیل گردید. دستگاههای سیاستی نیز در مسیر حفظ قدرت خود، بیعملی را برگزیدند؛ با اینکه این بیعملی، آشکارا بر خلاف ارزشهای اسلامی و اخلاقی مورد نیاز و مطالبۀ جامعه بود.
۳. حقیقت آن است که ایدئولوژی لیبرالی خصلت و ماهیتی سلطهجو و استعلاگر دارد. اکنون و در مسئلههای اخلاقی، بهویژه حجاب، استعلای ایدئولوژی لیبرالی از ما نمیخواهد کاری انجام دهیم، بلکه فقط میخواهد احساس کنیم که در مسیر درست قرار داریم؛ و فراتر از این احساس، کاری از ما ساخته نیست. در قصۀ پرغصۀ حجاب، شعار «باید کار فرهنگی کرد» مبدّل به نوعی ابزار مهار فشار شد. دولت و مسئولان فرهنگی، با گفتن، و جامعۀ مذهبی، و بدنۀ فعّالان فرهنگی با شنیدن این جمله احساس میکنند در جهت درست حرکت میکنند، در حالیکه هیچ اقدام واقعی صورت نمیگیرد. این دقیقاً همان وضعیتی است که ژیژک آن را ایدئولوژیِ خالی از عمل مینامد؛ ایدئولوژیای که خودش را نه با تحقّق کار، بلکه با ادامه دادن گفتار دربارۀ کاری که باید بشود، بازتولید میکند. مردم ناراضی، اعم از مذهبی و مخالفان بیحیایی، میدانند که هیچ کار فرهنگی مؤثری انجام نشده، مسئولان هم میدانند که مردم میدانند، اما همه در سکوت ادامه میدهند، چون خود گفتنِ «باید کار فرهنگی کرد» یک نوع کنش ایدئولوژیک در نظر گرفته شده، که از سوی باورمندان به لیبرالیسم در بدنۀ حکمرانی به جامعه تزریقِ مداوم میشود.
۴. بر این مبنا، در حکمرانیای که تا عمیقترین لایههای سیاستی خود تحت رخنۀ لیبرالیسم قرار گرفته، کار فرهنگی نه ابزاری برای اصلاح، بلکه شکل جدیدی از انفعالِ قدرت است. قدرت دیگر با نهی از منکر مردم را کنترل نمیکند، بلکه با گفتن «باید کار فرهنگی کرد» خودش را از مسئولیت رها، و فرصت و قدرت ابراز مخالفت با وضع نابسامان موجود را از بدنۀ عمومی مردم میستاند. این دقیقاً خطرناکترین نوع ایدئولوژی است؛ ایدئولوژیای که با زبان نرمِ عقل و اخلاق، بیعملی و تسامح و تساهل را مشروع میکند. چهبسا همین انفعال سازمانیافته در میان مسئولان موجب شد تا رهبر انقلاب از خطاب قرار دادن آنان، و گزارۀ «حکومت اسلامی موظف است در مقابل حرام بایستد»، به تخاطب با مردم و گزارۀ «به دختران عزیزم[...] عرض میکنم توجّه بدهید کسانی را که در پیرامون شما هستند که مسئلۀ حجاب را یک مسئلۀ دینی و اسلامی و زهرائی و زینبی بدانند...» رسیدند.
۵. کوتاهسخن آنکه، هنگامیکه بخشهای عمدۀ حاکمیت نمیخواهند یک ناهنجاری در حوزۀ دین را اصلاح کنند، عامدانه و زیرکانه به فرهنگ و سازکار فرهنگی ارجاع میدهند؛ در حالیکه ارادهای برای فعالسازی منطق فرهنگی ندارند و تنها در پی تعلیق و سرگردانی جامعه هستند. به بیان دیگر، فرهنگ در اینجا به دستاویزی برای بیعملی و بیتحرّکی تبدیل میشود. اصرار بر کار فرهنگی، در ذات خویش و آنگونه که تجربۀ گفتاری کارگزاران نشان میدهد، حاکی از ارجاع به تعلیق و انفعال است، نه یک سیاست واقعی و پیشروانه.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/437
🔻بازخوانی حکم امام خمینی در توهین به حریم عصمت؛
آزمون علمای اعلام حوزههای علمیه
آزاده محمودیان
۱. هشتم بهمن ۱۳۶۷، در برنامهای رادیویی به مناسبت ولادت حضرت فاطمهزهرا (سلامالله علیها)، با موضوع الگوی زنان ایرانی، یکی از مصاحبهشوندگان میگوید: «الگوی مناسب زنان ایرانی اوشین است». فردای آن روز، واکنش رسمی امام خمینی به این واقعه اینچنین است:
آقای محمد هاشمی!
مدیرعامل صداوسیمای جمهوری اسلامی
«با کمال تأسف و تأثر» روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان «شرم» دارد بازگو نماید! فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج میگردد و دستاندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهین درکار بوده است، بلاشک «فرد توهینکننده محکوم به اعدام است».
اگر بار دیگر از اینگونه قضایا تکرار گردد، موجب «تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدّی مسئولین» بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینهها «قوه قضائیه» اقدام مینماید(صحیفه نور، جلد۲۱ : ص۷۶).
۲. در عمق این واقعه چند عبرت مهم برای امروز نهفته است:
▪️اصل عبارت بیانشده از سوی فرد مصاحبهشونده، درباره حضرت زهرا نبود. او فردی آگاه به علم دین و تاریخ اسلام نبود. اما سنگینترین حکم ممکنه، در صورت احراز نیت توهین، برای او درنظر گرفته شد. یعنی حتی نیت توهین یا ادبیاتی که شائبۀ گستاخی نسبت به معصومین علیهمالسلام در آن باشد، اگرچه غیرمستقیم و بدون ذکر نام ایشان باشد، به هیچ وجه قابل مسامحه نیست و مستلزم اشدّمجازات است.
▪️در ظاهرِ آن عبارتِ بیانشده، هیچ خبری از تردیدافکنی، گستاخی یا استخفاف نسبت به معصومین علیهمالسلام نبود. اما حکم امام نشان داد، حساسیت نسبت به حریم قدسی آلپیامبر بسیار جدّی و دایره آن بسیار ضیق است و هیچ امکانی برای اولویّت دادن به حملبر خیر دربارۀ آن وجود ندارد. که اگر چنین بود، امام بهجای اعلان موضع رسمی و اعلام حکم، بهطور غیررسمی و بهدور از عتابی چنین سخت، ابتدا در خفا اظهار نظر میفرمودند. موضع رسمی و شدید ایشان نشان داد حداقلِ ورود به این حریم، باید سختترین عقوبتها را در پی داشته باشد.
▪️ در آن ماجرا، نهتنها خود فرد بلکه عوامل و مسئولین سازندۀ برنامه نیز مستحق تعزیر و اخراج دانسته شدهاند. یعنی حتی زمینهسازی برای گستاخی به حرمت اهل بیت قابل اغماض نیست؛ چه رسد به آنکه فردی مکرّر در منابر و رسانه بر آن اصرار ورزد و در سیره و عمل معصومین علیهمالسلام تردید و شبهه وارد نماید.
▪️ در تمام این موارد بنا بر حکم امام خمینی، قوه قضائیه ملزم به اقدام است.
۳. حال این پرسش اساسی مطرح است، که اگر در آن روز، صداوسیما بهعنوان یک نهاد حکومتی، تنها در مقابل شائبۀ توهین به اهل بیت، چنین مورد عتاب و واکنش سخت امام، بهعنوان متولی حکومت قرار گرفت؛ امروز تردیدافکنیها و گستاخیهای بیسابقۀ یک فرد معمّم و ذیل حوزۀ علمیه قم، نسبت به سیره و حریم آلعبا، و بهکار بردن ادبیاتی بهشدت سخیف نسبت به اهل بیت، چه واکنشی را از سوی علمای اعلام و مراجع عظام، بهعنوان متولیان حوزههای علمیه، در پی خواهد داشت؟!
اگر آن روز، امام راحل اشاره به آن واقعه را -که عدم سوءنیت افراد دخیل در آن ثابت شد- موجب شرم میدانستند، امروز و این ادبیات سخیف و شبههافکنی چگونه تحلیل خواهد شد؟!
۴. پایانسخن آنکه سادهاندیشی است اگر گویندۀ این سخنان را صرفاً ابله بدانیم، در شرایطی که بسی بیش از پیش، ارادت جهان اسلام و حتی غیرمسلمانان به تشیّع و اهلبیت، یکی از دستاوردهای دفاع ایران از غزۀ مظلوم بوده است و موج محبت به شیعهگری، به ویژه در میان اهل تسنن، خیز بلند گرفته است. و چرا دشمنان شیعه نباید از کارآمدترین ابزار نبرد، یعنی پیوند رسانه و روایتپردازی برای مخدوش کردن این موج بلند، بهره ببرند؟!
همانطور که واکنش شدید و بیتساهل امام، حساسیت مقام ولایت به گزافهگویی دربارۀ اهل بیت را آشکار کرد، واکنش امروز حوزۀ علمیه قم، موضع علمای دین نسبت به گستاخی به حریم عصمت را در تاریخ ثبت خواهد نمود.
#آستان_قدس
#حضرت_زهرا
#سلیمانی_اردستانی
#مجمع_محققین
#حوزه_علمیه_قم
#اصلاح_طلبی
#نبرد_روایتها
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/439
نهایی شماره 430 (1).pdf
حجم:
5.7M
پرونده ویژه روزنامه آگاه با عنوان «زنان، سازندگان آینده کشور هستند»، به قلم تعدادی از اعضای شبکه نویسندگان.
«از پدافند به آفند» را اینجا در صفحه هفتم آگاه بخوانید.
یادداشتهای آزاده محمودیان
پرونده ویژه روزنامه آگاه با عنوان «زنان، سازندگان آینده کشور هستند»، به قلم تعدادی از اعضای شبکه نوی
🔻از پدافند به آفند؛ ضرورت چرخش راهبردی در میدان رسانهای
آزاده محمودیان
۱. فرمان آفند فرهنگی، همچنان در صدر توصیههای رهبر انقلاب به رسانهها قرار دارد. با وجود تأکیدهای مکرر، همچنان رسانههای رسمی نظام، فاصله چشمگیری با جایگاه آفندی و تهاجمی دارند. در بادی امر باید برای رسانه مفهوم و اهمیت آفند فرهنگی روشن گردد. «حفظ موقعیت آفندی در فرهنگ» یعنی داشتن ابتکار، ساخت روایت اول و توان تعیین دستورِ گفتگو در حوزهٔ فرهنگ و رسانه؛ و این موارد فاصلهای جدی با تلاش برای دفاع از هویت یا واکنش به دیگریهای هویتی دارد. «موقعیت آفندی» در عرصهٔ فرهنگ یعنی دست برتر و نخستین در تولید معنا و نماد، توان هدایت قالبهای تفسیری، شکلدهی به سبکهای ادراک مخاطب و تسلط بر قواعد بازی فرهنگی. برخلاف موقعیت پدافندی که صرفاً از ارزشها و هویتِ موجود دفاع میکند، آفند فرهنگی خواهان تعیین میدان بازی، فتحِ افکار عمومی و ایجاد هژمونی نمادین است.
۲. اما چرا موقعیت آفندی تا این حد اهمیت دارد؟! در جهان روایتها، هرکه روایت اول را بسازد، معیارِ قضاوتها را شکل میدهد؛ و تلاشِ باقیِ بازیگران صحنه، حتی قادر به تغییر نیمی از قالبهای اولیه، نیست. پس تعیین دستورِ رسانهای و اول شنیدهشدن، نخستین ویژگی موقعیت آفندی است. نفوذ نمادین در تولید تصاویر، اسطورهها و سبکهای زندگی، میتواند رفتارها و هنجارها را در بلندمدت تغییر بدهد. از سویی، کارت برتر در دیپلماسی فرهنگی و ارتباطات بینالمللی، ایجاد جذابیت بهجای اجبار است، همان نیروی پرنفوذی که از آن به قدرت نرم تعبیر کردهاند. و غایت مطلوب این مسیر، همان دغدغۀ این روزهای کشور است، یعنی ایجاد سرمایهٔ فرهنگی و اجتماعی که بستر مقاومت و پایداری راهبردی را فراهم میکند.
۳. اما مگر قرار گرفتن در موضع پدافندی فرهنگ، چه معایب و خطرهایی دارد که پیوسته تنذیر میشود؟! وقتی رسانه رسمی دائماً واکنش نشان میدهد، فضای رسانهای و مفاهیمِ کلیدی همواره به دست دیگری تعیین میشود؛ و او همیشه در حالت پاسخ است. رفتار دفاعیِ مستمر تصویر یک مدافعِ ناامید را القا میکند و بهمرور مخاطب را خسته میکند. دفاع دائمی، تمام منابع را صرفِ مهارِ بحران میکند و خودش بحرانِ نو میآفریند و فرصتِ سرمایهگذاری در تولید خلّاق و بلندمدت را میسوزاند. رسانۀ پدافندی حتی اگر درست بگوید، گفتاری در چارچوبِ ساختهشده توسط دیگری تفسیر میشود و پیشاپیش از اعتبار و تأثیرش کاسته میشود. ماندن در سنگر دفاع، و تداوم اقدامات واکنشی میتواند موجب تشدید حملاتِ فرهنگی دشمن یا رسانههای رقیب شود و امید رسیدن به موضع برتر را به ناامیدی بکشاند. در واقع، پیوسته در موقعیت پدافند ماندن، مانع از ایجاد هژمونی فرهنگی میشود؛ رسانه اگر فقط دفاع کند، نمیتواند موقعیت دقیق برتری را بدست آورد.
۴. برای پیدا کردن نقطۀ دقیق آفند باید بر موضِع و موضوعات آغاز و تداوم جنگ اشراف پیدا کرد. البته تغییر فرهنگی، تدریجی و ساختاری است، نه همچون مبارزهٔ نظامی یا سیاسی، ناگهانی یا مقطعی. این دید به فهم تفاوت بین حملهٔ مستقیم و کار فرهنگی بلندمدت کمک میکند. اما مهمترین و تعیینکنندهترین نکته آناست که برای برتری در نبرد، باید بافتارِ معرفتیِ خودساخته و غیرتقلیدی داشت. بازی مطابق قواعد دشمن، نتیجهای جز شکست ندارد؛ زیرا طراح اولیۀ نقشه بهیقین، بیشتر و بهتر از تقلیدکنندگان، راه و رسم نقشهاش را میشناسد. کنترل و تغییر جهت در تفوّق فرهنگی تنها از این طریق میسور است و تنها اینچنین میتوان دور بُرد را از رقیب گرفت. تا زمانیکه رسانه ما به ذخایر معرفتی و نوابغ خلاق برای طراحی نقشۀ تهاجمی خودش رجوع نداشته باشد، چارهای جز بازی در زمین دشمن ندارد؛ بازیای که پایان آن بارها و بارها روشن شده است.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/441
نهایی شماره 436.pdf
حجم:
5.2M
پرونده ویژه روزنامه #آگاه
با عنوان «جدال با رسانههای دشمن»
به قلم تعدادی از اعضای شبکه نویسندگان منتشر شد.
یادداشتها به ترتیب انتشار در صفحه روزنامه درج شده است.👇
۱- قواعد طراحی جبهه رسانهای تهاجمی
✍️ آزاده محمودیان
۲- آشوب ذهنی هدف پنهان جنگ رسانهای
✍️ علیرضا احمدی قره زاغ
۳- جنگ رسانهای به مثابه جنگ هستیها
✍️ محسن سلگی
۴- نبرد با اذهان
✍️ علی لرستانی
۵-آموزش تاریخ در بستر دیجیتال
✍️ نفیسه محمدی
۶- عملیات شناختی پیشدستانه
✍️ حسین انجدانی
۷_ جهاد تبیین به مثابه پدافند فعال شناختی
✍️ محمدسجاد شیرودی
۸_ جنگ بر سر معنا
✍️ رضا واوسری
۹_ فرمان آرایش جنگی
✍️ سعید سپاهی
۱۰_ نفوذ ناپذیری رسانهای
✍️ محمد عرفانخانی
۱۱_ اتحاد را صادر کنیم
✍️ حامد بلالی پژوه
۱۲_تحول برای جهش
✍️ عماد خورشیدطلب
۱۳_ جنگ (هستی شناختی)
✍️ معصومه فردوسی
۱۴_ طراحی عملیات فرهنگی؛ از واکنش تا پیش دستی
✍️ شادی ورشوچی
۱۵- اگر روایت نکنیم، روایت می شویم ...
✍️ نصیبه سادات حسینی
۱۶- جامعه رسانا
✍️ سعید توتونکار
۱۷- دکترین نبرد در بزنگاه
✍️مرتضی امیری نژاد
شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork
«بازآرایش رسانه در معرکۀ منازعۀ تمدنی؛ قواعد طراحی جبهۀ تهاجمی»
را اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/445
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/446
🔻بازآرایش رسانه در معرکۀ منازعۀ تمدّنی؛
قواعد طرّاحیِ جبهۀ تهاجمی
آزاده محمودیان
۱. روایت اول و بستهشدن پایان داستان
ما در کانون یک جنگ تمامعیار تبلیغاتی و رسانهای در مقابل یک جبهۀ وسیع قرار گرفتهایم. دیدهبانی میدان نبرد، خبر از آرایش منسجم و برنامهریزیشده و مجهز در صفوف دشمن دارد. وضعیت دشمن در این میدان کاملاً تهاجمی است؛ مترصّد ایجاد رخنهای کوچک برای حملات بزرگ است. از پس یک مرگ عادی یا یک برخورد روزمره یا یک حادثۀ طبیعی، بهسرعت رگبار روایتپردازیها از جبهههای از پیشآماده را میآغازد و به رسانههای رسمی ما مجالی جز پاسخ و واکنش و پدافند نمیدهد. دشمن، غرض دارد و نمیخواهد واقعیّت را بیان کند؛ بلکه میخواهد ناواقعیّت بسازد و جنگ و نزاع پدید بیاورد. اکنون، رسانه در خدمت غرض سیاسی و حتی تمدّنی قرار گرفته است. برگ برنده ازآن کسی است که زودتر، ماشۀ روایت را بچکاند و ذهنها را دچار اعوجاج کند. رسانههای رسمی ما پیوسته در موقعیت دفاع و رفعورجوعِ مهملات و قصهپردازیهای بریده از واقعیت قرار دارند. اما پیروزی در این میدان، نیازمند آرایش آفندی و تهاجم است. چطور با وجود جبهۀ منسجم و حرفهای و تا بندندان مجهز دشمنان، رسانههای رسمی میتوانند خود را در موقعیت هجوم و حمله قرار بدهند؟
۲. قاعدۀ بنیادین در تکوین روایت غالب
نقطۀ آغاز رسیدن به «آرایش جنگی رسانهای» و «موقعیت تهاجمی در نبرد روایتها»، شناسایی دشمن و توان اوست. ایران بهویژه در دو دهۀ اخیر و با ظهور پدیدۀ فضای مجازی آنقدر در نبرد رسانهای زخم خورده است که عناصر جبهۀ دشمن را به دقت بشناسد. در مجموعهای از دوایر متحدالمرکز از جبهۀ فعّال دشمن، صهیونیستها و آمریکا در مرکز و هسته قرار گرفتهاند، در لایۀ بعدی بعضی از کشورهای اروپایی قرار دارند و در لایۀ حاشیهای مزدورها و خائنها و بیوطنها. عناصر این جبهه، از پس یک جنگ تمامعیار نظامی به این باور رسیده است که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار نظامی ممکن نیست. از اینرو «جنگ اطلاعاتی و جنگ روایتها» را بهعنوان سلاح کارساز خود بیش از پیش بهکار گرفتهاند. جنگ اطلاعاتی و روایتی بهمعنای استفاده برنامهریزیشده از اطلاعات، روایتها و رسانهها برای تأثیرگذاری، تضعیف، سردرگمی یا کنترل ادراک افکار عمومی ایرانیان، بهخصوص جوانان است. نبرد روایتها هر بار بهفراخور مختصات و وضعیت میدان، بهگونهای رخ مینماید؛ همواره در پی ساخت کجروایت مسلط است؛ از پرتاب روایتهای رقیب غافل نمیشود؛ روایت تهاجمی و دستاول اما دروغین و ساختگی همیشه در آستین اوست و در نهایت با همین ابزارها بازی روانی خود را در کف میدان پیاده کرده و میوهاش را که تغییر و فتح فکرها و دلها و ذهنهاست، در پایان یک عملیات ادراکی میچیند. همه این مراحل بدون در دستداشتن میدان نبرد یعنی فضای مجازی و شبکههای اجتماعی غیرممکن مینماید. و امروز حکمرانی بر این میدان نبرد در دستان دشمن ماست. او بر طبق نقشۀ چندلایۀ جنگیاش، در این میدان میتازد، سربازانش فرامین فرماندهها را پیاده میکنند و هر لحظه از نیروهای سرگردان ما، سربازگیری میکند. و ما در این سوی جبهه، در این جدال بهسر میبریم که ضرورت حکمرانی بر میدان جنگ فرهنگی را برای یکدیگر تئوریزه کنیم.
۳. از دگرگونی آرایش تا دگرگونی بازیگران رسانهای
«ارتباطات راهبردی» یکی از مهمترین چارچوبهای رسمی رسانهای در غرب، بهویژه آمریکاست. در ایدۀ مرکزی این راهبرد همۀ پیامها و سکوتها و تصاویر و کنشها باید در خدمت یک هدف راهبردی باشند. در این نگاه، رسانه سلاح است؛ پیام مهمّات است و روایت همان نقشۀ جنگ است. پس، آرایش جنگیِ رسانهای در این نظریه در مرحلۀ ابتدایی یعنی هماهنگی رسانهها، همراستایی پیامها، پرهیز از پیامهای متناقض و در مرحله بعدی تعیین دشمن روایی و هدف ادراکی. در این راهبرد، موقعیت تهاجمی یعنی بهجای پذیرش قاب و چارچوب دشمن، چارچوب جدید را تحمیل کنی. یعنی برندۀ این نبرد کسی است که روایت را زودتر، پرتکرارتر و سازمانیافتهتر منتشر کند؛ بازیگران را نامگذاری کند؛ مرز خیر و شر را تعیین کند. کسی که تعریف میکند، برنده است؛ نه کسی که پاسخ میدهد. در نبرد رسانهای، دستی که در مقام پاسخ و واکنش و دفع قرار دارد برنده نیست؛ حتی اگر پاسخهایی بینقص و با سرعت روانۀ میدان نماید. آن که روایت اول را بگوید، زمین معنا را طراحی کند، و دشمن خود را وادار به واکنش کند در موضع و نقش تهاجمی قرار دارد، نه برعکس. تهاجمی بودن لزوماً به معنای اقناع همه نیست؛ بلکه به معنای داشتن روایت مستقل و فعال است. پاسخگوییِ پسینی، انکار توضیح فنی، نه روایی، از علائم طرف شکستخوردۀ نبرد رسانهای است. در نبرد روایتها احساس بر منطق، سرعت بر دقت و تعریف بر توضیح، رجحان دارد.
۴. واقعیّت اینجاست، روایت آنجاست
این واقعیت که رسانه و ملزومات و دانش آن غربخاسته است موجب شده تا ما فهمی نابومی از خویشتن رسانهای خود داشته باشیم. نسبت ما با زادگاه علم ارتباطات و رسانه، تقلیدی و در مقام پیرو تعریف شده است. در بهترین راهبردهای رسانههای رسمی، شاهد خوبپیادهشدن الگوهای رسانهای هستیم که در عالم غربی طراحی و مکرّر اجرا شدهاند. این در حالیاست که ما زمانی پیروز یک نبرد خواهیم بود که توان اجرای طرحی را داشته باشیم که دشمن نسبت به آن مسلط و حتی آشنا نباشد. در این تردیدی نیست که ما آنچه از این دانش و مهارتها و پیچوخمهای آن وجود دارد را باید بیاموزیم و لحظهای از بهروز شدن غافل نشویم؛ اما بهموازات آن، ضرورت میدان نبرد ایجاب میکند که داشتههای فرهنگی و خلاقیت و روح انقلابی را بههم پیوند بزنیم و طرحی نو در عالم ارتباطات و رسانه دراندازیم. اکنون و در میانة آتش، مرجعیّت رسانهای ما با دیگریِ تمدّنی ماست و زمام افکار عمومی به دست غیر افتاده است. همانطور که در هر دهه بر مهارت مهندسی و ساخت تجهیزات نظامی ما افزوده شد، از حیاتیترین اقدامات این بود که قرابت محافل علمی و دانشگاهی با میدان نبرد رسانهای نیز مورد توجه جدی قرار گیرد؛ امر مهمی که حتی بدان پرداخت اولیه نیز نشد.
۵. در فضیلت تولید ادبیاتِ غربشناسانۀ انتقادی
«شناسایی نقاط ضعف دشمن» اولین گزاره در پاسخ به پرسش چگونه حمله کنیم، است. در ابتدا ما باید بر این مهم اشراف دانشی و البته قلبی داشته باشیم که با یک تمدّن به شدت معیوب و مختل و دست به گریبان با انبوه دشواریها، روبرو هستیم. برخلاف سیل حجیم کجروایتهای روانه شده به میدان نبرد، آنجا بهشت نیست. ادبیات رسانهای ما نیز باید به سوی تولید ادبیات مبتنی بر غربشناسی انتقادی حرکت کند و بر این متمرکز شود که تمدّن غرب به حقیقت و بر اساس واقعیّات میدان، در معرض افول و انحطاط است. این آگاهی برای رسانههای ما میتواند یک برگ برندة قطعی قلمداد شود که قابلیت نفوذ تا عمق میدان دشمن را دارد؛ و باید منجر به طراحی یک خط رسواسازی از این دیگریِ منحطِ فرسوده شود. این مهم دستمایة طراحی نقشة یکی از بهترین تهاجمهای رسانهای ما خواهد بود. کشف و روایتپردازی دربارة امراض درونی تمدّن غربی، از سیاست قدرتمآب آن گرفته تا فرهنگ اباحهگر و اقتصاد سرمایهسالارش کار دشواری نیست. رسانه باید بر نقطة هدفگیریاش تمرکز داشته باشد.
۶. هویّت اسلامی-انقلابی بهمثابه منِ ما
حملات آفندی تنها بر نقاط ضعف دشمن استوار نیست؛ بلکه آرایش تهاجمی با تکیه بر شناسایی و بهرهمندی از ذخایر درونی صورتبندی میشود. رسانه باید بهنیکی بداند که جوهرۀ ما چیست و چرا این قدرت درونی همواره زیر آماج تهاجمی دشمن قرار داشته است. طرح هویتزدایی فرهنگی از دهۀ هفتاد آغاز شد و خط قدرتمندی را با هدف ایجاد واگراییهای فرهنگی در جامعه ایرانی در پی گرفت. تهاجم فرهنگی و سکولاریسمِ تحمیلیِ هوشمند از جدیترین و علنیترین راهبردهای این خط بود که تهیسازی جامعۀ ایران از ارزشها را هدف اصلی خود قرار داده بود. حساسیّت سهدههای رهبر انقلاب در این باره، نشان از میزان اهمیت این نقشة دشمن و ضرورت آرایش متناسب در جبهة خودی داشت. در برابر تهاجم به اصالتهای فرهنگی باید بهسراغ مقاومت فرهنگی رفت؛ و مقاومت منهای هویّت، فرومیپاشد. و هویت فرهنگی ما تنها در سایة استقلال در امان خواهد ماند. در شرایطی که از سوی مرزی مشخص احتمال هجوم افزایش مییابد میبایست تمرکز و قدرت آفندی و پدافندی در آن مرز افزایش یابد. در چنین شرایطی هیچ عقل سلیمی باز کردن و رها کردن آن مرز را تایید نمیکند. در دهههای اخیر هیچیک از مرزهای مورد هجوم ایران اسلامی بهاندازه مرزهای فرهنگی مورد هجمه قرار نگرفته و البته خسارات وارده به افکار عمومی جامعه از مجرای رسانههای بیگانه غیرقابل انکار است. استقلال بهعنوان یکی از مفاهیم کلیدی ادبیات و هویت انقلابی تضمینکننده اصالتهای فرهنگی ماست که تنها با مرزبندی فرهنگی قابل تحقق است. مهمترین هدف مرزبندی فرهنگی، جداسازی مواضع شناختی، ارزشی- هویتی و رفتاری میان خود و بیگانگان برای مصونیت از تهاجم نرم است. حکمرانی رسانه در این جبهه باید از دو سو طراحی داشته باشد؛ اولین و حیاتیترین اقدام باید امینت دادن به مرزهای فرهنگی و تضمین امنیت بلندمدت آن باشد و سپس طراحی حمله بر اساس نقاط برجسته و قدرتمند هویتی؛ که برخاسته از مؤلفههای اسلامی و انقلابی است.
#آرایشرسانهای