و تو چه تمامیتخواه حریصی بودی. هم خدای رفتن را میخواستی و هم خرمای ماندن.
الحق که به خواستهات هم رسیدی.
جوری خودت را، خاطراتت را، آن سیما و سیرتت را در لابهلای اجزای زندگی ما گنجاندی،که نفهمیدیم کی پارههای روحمان به تو دوخته شدند.
و سپس، جوری از ما رفتی، که ما تو را مرده خاک کردیم و تو خاک را مرده.
هر چیزی که به تو رشتهای ارتباط داشت، در تمام ما ماند.اما آن چیزی که میخواستیم بماند و رفت، خودت بودی.