نبویان بسیار شریف و بزرگواره سایبری های یک جریان خاص در این ایام چندین بار ایشون را تخریب کردند تا برچسب مهره موساد و خوارج تا دروغگویی...
مشخص شد خودشان مذبوحانه دروغ میگفتند
حواسمان باشد دولت و تیم مذاکره کننده را نباید تخریب کنیم و به حسن نیت شان احترام بگذاریم
@Azofmedia
عجیبه رهبری خودش رو خادم مردم خطاب قرار میده، کجای دنیا دیدین همچنین رهبری؟
اقا جان شما یادگار پدر شهیدتان هستید و سرور و ولی ما امر کنید جانمان را برای شما و انتقام از خون پدر شهیدتان فدا میکنیم. قربان سنگینی قلبتان شوم
@Azofmedia
فراز هایی از نامه امام خمینی در باره آتش بس با صدام حسین:
مسئولين سياسي مي گويند از آنجا كه مردم فهميده اند پيروزي سريعي به دست نمي آيد، شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبرويي داشته باشيم خرج مي كنيم.
گفتم جلسه اي تشكيل گردد تا آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظب باشيد، ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند.
صريحا مي گويم بايد تمام همت تان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي شود؛ شما مي دانيد كه مسئولين رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي مان چنين تصميمي را گرفته اند.
خدا را درنظر بگيريد وهر چه اتفاق مي افتد از دوست بدانيد.
والسلام علينا و علي عبادالله الصالحين.
شنبه25/تير67
روح الله الموسوي الخميني
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
فراز هایی از نامه امام خمینی در باره آتش بس با صدام حسین: مسئولين سياسي مي گويند از آنجا كه مردم فه
فکر میکنم همه تا به حال در مورد نامه امام در مورد آتش بس با صدام صرفا بخش «جام زهر» را شنیدهاند، اما شاید این قسمت را کمتر شنیده باشند:
گفتم جلسه اي تشكيل گردد تا آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظب باشيد، ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند.
امام خمینی نیز در مورد افراد داغ و تند نگران بوده!
فرقی نمیکنه شما میتونی مخالف تند و داغ تفاهم باشی یا موافق تند دو آتشه و منتقدین را برچسب بزنی هر دو غلطه!
قطعا نظر امام، ادامه مقاومت بوده، اما پذیرش آتشبس برای ایشان بسیار دشوار بود و از همین تمثیل استفاده کردند. به نظر من، تحمیلی در کار نبوده است.
در تفاهم فعلی نیز به نظر میرسد رهبر انقلاب علیالاصول دیدگاه دیگری داشتهاند، اما بر مبنای حسن نیت مسئولان و تعهدات آقای پزشکیان، اجازه پیشبرد این مسیر را دادهاند.
شخصاً انتظار داشتم مسئولان جمهوری اسلامی پس از بمباران در جنگ دوازدهروزه و حمله به تأسیسات اتمی، از NPT خارج شوند، اما چنین نشد و مسیر مذاکره ادامه یافت. حتی در شب ترور رهبری و حمله به کشور نیز وزیر امور خارجه از پیشرفت روند مذاکرات سخن میگفت. پس از ترور رهبری، فرماندهان و شهید لاریجانی، شهید خرازی و دیگران نیز دستکم انتظار داشتم از NPT خارج شویم، اما باز هم چنین نشد و مذاکرات ادامه پیدا کرد و در تفاهم، تعهد دوباره به NPT مورد پذیرش قرار گرفت.
به نظر من، اینکه رهبری جامعه، با وجود آنکه پدرشان به دست رژیمهای تروریستی و سفاک آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند، با بزرگواری نسبت به اقدامات مسئولان رضایت دادهاند، در حالی که احتمالاً نظر شخصیشان چیز دیگری بوده، لطف بزرگی در حق مردم و مسئولان محسوب میشود. همچنین بیانیه دیشب نیز از حقوق مسلم ایشان بود تا، با وجود اعطای اجازه، دیدگاه خود را بیان کنند و بعدها عدهای اقداماتشان را به نام نظر رهبری توجیه نکنند.
اما نظر شخصی بنده:
اختلاف سلیقه و دیدگاه سیاسی با امام جامعه، تا زمانی که ایشان حکم الزامآور صادر نکردهاند، در عرصه عمل امری طبیعی است. با این حال، بهتر است تلاش کنیم نظر ایشان را کشف کرده و بر همان اساس عمل کنیم. کسانی که این تعهد را پذیرفتهاند یا نگاه مثبتی به این تفاهم داشتهاند، به گمان من هیچ سوءنیتی ندارند و قطعاً خیر مردم را میخواهند.
از دیدگاه من، این تفاهم در مجموع نکات مثبتی دارد، مگر یک بند؛ و آن تعهد دوباره به NPT درباره سلاح هستهای و تعهد به نساختن یا تحصیل آن، حتی از طریق خرید. به اعتقاد من، این بخش از همه خطرناکتر است.
نکته:
زلنسکی نیز اخیراً گفته است: «عضویت در ناتو کافی نیست؛ باید سلاحهای اتمی ما را پس دهید.»
امید است مسئولان ما نیز متوجه باشند که با طرفهایی روبهرو هستند که ما را به استفاده از سلاح هستهای تهدید کردهاند، رهبریمان را به شهادت رساندهاند، تأسیسات اتمی ما را بمباران کردهاند و ممکن است دوباره نیز چنین اقداماتی انجام دهند. ضمن آنکه به تعبیر امام شهید، آمریکا سرسپرده میخواهد و به یک باج هم راضی نمیشود، بلکه دائماً باید به آن باج داد.
دانیال عبدی
@Azofmedia
ارتش رژیم در حال بمباران جنوب لبنان است، در یک امار دیشب ۱۵ نفر شهید شدند، اکنون نیز شهر بعلبک تحت بمباران است و شهید و زخمی در میان بمباران وجود دارد.
مجاهد شهید و غیور الشیخ الجواد الفقیه از شهدای مطهر حزب الله لبنان است، که ندیدم در رسانههای ایرانی یادی از او شود، کمترین وظیفه ما یاد کردن شهدای مظلوم لبنانی در فضای رسانهای است، فاتحهای را جهت شادی روح همه شهدای حزب الله قرائت فرمایید.
✍️دانیال عبدی
@Azofmedia
هدایت شده از آقای نفوذی
کسی که رسماً داره میگه موشکهای آمریکایی دقیق هستند و خطا نمیکنند. و مدرسه میناب نتیجه اقدامات خود جمهوری اسلامی است، چطور باید کسی بهش کار نداشته باشه؟
و چطور باید خبر آنلاین همچنان فعال باشه؟
@mr_nofoozi
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
حمزه صفوی مسئله را وارونه میبیند
حمزه صفوی میگوید برنامه هستهای ایران گرانترین برنامه هستهای جهان بود، نه برق تولید کرد، نه بمب ساخت، نه امنیت آورد و نه مشروعیت. این روایت در ظاهر جسورانه است، اما در واقع یکی از سطحیترین صورتبندیهای ممکن از یک شکست راهبردی پیچیده است. او نتیجه نهایی را میبیند، اما عمدا یا سهواً فرایندی را که به این نتیجه منتهی شد حذف میکند.
مسئله اصلی این نیست که ایران چرا برنامه هستهای داشت. مسئله این است که چرا ایران پرهزینهترین بخش مسیر را طی کرد، اما درست پیش از رسیدن به نقطه بازدارندگی متوقف شد.
ایران هزینه فناوری، تحریم، انزوا، ترور دانشمندان، خرابکاری، فرار سرمایه، کاهش رشد اقتصادی و در نهایت دو جنگ و تخریب زیرساختهایش را پرداخت کرد، اما در پایان نه به یک توافق پایدار رسید و نه به یک بازدارندگی کامل. این شکست، شکست اصل بازدارندگی نیست. شکستِ ناتمامگذاشتن بازدارندگی است.
صفوی میگوید ایران نه بمب ساخت و نه امنیت به دست آورد. درست است. اما همین گزاره علیه استدلال او عمل میکند، نه به سود آن. کشوری که به آستانه یک قابلیت راهبردی میرسد، برای دشمن خطرناک میشود، اما اگر آن قابلیت را تکمیل نکند، برای دشمن قابل حمله باقی میماند. ایران دقیقاً در بدترین نقطه ممکن متوقف شد: آنقدر پیش رفت که دشمنانش احساس خطر کنند، اما آنقدر پیش نرفت که آنان از حمله بترسند.
این همان منطقه مرگ راهبردی است. نه خلع سلاح واقعی، نه عادیسازی اقتصادی، نه بازدارندگی معتبر.
صفوی هزینه تحریم و جنگ را به اصل برنامه هستهای نسبت میدهد، در حالی که بخش بزرگی از این هزینه ناشی از نیمهکارهماندن مسیر بود. اگر ایران از ابتدا تصمیم به عادیسازی کامل داشت، باید برنامه را در برابر تضمینهای واقعی، رفع تحریم و ادغام اقتصادی واگذار میکرد. اگر هم تصمیم به بازدارندگی داشت، باید آن را به نقطهای میرساند که حمله نظامی را برای دشمن غیرممکن یا دستکم بسیار پرهزینه کند. اما سیاست رسمی سالها میان این دو مسیر سرگردان ماند.
نتیجه چه شد؟ ایران هم هزینه کشور هستهای را پرداخت کرد و هم آسیبپذیری کشور غیرهستهای را حفظ کرد.
این وضعیت تصادفی نبود. سالها نوعی مهندسی ادراک در فضای سیاسی و کارشناسی کشور شکل گرفت که همیشه هزینه تکمیل مسیر را برجسته میکرد، اما هزینه تعویق، ابهام و توقف را پنهان میساخت. نخبگانی که خود را عقلای نظام معرفی میکردند، جامعه را قانع کردند که ایران میتواند تا مرز بازدارندگی پیش برود، اما بدون پرداخت هزینه تصمیم نهایی در همان نقطه متوقف بماند. آنان وعده دادند که نه جنگ میشود، نه تحریم ادامه مییابد و نه دشمن حمله خواهد کرد. واقعیت اما خلاف آن را نشان داد.
ایران نه تنها تحریم شد، بلکه سرانجام مورد حمله قرار گرفت. زیرساختهایش هدف قرار گرفت، سرمایه ملیاش فرسوده شد و همان کسانی که سالها تکمیل بازدارندگی را «ماجراجویی» میخواندند، اکنون خسارات ناشی از نبود آن را دلیل بیفایدهبودن کل پروژه معرفی میکنند. این وارونهسازی آشکار علت و معلول است.
ادعای «گرانترین برنامه هستهای جهان» نیز بیشتر شعار رسانهای است تا گزاره علمی. گران نسبت به چه؟ با چه روش محاسبهای؟ آیا هزینه تحریمهای تحمیلشده، خروج آمریکا از توافق، جنگ اقتصادی، عملیات خرابکارانه و حملات نظامی همگی باید در حساب فنی یک برنامه هستهای ثبت شوند؟ اگر چنین است، باید هزینه حمله دشمن را هم به حساب قربانی نوشت و مهاجم را از معادله حذف کرد.
این شیوه استدلال همان منطق عجیبی است که میگوید چون دشمن برای جلوگیری از قدرتیابی ایران هزینه تحمیل کرده، پس اصل قدرتیابی اشتباه بوده است. با این منطق، هر برنامه موشکی، نظامی، صنعتی یا فناوری که دشمن علیه آن تحریم وضع کند، باید کنار گذاشته شود.
بخش مربوط به تنگه هرمز نیز از همین ضعف تحلیلی رنج میبرد. صفوی میگوید با بستن هرمز، ایران دیگر نمیتوانست نفت صادر کند و مخازنش پر میشد. این سخن از نظر فنی بخشی از واقعیت است، اما از نظر راهبردی ناقص است. هیچکس تصور نمیکند بستن هرمز یک سیاست دائمی و بدون هزینه است. هرمز ابزار فشار متقابل است، نه جادهای رایگان برای پیروزی. کارکرد آن این است که هزینه جنگ علیه ایران را به بازار جهانی انرژی، کشورهای عربی، بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی و قدرتهای مداخلهگر منتقل کند.
اینکه ایران نیز از بستن هرمز آسیب میبیند، به معنای بیفایدهبودن آن نیست. تقریباً همه ابزارهای بازدارندگی پرهزینهاند. مسئله این است که آیا این ابزار میتواند هزینهای بزرگتر و غیرقابلتحملتر به طرف مقابل تحمیل کند یا نه.
صفوی همچنین میگوید ایران در برابر نابودی زیرساختهای خود فقط میتوانست زیرساختهای کشورهای عربی را بزند. این نیز تقلیل جنگ به یک حسابداری ابتدایی است.
دکتر حسین قتیب
@Azofmedia