🔻 تأملی بر نحوۀ آرایش جنگی در رسانه:
جغرافیای مشترک با مخاطب درونمزری
آزاده محمودیان
۱. میدانستیم که یکی از مهمترین مؤلفههای پیروزی ایران در جنگ دوازدهروزه آرامش جامعه و عدم التهاب و اغتشاش بود. میدانستیم پس از آتشبس دشمن بر جنگ تبلیغاتی متمرکز شده و در انتظار نشانههایی از شکاف اجتماعی است تا شکست خود را جبران نماید. میدانستیم جدیترین نقطه آسیب و چشماسفندیار ما در جنگ تبلیغاتی، ولنگاری فضای مجازی است و دستگاههای فرهنگی حکومت ارادهای برای حکمرانی بر این فضا را ندارند. اما امروز که آتش اغتشاش به خیابانهای ما کشیده شده، خبری از اتاق جنگ تبلیغاتی ما نیست؛ و چه ضرورتی از این اقدام فوریتر و حیاتیتر. این نگاشته در ضرورت تشکیل و بخشی از ملزومات اتاق جنگ رسانهای و همافزایی سربازان میدان تبلیغات است.
۲. به موازات کاستیهای فوق، جمع کثیری از فعالان و انسانرسانههای آگاه به شرایط خطیر کشور، در همان فضای مجازی وجود دارند؛ که در کنار قدرت رسانه ملی، میتواند لشکری چشمگیر و کارآمد را برای مواجهه با بمباران تبلیغاتی و رسانهای دشمن فراهم آورد. اما این اقدام نیازمند تحقّق ملزوماتی است، که فراتر و مقدم است بر راهبردهای طراحی نقشۀ آفند تبلیغاتی. ملزوماتی بنیادین و ابتدایی همچون ارادهای برای گردهمآیی این نیروها و تحقّق بستری برای هماندیشی و همگرایی. در جبهه انقلاب مدتهاست که فقدان عقل متفکّر مرکزی و نقطۀ اتصال نیروها محسوس است. این فقدان در عرصۀ رسانه بهمراتب غلیظتر و ملموستر است. دیگر نکته، سازگاری بر سر هدف غایی و نقطۀ ضربه، و توافق بر سازِکار آفند و تهاجم است. نیروهای میدان تبلیغ باید بر سر شعار و رویکرد حملۀ خود متّفق شوند. این نقطۀ مرکزی سیاست است یا اقتصاد؟ غایت، اصلاح دستگاه نظری و معرفتی است یا تغییر افراد یا ساختار؟ چه زمانی، کدام نقطه را باید هدف قرار داد؟ و... . چنین خلأهایی اکنون مشهود است؛ نیروهای میدان، هریک بنا بر تشخیص خود دستبهکار میشوند و اینگونه، صداهای کمنوا در هیاهوی یکصدای سکوهای بیگانه به گوش نمیرسند؛ و پیشقراولان نیز ناچارند بدون پشتیبانی، راهی میدان نبرد شوند. غایات و اولویتها و حدود و زمان هر حمله که منسجم و معیّن شد، باقیِ صحنۀ نبرد را به دست خلاقیّت مبارزان خودجوش صحنه باید سپرد.
۳.جبهه تبلیغاتی ما در بهرهجویی از سرمایههای اجتماعی اغلب فرصتسوز و غیرخلاق است. یکی از کارآمدترین سرمایههای اجتماعی در این زمان محدود، سلبریتیها و چهرههای برجسته و محبوب است که در دو جهت ایجابی و سلبی میتواند به کار آید. ما عادت کردهایم که این افراد را در جبهۀ مقابل ببینیم و دشمن تا توانسته از اندوختۀ محبوبیت ایشان برای بسیج افکار عمومی علیه جمهوری اسلامی بهره گرفته است. این درحالی است که در بسیاری از ممالکِ داعیهدار آزادی بیان، سلبریتیای که ذرهای با سیاستهای جاری حکومت ناسازگاری نشان دهد، از طریق اعمال جرایم سنگین مالی، توقیف آثار و محدود شدن حق خروج، بهسرعت همراه و سازگار میشود؛ این واکنش عاقلانه، حاشیهای در پی ندارد و به فرد فرصت نمیدهد که با عکس یادگاری در مقابل بازداشتگاه بر مخاطبان مجازیاش بیفزاید و راه طغیان را برای دیگران سادهنمایی کند. در مقابلِ سلبریتیهای ناسپاس، در عالم ورزش و هنر و علم، نامآشنایان متعددی هستند که مشتاقانه اعتبار خود را فدای امنیت خواهند کرد؛ اما تا کنون هیچ اراده و برنامهای برای استفاده از توان بسیجگری ایشان در میان نبوده است.
۴. طراحی آفند و تهاجم، بخشی از هدف اتاق جنگ تبلیغاتی است، و بخش دیگر پدافند است. اما چه میتوان کرد وقتی زمین جنگ متعلّق به دشمن است و قواعد نبرد را او تعیین میکند. زمین جنگ ما، اینستاگرام و تلگرام و واتساپ است. تصمیمگیران و سیاستگذاران فرهنگی، سینۀ ملت را گشودهاند برای شلیک مستقیم دشمنان؛ از طرح صیانت که توسط رئیس مجلس به محاق رفت، تا ولنگاری و سیطرۀ سکوهای صهیونی که در بیارادگی و ناآگاهی شورایعالی فضای مجازی، هر روز قربانی میگیرد. بر این اساس، پدافند واقعی پس از تعیین تکلیف شبکههای اجتماعی لجامگسیخته محقّق خواهد شد.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/450
🔻پسر شیطان در خیابان:
نمادسازی برای جنود ابلیس
(ارتباطپژوهشی یک نماد تصنعی)
آزاده محمودیان
همزمان با نخستین دقایق اغتشاشهای روزهای اخیر، تصویری با سرعت بالا در شبکههای اجتماعی پربازدید شد. تصویر مردی که در وسط خیابان، در مقابل موتورسواران پلیس، تنها روی زمین نشسته است. این تصویر در یک حرکتِ هماهنگ، توسط تعداد زیادی از کلیپهای هوش مصنوعی و استوری بازیگران و سلبریتیها، روایتپردازی و پشتیبانیِ رسانهای و بازنشر شد. این اقدام را میتوان در قالب یک تهاجم رسانهای تفسیر کرد:
۱. خودِ تصویر در لایه بصری، مرد لاغر و جوانی را که کف خیابان نشسته و دستها را به دور زانوها حلقه کرده نشان میدهد. حالتی که بهخوبی راویِ حس مقاومت و نترسیدن و خشم فردی است که نهایت توان او همین نشستن و فرار نکردن است. پوشش او ساده و به رنگ سیاه است و کلاهی که گویی تنها سپر او در برابر بیداد است. اگرچه این لباس با صورتی که پنهان شده، یادآور سرگروههای اغتشاش سال ۹۸ است، اما در این صحنه، نماد قشری از جامعه است که توان مالی خود را از دست دادهاند. موقعیت مکانی صحنه، خیابانی است که اگرچه قرار است شلوغ و محل تقابل باشد، اما در نمای بسته، خیابان، خالیشده تا تنهایی سوژه بیشتر بهچشم مخاطب بنشیند. کیفیت تصویر نیز بهدقت و طوری انتخاب شده که گویی از سوی شاهدان عینی ثبت شده، و شکاری از عمق واقعیت است. تصویر، بدون هیچ کلامی، احساس تنهایی و ظلم و مقاومت جوان ایرانی را منتقل میکند.
۲. در لایۀ بعدی که متعلّق به لایۀ زبانی است، یعنی نامگذاری و روایت، «پسر ایران» انتخاب شده است. نه نام شخصی در میان است و نه لقب مشخصی. «پسر» تداعیکننده جوانی، آینده، قربانیشدن امیدهاست؛ و «ایران» با نگاهی کلگرایانه، سعی کرده حالوهوای یک فرد را به یک ملّت تعمیم دهد. اینجاست که نمادسازی رخ میدهد و یک فرد را بهعنوان نمایندۀ جامعه، و سکوت او را فریاد یک جمع بازنمایی میکند. به بیان دیگر در لایۀ اول آنچه میبینیم یک پسر و یک خیابان است. و لایه دوم، معنایی است که روایت با بهرهگیری از فرهنگ جامعه به آن میافزاید. در این روایتِ دوکلمهای، پسر، تداعیگر جوانی؛ جوان، یعنی آینده؛ و آینده همانچیزی است که در خطر است. این لایۀ دوم است که تصویر را سیاسی و احساسی میکند، نه خود عکس. در واقع، تصویر مهم نیست؛ معنایی که جامعه روی آن سوار میکند مهم است.
۳. اما آنچه ماجرا را پررنگتر میکند بستر زمانی و اجتماعی است. این تصویر در شرایطی پربازدید شده که بهویژه در ماههای پس از جنگ، جامعه شاهد تنشهای سیاسی است و ناکارآمدیهای دولت در مدیریت اقتصادی، ناامیدی اجتماعی را درپی داشته است. اگر همین تصویر بیستسال قبل و در میانۀ دولت نهم که وضعیت معیشت، بهبود قابلتوجهی یافته بود، نمایش داده میشد، این معنا را نمیگرفت. درواقع نمادها بدون «زمان مشخص» معنا ندارند.
۴. در لایۀ روانی-جمعی و رصد واکنش مخاطب، اولین هدف، جلب بیشینۀ همذاتپنداری است. اسطورهسازی و ساختن «قهرمان خاموش»، میتواند خشم مردم را برانگیزد و به دوگانهسازی «ما - آنها» دامن بزند. نماد وقتی زنده است که مردم خودشان را در آن ببینند. از سوی دیگر، ابهام و سکوت بر این نماد حکمفرماست؛ هویت، مشخص نیست و روایتِ ساختهشده ناقص و متناقض است. زیرا ابهام، سوخت نماد است. پیش از این نیز دشمن چنین نمادهایی را روانۀ میدان نبرد کرده بود؛ دختر خیابان انقلاب، نیکا، مهسا و... افرادی عادی، با تصویری ساده و شرایطی مبهم بودند که پیش از نشستن غبارها، بار احساسی بالایی را به جامعه تزریق کردند. در این شرایط، فرد، دیگر یک آدم مشخص نیست، بلکه میشود ذاتِ رنج و ایستادگیِ ایرانی.
۵. اما از هنگامیکه تصاویر اصلیِ میدان از این فرد منتشر شد، حقیقت ماجرا از پرده برون افتاد. فرد مورد نظر، پیش از رفتن به صحنۀ اجرا، با سروشکل واقعی خود که مشحون از علائم شیطانپرستی بود، و با حالتی که نشانگر مصرف روانگردان است در مقابل دوربین ظاهر شده و خبر از برنامه خود میدهد. از پی انتشار این تصاویر، حقیقت آشکار میشود؛ که این یک رخداد خودجوش نیست، بلکه یک صحنهسازی از پیش برنامهریزیشده است. ما با یک واقعۀ طبیعی روبرو نیستیم، بلکه نمایشی آگاهانه در حال اجراست. او فردی است که از ظاهر او، پرواضح است که هیچ نسبتی حتی با باورهای غیرمسلمانان ایرانی ندارد؛ چه رسد به اینکه یک ملت موحّد را نمایندگی نماید. ایرانیان از هر دین و شریعتی، همواره شیطانپرستی را انحرافی جدی و بدترین نوع آن میدانند؛ و چطور کسی تا این حد منحرف و دچار چنین اختلال روانشناسی، میتواند در جایگاه اسطورۀ جامعه پذیرفته شود. اما طراحان صحنه، روایت و سربازان پشتیبان آن را نیز خوب تدارک دیده بودند و توانستند بر موج ولنگاری فضای مجازی، زخمی بر پیکر افکار عمومی وارد آورند.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/451
🔻تیکهای آبی، تنشهای قرمز؛
در فقدان مواجهۀ خردمندانه با شُهرگان
آزاده محمودیان
۱. اینستاگرام مبدّل شده به میدان عوامفریبی شهرگان (سلبریتیها)، که با ادای همدلی، بهطور مستقیم و غیرمستقیم از مردم برای حضور در اغتشاشهای خیابانی دعوت میکنند. آنهم افرادی که حقالزحمههای میلیاردیشان و سبک زندگی اشرافیشان جایی برای فهم تنگی معیشت مردم باقی نمیگذارد. بعید است که در هیچکجای عالم، چنین باشد که یک سلبریتی که در سایۀ امنیتِ ساختار سیاسی، توانسته اعتبار و ثروت کسب نماید، بهاینسادگی علیه نظام سیاسی و آرامش روانی جامعه تبلیغ کند و با او برخوردی نشود.
۲. در غرب و ممالک مدعی آزادی بیان، اگر یک سلبریتی در مواضع رسانهای خودش، اندکی نسبت به خطوط قرمز ساختار سیاسی حاکم، زاویه پیدا کند، دستگاه قضایی و نهاد مرتبط با تخصص او، اعم از هنر یا ورزش یا... به شدیدترین وجه ممکن، با او برخورد خواهند کرد؛ اما برخوردی خردمندانه و پشیمانکننده که احتمال حاشیهسازی و بهرهبرداری رسانهای از آن، ممکن نباشد.
این مواجهه در ابتداییترین حالت، جریمۀ سنگین مالی، و منع فعالیت رسانهای و حضور حرفهای در حوزۀ تخصصی است. برای غربیها، کاملا قابل قبول است که یک هنرمند یا ورزشکار یا خبرنگار، برای یک موضعگیری سادۀ چندخطی در صفحۀ شخصیاش، که متفاوت از مواضع رسمی حکومت است، بهطور کامل در صفحۀ روزگار نادیده انگاشته شود. او برای خروج از کشور، برای مشارکت یا برگزاریِ هر نوع مراسمِ مرتبط با تخصصاش، از کنسرت و فیلم و مسابقۀ ورزشی گرفته تا حضور در جمع کارشناسهای آن حوزه، محروم میشود. همچنین تبلیغات مربوط به کارهای او از سطح شهر و رسانهها جمعآوری میشود، درحالیکه او موظف میشود خسارت آن را به تهیهکنندگان پرداخت نماید.
۳. اما در ایران، سلبریتی ذیل امنیتی که حاصل ساختار سیاسی است، در رسانههای رسمی دیده میشود و از آنها درآمدهای کلان کسب میکند، اما بهسادگی و بدون هیچ هزینهای به امنیتیترین مرزهای جامعه و ساختار سیاسی یورش میبرد و به آن آسیب میرساند. تأسفبارتر اینکه، شدیدترین و غلیظترین مواجهه با این تخلّف، یک بازداشت کوتاهمدت است، که اتفاقاً، تبدیل به فرصتی میشود که او با بازنشر سلفیهای جلوی بازداشتگاه، هم خود را در نقاب یک قهرمان و نماد مقاومت بازنمایی کند و بر دنبالکنندگان مجازیاش بیفزاید، هم طغیان علیه امنیت جامعه و ساختار سیاسی را بهدلیل بیهزینگیاش ترویج نماید.
۴. بسیار بیش از اغتشاشگران، باید با این جماعت که امنیت جانی و روانی جامعه را با خطر جدی روبرو میکنند، قاطعانه برخورد کرد. دستگاه قضایی چگونه میتواند فراموش کند اعترافهای پردردِ مجیدرضا رهنورد، قاتل شهیدان حسینزاده و زینالزاده را؟! و چگونه میتواند با عاملان وقوع چنین جنایاتی اینچنین با لکنت و مدارا رفتار کند؟! خون این هر سه جوان و سایر افرادی که اینگونه قربانی میشوند بهپای کسانی است که در گوشهای امن لمیدهاند و با تحریک و فریب جامعه، عامل بروز این جنایتها شده و همچنان نیز میشوند. و البته، در این میان بر سهم دستگاههایی که موظف به برخورد قاطع و بازدارنده با این تحریککنندگان هستند، نمیتوان چشمفروبست.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/452
یادداشتهای آزاده محمودیان
🔻تیکهای آبی، تنشهای قرمز؛ در فقدان مواجهۀ خردمندانه با شُهرگان آزاده محمودیان ۱. اینستاگرام مبدّ
قوه قضائیه در برخورد با سلبریتیهایی که حضور در اغتشاش را تبلیغ میکنند، از ممالک مدعی آزادی بیان تقلید کند.
جریمۀ سنگین مالی، منع حضور رسانهای، توقف اکران یا اجرا یا هرگونه حضور حرفهای، ضبط تبلیغات در سطح شهر و رسانهها و پرداخت خسارتهای آن به تهیهکننده، و محدودیت خروج.
به جای یک بازداشت کوتاه بیحاصل، چنین کنید تا ببینیم چند نفر از این جماعت، نگران تنگی معیشت مردم خواهند بود!
📌در این یادداشت از آسیبهای جدی تحریک مردم توسط سلبریتیها، برای حضور در اغتشاشها نوشتهام؛ و اینکه در کشورهای پیشرفتۀ غربی، چنین تخلّفهایی چه عواقب قضایی در پی دارد.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/452
🔻تولّد تروریسم شهری از فضای مجازی:
موقعیّت جنگی، ساختارهای غیرجنگی
آزاده محمودیان
۱. اگرچه رفع فیلتر، از پررنگترین وعدههای انتخاباتی دولت وفاق بود، اما دیری نپایید که واقعیت میدان از راه رسید و او را مجبور به انسداد کلّیّت فضای مجازی کشور کرد. نیروهای روشنفکری که از آغازِ رقابتهای انتخاباتی، بر ضرورت جریان آزاد اطلاعات، بهعنوان برگ برندۀ خود در بازی انتخاباتِ عامّهپسند، پای میفشردند، اکنون در اوج یک جنگ واقعی و بروز تروریسم شهریِ وحشی، فهمیدهاند که جریان بیمهار و بیضابطۀ اطلاعات -به تعبیر رهبر انقلاب، وِلبودن فضای مجازی- میتواند به سلاح مهلکی علیه امنیت ملّی مبدّل گردد و موج ترورهای بهشدّت خشن و تخریبهای بیسابقه را به راه اندازد. امروز، از مردم تا مسئولان، کسی نیست که این حقیقت را درنیافته باشد؛ اما این فهمِ پرهزینه، به بهای خون چندهزار ایرانی تمام شد! این روزها، به چشم خود دیدیم که ارتباط ولنگارانه با دشمنان تمدّنی، و فقدان نظارت بر شبکههای اجتماعیِ غربی، چهطور میتواند کشور را به آتش مخاطرات امنیتی دراندازد، و یکشبه، جان و مال عامّۀ مردم را بسوزاند. از این پرسش مهم نباید بهآسانی عبور کرد که آیا از درافتادن در این مهلکۀ ملّی و چالش براندازانه، گریزی نبود؟ و آنچه رخ داد یک اتّفاق پیشبینیناپذیر بود؟! آیا این حدس ممکن نبود که نسبتی که بخشی از حاکمیّت با فضای مجازیِ غربی برقرار کرده و میخواهد دسترسی شبکههای اجتماعی غربی را به ذهنیّت عمومی جامعۀ ایرانی تسهیل نماید، به چنین نقطۀ تاریک و تباهی خواهد رسید؟!
۲. مرکز ملّی فضای مجازی بهعنوان مسئول اصلیِ نظارت بر همۀ ابعاد فضای مجازی کشور و ارزیابی وضع آن و هماهنگکنندۀ کلان این فضا، همان نهاد عهدهدار این تکلیف ملّی و سرنوشتساز بوده است. اگر تا پیش از شکلگیری اغتشاشات اخیر، ناکارآمدی و حتی وجودِ کالعَدَم این مرکز را پذیرفته بودیم، اما امروز نقش پررنگ آن در ایجاد بستری فراخ و فراهم برای به خاکوخون کشیده شدن هزاران نفر را چگونه میتوان نادیده گرفت؟! این مرکز، خود را در کجای جغرافیای جنگ نرم تعریف کرده است؟! چرا حتی پس از جنگ دوازدهروزه، هیچ گزارش و تحلیلی از این مرکز در شناسایی سهم رهاشدگی فضای مجازی در دسترسی دشمنان به ایران و تحمیل خسارتهای جنگ مشاهده نشد؟! چرا ضریب تسهیلگری واتساپ -همان سکوی صهیونی که کمی پیش از جنگ، به لطف رویکرد ناامنیتیِ شورایعالی فضای مجازی، رفع فیلتر شده بود- در جنگ دوازدهروزه مورد توجه این مرکز نبود؟ مگر وظیفۀ هماهنگی و نظارت بر عملکرد دستگاهها در حوزۀ فضای مجازی، بر عهدۀ این مرکز نیست؟ پس چرا چند ساعت مانده به شکلگیری اغتشاش در هجدهم دی، دستور سنجیدۀ مسدودسازی از یک نهاد، صادر میشود و از سوی نهاد دیگر، با تأخیر چندساعته به اجرا درمیآید؟ مگر این مرکز، عقل منفصلِ شورایعالی فضای مجازی کشور نیست و به این واسطه، توقع کنشگری پیشدستانه و بخردانه از آن در مواقع خاص نمیرود؟! چگونه است که چند روز پیشتر از این واقعۀ تلخ، اینستاگرام و تلگرام و واتساپ، آشکارا به قتل و آشوب فراخوان میکنند و جزئیات تروریسم شهری و آدمکشی و ویرانگری را آموزش میدهند و این مرکز هیچ هشداری، لااقل در علن ندارد و از این وضع نابسامان، وقوع یک تنش اجتماعی و ملّی را احتمال نمیدهد؟! چگونه است که «فضای مجازی»، بسترسازِ «قتلگاه واقعی» جوان ایرانی میشود، اما این مرکز در سکوت و سکون، تنها به نظارۀ تکوّن زنجیرۀ رویدادهای بحرانآفرین مینشیند و سادهانگارانه، تکمیل قطعاتِ فاجعۀ ملّی را مشاهده میکند؟!
۳. رفتار منفعلانۀ این مرکز در شرایطی که فضای مجازی، میدان واقعیِ جنگی خونبار است، حیرتآور است؛ و مانند آن است که نیروهای نظامی در میانۀ جنگ یکباره مرزهای خاکی کشور را رها کنند. بینسبتیِ این مرکز با واقعیتهای چالشی و بحرانیِ فضای مجازی کشور، خبر از خلاء و نیستیِ حکمرانی ارتباطی، و بیخبری و رخوت و ناهماهنگی میان سیاستگذاری کلان و واقعیتهای تهدیدکنندۀ رسانههای اجتماعیِ غربی دارد. صحنۀ عینی و عملیِ میدان نشان میدهد که این مرکز با وجود تکالیف خاصی که بر عهده دارد، بهشدّت مبتلا به امراضی همچون تأخّر تحلیلی، گسست از بدنۀ نخبگانی و مردم، حفرههای سیاستی و شکست در گمانهزنی نسبت به روندها و جریانهاست. در آشوب فضای مجازی که کشور را بلعیده است، وظیفۀ این مرکز، کنش پیشدستانه و اقدام هوشمندانه و سیاست خلّاقانه بود، اما این روزها حتی رویکرد واکنشی از این مرکز نیز توقعی بر زمین مانده است. حالکه همگان به چشم دیدند که فقدان حکمرانی فضای مجازی، نقطۀ ضربهپذیری ما در جنگ دو روزۀ اخیر بود، پرسش اساسی این است که آیا پس از این جانهای از دست رفته و خسارتهای کمرشکن، اراده و فهمی نو برای حکمرانی بر فضای مجازی و بازاندیشی جدّی و ساختاری ایجاد شده است؟
@AzadeMahmoudian
مرکز ملی فضای مجازی بهعنوان مسئول نظارت بر همۀ ابعاد فضای مجازی کشور، خود را در کجای جغرافیای جنگ نرم تعریف کرده است؟
آیا وقوع تروریسم شهری خشن، با وجود آموزشها و فراخوانهای شبکههای اجتماعی غربی، پیشبینیناپذیر بود؟
📌 در این یادداشت از نقش فقدان حکمرانی بر فضای مجازی کشور و ولنگاری شبکههای اجتماعیِ غربی در وقوع تروریسم شهریِ خشن، و تأثیر رفتار منفعلانه مرکز ملی فضای مجازی کشور بر اغتشاشهای روزهای اخیر نوشتهام.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/456
📌اخبار مذاکره از چپ و راست میرسد. دولت تصمیم گرفته جمعه با آمریکا مذاکره کند. رئیس شعام گفته برای مذاکره، اختیار تام دارد.
و کسی به روی خود نمیآورد که رهبر انقلاب همین چهار ماه پیش گفتند: «...مذاکرۀ با آمریکا در شرایط کنونی ضررهای بزرگی برای کشور دارد که... بعضی از این ضررها جبرانناپذیر هستند...» ۱۴۰۴/۷/۱.
تا امروز عطش مذاکره، به قیمت جان بیشاز ۳هزار ایرانی تمام شده، تا ببینیم ضرر جبرانناپذیر چه خواهد بود!
🔻آغاز دوبارۀ چرخۀ تخدیر ذهنی
سنگرهای فروریخته و مردمان بیسلاح در معرکۀ نبرد
آزاده محمودیان
۱. «تخدیر ذهنی» عملیاتی جنگیرسانهای است که از سوی اینستاگرام و تلگرام بر جغرافیای افکار عمومی ایرانیان پیاده شد و اکنون نیز در حال اجراست. این عملیات، اغلب در لایههای ناخودآگاه مخاطب اتفاق میافتد. مخاطبی که از تکنیکهای این نوع نبرد آگاه نباشد، ممکن است به راحتی دچار پذیرش کورکورانۀ اطلاعات و حتی اقدامهای مخرّب و آسیبزا، و نیز ناتوانی در تصمیمگیری و تشخیصهای بدیهی شود. سطح تحصیلات یا سن یا محل زیست مخاطب، تأثیر معناداری بر تلفات این عملیات ندارد. ذهن زخمی از تخدیر رسانه، میتواند یک استاد دانشگاه یا یک فرد عامّی یا کمسواد باشد. تنها عامل مؤثر، میزان فهم انتقادی فرد است که موجب میشود پیامها را با واکاوی و تردید رصد کرده و در یک پیوستار و بهممرتبط فهم کند. در این تکنیکِ جنگ نرم، تمرکز رسانه بر ایجاد احساس ترس یا ناامنی و القای مداوم بحران است، بهگونهای که مخاطب را در حالت اضطراب دائم نگه دارند و ذهن را به جای تحلیل، به واکنشهای غریزی و احساسی سوق دهد. بیاعتبار کردن منابع رسمی و بازنمایی رسانههای رسمی با برچسب ایدئولوژیک، توطئهگرا، غیرقابلاعتماد، افراطی، غیرمردمی و وابسته و... از ترفندهایی است که زمینه را فراهم میکند تا مخاطب تنها به رسانههای غربی و مخالف حکومت، اعتماد و اتکا کند و اطلاعات آنان را بدون تفکّر و تأمّل، همچون فردی که در حالت مستی بهسر میبرد، بپذیرد. تکرار مکرّر یک پیام در قالبهای گوناگون، نقطهزنی و تمرکز بر یک پیام مشخص در یک بازۀ زمانی معین، دستکاری بر لایۀ اولیِ مغز (مسئول ادراک پیامهای مرتبط با حیات) و... از دیگر ابزار اجرای این عملیات است.
۲. تمام مشاهدات میدانی و پژوهشهای پس از آشوب نشان میدهد که دو سکوی اینستاگرام و تلگرام بازیگردان اصلی –و نه حاشیهای و مکمّل- در آشوب اخیر بودهاند؛ هم در سازماندهی نیروهای اصلی، هم در دستکاری روانی عامّۀ مردم. نقش این دو شبکه، در دو بستر جنگ نرم، انکارناپذیر است. اول، بستر آموزشی، که در آن انواع روشهای تهیۀ جنگافزارهای تروریستی در کنار مؤلفههای اجرا و مدیریت جنگ خیابانی ارائه میشد و طی آن، سرشبکههای ترور را در داخل تغذیه میکرد. و دیگری، بستر روایتی، که افکار عمومیِ خشمگین از شوکهای اقتصادیِ پیدرپی و ناامید از داشتن حنجرهای در میان صاحبان قدرت را با دستکاری روانی، عصبانیتر و ناامیدتر میکرد، و طغیان علیه نظم و اغتشاش خیابانی را تنها راه نجات بازمینمود. جزئیات یک شبکه سازی منسجم، از زمان و مکان قرارها تا نحوۀ پوشش و ابزار همراه، آشکارا و بدون هیچ مزاحمتی در این شبکهها هماهنگ میشد و کم را بسیار، و نشدنها را ممکن نشان میداد، عملیاتی که هماکنون نیز به سادگی و بدون مانع، ظرف کمتر از یکهفته قابل اجراست. کدام بستری میتوانست همچون اینستاگرام ذهن دهه هشتادی و نودیهای ما را شستشو بدهد؟ و آنها را شبکهسازی کند؟ و با بمبهای دستساز و بهواسطۀ مخدّر و مُسکر به خیال آزادیِ ایران(!) روانۀ کوچه و خیابان کند؟ چطور با این شواهد گسترده، رفع مسدودی این شبکۀ اجتماعی، میتواند قرابتی با امنیت این گروه سنی داشته باشد؟!
۳. اکنون با وجود آنچه شرح آن بیان شد، و با اینکه هنوز کمتر از یک ماه از جنگ خیابانیِ تمامعیار نگذشته، با تصمیم سیاستگذارانِ نشسته در قدرت، معدود سنگرهای دفاعیِ مردم فروپاشیده است. اینستاگرام و تلگرام باز شده و دسترسی به آنها، همچون قبل از کشتهشدن بیش از سههزار ایرانی مهیّا گشته است. گویی فاجعهای رخ نداده، یا این دو شبکۀ اجتماعی هیچ نقشی در وقایع جانگداز دیماه ۱۴۰۴ نداشتهاند. ذهنهای تخدیرشده و جنگزدۀ مردم، زخمخورده و نحیف از بمباران رسانهای اخیر، با این تصمیم دولت، در ابهام فرو رفته و ترسان و متحیّر از آیندهای نهچندان دور، که تکرار هجدهم دی در آن محتمل است، بیمناک است. هنوز نمیدانیم باز شدن اتوبانِ تروریسمِ شهری، چه تناسبی با محافظت از تمامیّت امنیت ایران دارد. اگر در اوج فراگیری کرونا، مسئول وزارت بهداشت دستور به قطع روند واکسیناسیون در سراسر کشور میداد، عاقلان و حتی عامه مردم، چه فهمی جز بلاهت یا خیانت آن مسئول داشتند؟! چطور میشود در مسئلۀ فضای مجازی، آگاهانه و بیهیچ توجیه عاقلانهای، دوباره، افکار عمومی خود را در اختیار جوخههای ترور اینستاگرام و تلگرام قرار دادهایم؟
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/459
یادداشتهای آزاده محمودیان
🔻آغاز دوبارۀ چرخۀ تخدیر ذهنی سنگرهای فروریخته و مردمان بیسلاح در معرکۀ نبرد آزاده محمودیان ۱. «ت
📌«تخدیر ذهنی» یک عملیات جنگ رسانهای است.
. ذهنهای زخمی از این جنگ، بدون فهم شدّت جراحت، نسبت به «رسانههای دیگری»، دچار تبعیت و اطاعت میشوند.
. ذهن آنان چنان مسخ و بدون تدبیر شده که مثلاً، آمار چندده هزارنفری کشتهشدگان را بدون هیچ تردید و سندی میپذیرند، همچون کسی که بدنش در اثر مخدّر کرخت و بیرمق شده و قدرت و حوصلۀ تفکّر ندارد.
. ذهن زخمی از تخدیر رسانه، میتواند یک استاد دانشگاه یا یک فرد عامّی یا کمسواد باشد.
. در این عملیات، تمرکز رسانه بر ایجاد احساس ترس یا ناامنی و القای مداوم بحران است، بهگونهای که مخاطب را در حالت اضطراب دائم نگه دارند و ذهن را به جای تحلیل، به واکنشهای غریزی و احساسی سوق دهد.
. در آشوبهای اخیر، جزئیات یک شبکهسازی منسجم، از زمان و مکان قرارها تا نحوۀ پوشش و ابزار همراه، بدون هیچ مزاحمتی در اینستاگرام هماهنگ میشد؛ این عملیات هماکنون نیز به سادگی و بدون مانع، ظرف کمتر از یکهفته قابل اجراست.
🔻از شعار مرگ بر دیکتاتور تا غلبۀ رأی مردم بر حکمت ولیفقیه
آزاده محمودیان
پردۀ نخست: برجستهترین شعار در آشوبهای اخیر «مرگ بر دیکتاتور» بود. مفهوم آن این بود که در جمهوری اسلامی ایران، قدرت در یک فرد و یک نقطه متمرکز شده است؛ تمام تصمیمها بر اساس تشخیص و میل او گرفته میشود؛ رهبر و شخص ولیفقیه یکهتاز میدان قدرت است و قدرت تمام ارکان نظام در او جمع شده و از بن و اساس رکنی جز او نیست و کسی جز او قدرت ندارد؛ انتخاب مردم هیچ رنگ و اثری ندارد و انتخابات، امری تصنعّی بیش نیست و دولت منتخب نیز، تنها در حد تدارکاتچی است. دولتها در جمهوری اسلامی، چیزی نیستند مگر مجری دستور ولیفقیه. چنین جامعهای، بویی از دموکراسی نبرده و یک دیکتاتور در رأس آن حکومت میکند.
پردۀ دوم: با اینکه رهبر انقلاب، همواره موضعی سلبی و غیرخوشبینانه نسبت به مذاکره با آمریکا داشته است، اما پررنگترین و غلیظترین موضع خود را در یک سال اخیر نسبت به مذاکره ابراز کرده است. غیرعزّتمندانه، غیرشرافتمندانه، غیرعاقلانه، بدون منفعت، خسارتبار، همراه با خسارت جبرانناپذیر و...، عباراتی است که ایشان برای نشاندادن موضع خویش دربارۀ مذاکره با آمریکا در این بازۀ زمانی استفاده کردهاند. از جدیدترین تأکیدهای ایشان در اینباره تنها چهار ماه میگذرد. بهویژه که یک تأکید مؤکّد رهبری بر پرضرر بودن مذاکره با رئیسجمهور فعلی آمریکا بوده است. اکنون هیچ فردی که مواضع رهبر انقلاب را پیگیری کرده باشد، تردیدی ندارد که نظر قطعی ایشان دربارۀ مذاکره با ترامپ چگونه است.
پردۀ سوم: دولت چهاردهم در زمان رقابتهای انتخابی، تنها یک برنامۀ مشخص داشت و آن مذاکره با آمریکا بود. برنامۀ مذکور از این قرار بود که مذاکره، رفع تحریمها را در پی دارد، و با رفتن تحریمها، مشکلات بهطور خودکار حل خواهد شد. دولت وفاق هیچ برنامۀ دیگری نداشت؛ هیچ وعدۀ دیگری نداد؛ هیچ نسخۀ اقتصادی و فرهنگی و... ارائه نکرد. اما همین تکبرنامه، در انتخابات موفق به کسب رأی حداکثریِ مردم شد.
پردۀ چهارم: دولت جدید بهمحض استقرار، با وجود شرایط عجیب جهان و مواجهۀ خشونتآمیز و همراه با ترور غرب با ایران، با جدیّت، مذاکره با آمریکا را پی گرفت. رهبری با وجود مواضع قبلی، از هشدارهای پیدرپی دریغ نورزید، و بیش از گذشته، تاریخچۀ زمینِ سوختۀ مذاکره را یادآور میشد؛ با این وجود، مانع تصمیم دولتِ مردمخاسته نمیشد. در میانۀ مذاکره، آمریکا به خاک ایران تجاوز و کشور را بمباران کرد و بیش از هزار ایرانی را کُشت.
پردۀ آخر: همه گمان میکردند با این کشتار، دیگر هیچ صاحبِ عزّت و شرفی، دم از مذاکره نخواهد زد. امر برای همه، حتی عوامِ مردم، روشن شده بود. با این حال، دولت، کمتر از سه ماه پس از جنگ، در سفر خود به آمریکا، رغبت شدیدی به مذاکره نشان میداد. بنابراین، رهبری پس از ماهها، مجدّد دربارۀ مذاکره، زبان به هشدار گشودند و غلیظتر از گذشته، آن را نهی و نفی کردند. حمایت مستقیم رئیسجمهور آمریکا از کشتار خیابانیِ بیش از سههزار ایرانی در دیماه ۱۴۰۴، یقین حاصل کرد که دیگر هیچ امکانی در ذهنیّت جامعه برای مذاکره با آمریکا وجود نخواهد داشت. اما، بهیکباره، در اوج عزاداری برای جانهای ازدسترفته، دولت تصمیم میگیرد به مذاکره. دولت با آمریکا مذاکره میکند. و رهبری با وجود مواضع صریح خود، با این تصمیم منتخبِ مردم، مخالفت نمیکند؛ همچون گذشته.
پشت پرده: این رفتارِ نظریهپرداز نظریۀ مردمسالاری دینی، در مواجهه با تصمیم و رأی و انتخابِ مردم است. میداند چه راهی درست است؛ مکرّر آن را به انحاء گوناگون بیان و حتی فریاد میکند؛ خسارات گذشته را یادآور شده و از ضررهای آینده خبر میدهد؛ اما در نهایت، در برابر رأی مردم، تمکین میکند. اندک دیکتاتوری در او، موجب میشد تا بیراهۀ بارهاآزمودهشدۀ مذاکره را اینبار نپذیرد. اما، این رفتار ولیفقیه و رهبر شیعی است. کسی که در عمل بارها اثبات کرده که هرگز دیکتاتوری در او راه نیافته است. شبیه به رفتار امیر شیعیان؛ همو که در هیچ نبرد سختی بازنده نبود، اما دشمنان در جنگ نرم، مانع حرکت رو بهجلوی او شدند.
#نهبهمذاکره
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/461
📌 شعار «مرگ بر دیکتاتور» را بهیاد دارید؟!
مذاکرۀ اخیر، با وجود غلیظترین نهی و نفیهای رهبر انقلاب، برای بار چندم نشان داد «دیکتاتوری» در نظام ولایت فقیه راه ندارد.
همه به چشم خود، غلبۀ «تصمیم دولتِ منتخب مردم»، بر «حکمتِ ولیفقیه» را دیدیم... .
و در این، نشانههایی است برای اهل تفکّر.
#نهبهمذاکره
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/461
هدایت شده از مجله عصر زنان
🔻پیکسلهایی که هویت را پاک کردند
➖ زن ایرانی بر دو راهی فرصت هویتی و تهدید فرهنگی
▫️رسانههای نوین با شکستن انحصار روایت رسمی، الگوسازی متنوع و عادیسازی تغییرات، سرعت تحول انگارهها را افزایش دادهاند. اما سیطرۀ رسانههای بیگانه، آسیبهایی به همراه داشته است.
▫️زن ایرانی تحت بمباران رسانههای نوین، میان الگوی سنتی و الگوی غربی سرگردان شده است. رسانهها بهجای تقویت یک الگوی بومیملی، بیشتر واردات تصویری از زن مدرن غربی را تبلیغ میکنند.
📝یادداشتی از آزادهزینب محمودیان؛ دانشآموختۀ دکتری ارتباطات دانشگاه تهران
📎 شماره دوم مجله عصر زنان
📕 مجله عصر زنان
@asrezanan_mag