هدایت شده از شهریار زرشناس
🔻غزلی از امام خامنهای (قدس سره) برای شهادتش
دل را ز بیخودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفسِ تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سَر دادهام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کَنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوی سرکِشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پَر کشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهلِ درد، شرح غم خود نمیکنم
تقدیر قصهٔ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است
شعر از امام شهید خامنهای (ره)
▪️▪️▪️ ____ 📌 صفحه رسمی استاد زرشناس
🆔 @shahriyarzarshenas
خردهروایتهای جنگی-۱
رمضانی آکنده از محرم حسین
(پیشنهادهای برای حضور هوشمندانۀ مردمی)
اکنون میدان جنگ، وجهی به سوی نظامیگری دارد و فرماندهان ما چشم از حرکت دشمن، لحظهای بر نمیگیرند و حلقوم دشمن را گرفته و نفَس او را بهشماره انداختهاند؛ و وجهی به سوی خیابانهای شهر دارد، و حضور انبوه مردمی که داغ دل و سوگ سینه را به کوچهها و محلهها آوردهاند، تا اجازه نفس کشیدن را از دستپروردگان مزدور صهیونی و نفوذیهای منافق که در گوشهای منتظر فرصت نشستهاند، بستانند.
این خیزش مردمیِ هرشبانه، اگرچه در دل ماه صیام است، اما بیش از هر حضور دیگری رنگ و عطر و معنای عزای محرم حسین را دارد. و مگر نه این است که همین عزاداری، جان چندباره به پیکر انقلاب دمیده است!
اگر صورت ظاهریِ سوگواریِ سیدالشهدای انقلاب را به «دستهجات سینهزنی و عزاداری» سالار شهیدان پیوند بزنیم، قدرت قدسیاش همچون همیشۀ تاریخ، رخ مینماید و حرارت و بصیرت میافزاید.
این حضور میدانی و فریاد خشم بر سر دشمنان و خائنان را با نام امام شهید و سینهزنی و روضههایش، فراگیر و ثمربخش و منضبط کنیم.
خردهروایتهای جنگی-۲
روایت یک انتخاب:
هجوم کجروایتها گاهی فقط برای ایجاد ذهنیتهای جنگزده نیست؛ بلکه گاهی «سینۀ حقیقت» را هدف گرفته و تا «تحمیل تغییر» و استحاله آن آرام نمیگیرد.
«تأخیر» و خلأ روایتهای حقیقی، یعنی هجوم کجروایتهای سخیف، یعنی افزایش ذهنیتهای جنگزده، یعنی فروکاهیدن جایگاه حقیقت و حتی تغییر آن.
«بیدرنگی» در انتخاب و «معرفی رهبری»، روایت تداومِ قدرت و قوّت الهی در حرکت سلسلهوار جمهوری اسلامی است؛ که توطئه کجروایتها را در هم میریزد و توان آن را میستاند.
#بیدرنگ
#خبرگان
#ولیفقیه
هدایت شده از اندر تاملات | علی رشیدی
گفتگوی دیشب و امشب استاد مهدی جمشیدی در برنامه سورۀ شبکۀ چهار را حتما تماشا کنید. گفتگویی ترکیبی از «شور و حماسه»، «غم و حزن»، و «معرفت و بینش» بود. اینجایی و ابندنیایی نبود و گویا مقتبس از سرچشمهای معنوی و قدسی بود. حضور روحانی علامه مصباح و شهید آوینی و شهید طهرانیمقدم را حس کردم.
#بازنشر
https://virasty.com/Ali_rsh21/1772810850084880738
خردهروایتهای جنگی-۳
مذاکره؛ تیری که بر عمق سینه نشست
▫️میدانید چه چیز ما را به «سنگینترین سوگ تاریخ»، غم شهادت نائب امام معصوم، آنهم در قلب پایتخت، نشانده است؟ مذاکره!
این فریب بزرگی بود که همهچیز با «رضایت رهبری» است. این نه یک رضایت، که تحمیلی بر خلاف تصمیم قطعی ولیفقیه بود؛ که ایشان سرانجام با خون خود آن را به ما فهمانید.
▫️رهبر شهیدمان، بهطور خاص در دو دهۀ اخیر، عبارات غلیظی در نفی «مذاکره» با آمریکا داشتهاند؛ اما غلیظترین آن را در یک سال اخیر بیان کردند: «غیرشرافتمندانه»، «غیرهوشمندانه»، «غیرعاقلانه» را قبل از جنگ دوازدهروزه گفتند و وقتی جامعه و نهادها درس نگرفتند، در مهرماه جاری، عبارتی به غایت غلیظ را برای اتمام حجّت، بیان کردند: «بنبست محض»، «خسارت جبرانناپذیر».
اما چند صباحی که گذشت، اصحاب سازش و ذلّت، باز از مذاکره گفتند و وقتی دیدند در هیچ سطحی، از مردم و نخبگان سیاسی، کسی در زیرپا رفتن امر صریح ولی، یقهای نمیدرآند و فریادی برنمیآورد، در عمل نیز وارد مذاکره شدند. حتی بعد از آغاز این دوره از مذاکرات، آنگاه که فرمود «جای مذاکره نیست»، همگان چشم و گوش بر کلام ولی بستند.
سرانجام، شروع این دور از مذاکره، «ضرر جبرانناپذیر» را برای ما رقم زد. مذاکره، تیری شد که بر سینۀ شیعیان نشست و آنان را عزادار فقدان جبرانناپذیر امام خود کرد و کشور را در آتش یک جنگ تمامعیار گرفتار نمود.
اما در میانۀ این آتش، لیبرالهای ضددین داخلی، همچون همیشه، پیشدستانه و وقیحانه، دم از مذاکره و صلح با جهان میزنند.
اکنون زمان آن است که فریاد برآوریم: این مذاکره بود که موشک شد و ولیّ و امنیت را یکجا از ما گرفت.
اکنون زمان ثبت روایت «خطر کُشندۀ مذاکره با آمریکا» در عمق حافظههاست؛ زمان تبدیل «نسخۀ ذلّت» به «گفتمان خودآگاهی تاریخی» است.
روشن است که هرآنکه امروز دم از مذاکره و صلح با دشمن بزند، خائنی است در حال کمک مستقیم به دشمن متجاوز.
اینبار مذاکره به معنای دقیق، پارهپاره شدن ایران شیعی است.
#خوداگاهی
#مذاکرهحراماست
#مذاکره
خردهروایتهای جنگی-۴
صدای فتنه در متن جنگ:
اکنون، ما در متن صفّین قرار گرفتهایم.
مالکاشترِ علی، تنها چند گام تا خیمۀ معاویه فاصله دارد، و لشگر شام، شکست را به چشم خود میبیند.
«فتنۀ صلح» و مذاکره و حکمیت، تنها تلبیس معاویه و عمروعاص است برای باقی ماندن، و به دست سپاه علی(علیهالسلام) هلاک نشدن.
نوای این فتنه، امروز از حنجرۀ هرکسی بلند شود، خواسته یا ناخواسته در لشگر دشمن است.
خیبرشکنِ نیروهای مسلح ما، در سحرگاه امروز، تکلیف جنگ را برای دشمن صهیونیآمریکایی روشن کردهاست. علّت دستوپازدنهای بیشتر او همین است.
«جنگ منطقهای» فرمان علیِ زمان و نقشۀ پیروزی ما است؛ عقبنشینی از این فرمان را برنمیتابیم.
با مقاومت، خیمۀ معاویه به زودی در آتش خشم ما خواهد سوخت.
خردهروایتهای جنگی-۵
تمام حق در برابر تمام باطل:
شبها و روزهایی که میگذرد، ظرف زمانیِ تعالی جامعه ایران است.
دلها، نهفقط نگرانِ از دست رفتنِ انباشتههای هویتی چهار دهۀ اخیر است، بلکه نگران تمام حقیقت و خیر و ایمان است، که در برابر طغیانِ تمام باطل و شر و شرک، به تنهایی قدبرافراشته است.
جامعۀ ایران، تحقّق پیروزی حق بر باطل را تکلیف الهی خود میداند، و این تصویری شگرف از ظرفیت وجودی این جامعه است.
تکامل هویّت جمعی این جامعه، در گرو عمل به این تکلیف الهی است؛ و انجام این تکلیف منوط به حضور ولیّفقیه و امام است.
هدایت شده از مجله خردورزی
🔖 #روایت_جنگ | #یادداشت
🔻هندسۀ ولایی مناسبات ارتباطی در عالم انقلابی
۱. شهادت ولیّ و فقدان او در میان امّت، آنهم در میانۀ یک جنگ تمامعیار وجودی و هویتی، دوران جدیدی از حیات تاریخی امّت اسلامی را در این قرن، رقم زده است. شبها و روزهایی که میگذرد، ظرف زمانِ تعالی جامعه انسانی است. لحظاتی که در انتظار معرفیِ ولی، به بیتابی و اضطراب گذشت، دلها، نهفقط نگران از دست رفتن، انباشتههای هویتی چهار دهۀ اخیر بود، بلکه نگران تمام حقیقت و خیر و ایمان بود، که در برابر طغیانِ تمام باطل و شر و شرک، به تنهایی قدبرافراشته است. این تصویری شگرف از ظرفیت وجودی جامعۀ ایران است. اکنون، او دلهرۀ رفاه و زیست متنعمّانه ندارد. انقلاب اسلامی و رهبران الهی آن، چنان این جامعه را رشد دادهاند، که او اکنون نگران دین الهی، و ثمرۀ نبوت انبیاء و امامت معصومین علیهمالسلام است. انسان الهیِ ایرانی، خود را وارث دین خدا، و متولی تحقّق سرّ خلقت، یعنی تربیت انسان و جامعۀ توحیدی یافته است. او وارث است و مکلف به تلاش برای به ثمر نشستن شجرۀ خلقت، و غلبۀ حق بر باطل.
۲. نسبتهای ارتباطی در این جامعه، با آنچه در جهان تجدّد جاری است، دیگرگونه است. در چنین جامعهای، که در مسیر توحید گام برمیدارد، اجتماع، یک پیکر واحد است که اعضای آن ربط وجودی با هم دارند و مراقب و وابستۀ یکدیگرند. تکامل هویت جمعی این جامعه، در گرو عمل به تکلیف الهی است؛ و انجام این تکلیف منوط به حضور ولی و امام است. ولیّ زمان به نیابت از امام عصر، نقطه و متضمّن اتصال و ارتباط عالم ماده به وجه ملکوت و فهم و مراقبت از مسیر عمل به تکلیف است. آنگاه که ارتباط میان ولی و امّت دچار خدشه شود، دلها، مشوّش و معلّق و بیقرار میگردد. ملت ایران در روزهای گذشته در اوج این بیقراری و تشویش، دلبریده از غیر خدا، هدایت و مقاومت را طلب باطنی نمود؛ و به ارادۀ حجت و بقیۀ الهی، ولیفقیه منکشف شد. ولایت، تکیهگاه و محور جامعۀ دینی است، و به محض تحقّق او، روح جمعی از تلاطم به طمأنینه میرسد. شگفت آنکه، به محض معرفی ولیّ جدید، احساس شعف و اطمینان قلبی در آحاد مردم فراگیر شد، این شوق و یقین، به سبب ارتباط باطنی و انفسی جامعه با ولیّ، ایجاد شده است. زعامت، امری اعتباری نیست، بلکه عنصری برخاسته از ولایت است و ولایت، امری تکوینی و غیراعتباری است. از اینرو، نسبت انسانها با آن نیز، غیر اعتباری و فطری بوده و به خروج از سردرگمیها و خلق محبّت و مودّت غیرعادی و بدون اسباب مادی، میانجامد. این شعف و اطمینان از آنرو است که جامعۀ مؤمن و ایمانی در سایۀ ولی خود، مسیرِ به سوی ثبات و آرامش و خیر را میپیماید.
۳. محصول تولّد و تحقّق این نسبت ارتباطی، حرکت طولی جامعه به سوی تعالی و کمال انسانی است. از پس این نبرد که با خون قائد و ولیّ شهید آغاز شد، عیار و جایگاه ایران اسلامی، در سلسلۀ تاریخ بشر، ثبت گردید. جهان خودبنیاد با تکیه بر علوم تجدّدی و نظم اجتماعی که تحقّق جامعۀ مدنی، و نظم و نظام حاصل از قراردادها و اعتبارها را سقف رشد خود دیده است، و بهرهمندی بیشینه از عالم ماده را نهایت هدف و مطلوب خود تعریف نموده، اکنون با یک دیگریِ قدرتمند مواجه است. این دیگری جامعهای خدابنیاد است و سعادت خود را در رساندن نفوس مستعدّه به کمال نهایی و تحقّق کلمۀ توحیدی میداند. بیتردید عالم تجدّد در چنین مقابلهای محکوم به غرق شدن در قعر فراموشی مادی است، و صدرنشینی و ماندگاری ازآن رهروان عالم الهی و ایمانی است. نصر و پیروزی جامعۀ الهی یقینی و قطعی است؛ و مقابله با آن، محکوم به شکست و مصداق این آیه شریفه است که «يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم وَاللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَلَو كَرِهَ الكافِرونَ»؛ آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چند کافران خوش نداشته باشند!
✍️ آزاده محمودیان
🔖 روایت جنگ را در کانال مجله خردورزی بخوانید:
@kheradvarzi_com
خردهروایتهای جنگی-۶
از صفّین تا میدان انقلاب
در نیمهشبی از شبهای صفّین، عمروعاص شمشیر بر زمین، و طبل بر گردن نهاد و همراه سپاهیان شروع به نواختن طبل کرد. پدر فتنه میدانست بذر ترس و وحشتی که پیشتر، با شایعۀ از بین بردن شریعۀ فرات و غرق کردن دشمنان معاویه زیر آب، در زمین سستایمانِ سپاه علی (علیهالسلام) کاشته است، بهزودی همچون شجرۀ خبیثهای بارور خواهد شد.
در آنسوی میدان سپاهیان علی، گوش بر زمین چسبانده و وحشتِ در عمق جانشان، صدای طبل را با صدای کندن زمین یکی میکرد.
تنها دقایقی بعد، این مالکاشتر، فرماندۀ سپاه امیرالمؤمنین بود که دستها گشوده بود و از فتنۀ پسر نابغه هشدار میداد و از لشگر بزدلان میخواست تا نگریزند.
در آن شب فتنه، سپاه علی با صدای طبل گریخت و ولیّ حاضرِ خود را در میانۀ میدانِ جنگ تنها گذاشت.
اما اکنون سپاهیان ولیّ زمان، نائب امام غائب، نه از صدای طبل، که در بحبوحۀ زوزۀ موشکها و بمبها، نهتنها شنیده، که باوجود دیدنِ کشتار معاویۀ زمان، در میدان نبرد، دلاورانه ایستادهاند و به دورِ ولیّ خود حلقه زدهاند و فریاد اللهاکبر و هَلمِنمُبارز سر دادهاند.
این است امّتی که یقین قلبی دارد که نصرت الهی، تنها در سایۀ یاوری ولیّالله حاصل میشود.
خداوند، برای این امّت، هدایت و نصر خود را تضمین کرده است.