eitaa logo
بچه حزب اللهی
5.9هزار دنبال‌کننده
9.4هزار عکس
8.2هزار ویدیو
21 فایل
🌺بسم الله الرحمن الرحیم 🌺 ⚜️کانال » بچه حِزبُ اللّٰهی 💛 فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغالِبونَ💛 خبر وتحلیل کم ولی خاص . سیاسی ونظامی . داخلی وخارجی . جبهه مقاومت. 🌹 ادمین: @Pirekharabat313 تبلیغات: @Amirshah315 لینک کانال: @BACHE_HEZBOLLAHI
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه حزب اللهی
🌹:#داستان_واقعی #آن_پهلوان #قسمت_نهم🎬: زبیده قطره قطره آب در دهان کودک می ریخت و همانطور که دندا
🌹: 🎬: عمران چیزی از حرفهای آن زن نمی فهمید و توان سخن گفتن هم نداشت اما خوب می دانست که نه این زن مادرش است و نه این کلبه که سقفش از الوار درخت خرماست، آن منزل شاه نشین خودشان است؛ پس بی حال سرش را به طرف دیگر چرخانید، او دوست نداشت در این خانه باشد؛ انگار دلش می خواست به همان بیابان سوزان برگردد و به نزد مادرش و آن پهلوان برود. زبیده که متوجه ضعف عمران شده بود؛ همانطور که پارچهٔ روی سرش را مرتب می کرد گفت: صبر کن پسرک! درست است که خانهٔ زبیدهٔ تازه عروس، خالی از خوراک است اما الان برای تو هر طور شده پیاله ای شیر فراهم می کنم تا نوش جان کنی و لب به سخن بگشایی؛ تا زبیده بینوا بفهمد با چه کس یا کسانی طرف است. عمران بی توجه به حرف های آن زن غریبه، به رؤیایی که دیده بود فکر می کرد، به مادرش و آن اشاره... بی شک مادرش می خواست راه را به او‌نشان دهد؛ مادر حرف از پهلوانی بی همتا که نور آن را در برگرفته بود می زد؛ اما...اما...عمران پهلوانی جز مرحب بن حارث نمی شناخت. آری...آری درست است؛ بی شک مادرش هم منظورش«مرحب» بود. عمران با صدایی که انگار از ته چاه بالا می آمد تکرار کرد: مرحب بن حارث....آن پهلوان و آرام چشمانش را بر هم نهاد تا شاید دوباره به آن رؤیا برگردد. آخر این دنیا برایش جهنمی بیش نبود؛ دنیایی که کاروانها را غارت می کردند و پدرش را به راحتی آب خوردن سر می بریدند و مادرش در بیابانی سوزان گم می شد؛ برای عمران لطفی نداشت و او آرزو می کرد: کاش وقت حملهٔ راهزنان در پشت آن تپه پنهان نشده بود و در کنار پدرش می ماند و می مرد. کاش اصلا پدرش هوس سفر به بلاد دیگر به سرش نمی زد! کاش...کاش در همین هنگام باز صدای آن زن غریبه در فضا پیچید و او را از احوالات خود بیرون کشید. آن زن به همراه چند زن دیگر وارد اتاق شدند. پیاله ای شیر در دست او و ظرفی خرما در دست دیگری بود. عمران وانمود می کرد که خواب است؛ اما جمع پیش رویش انگار برایشان خواب و بیداری عمران مطرح نبود؛ آنان کنجکاو بودند و تشنهْ دانستن. یکی از زن ها کنار بستر خشک و سفت عمران زانو زد و همانطور که دست هایش را به زیر شانه های تبدار او‌ می برد تا بلندش کند؛ رو به دیگر زنها که او را می پایدند؛ گفت: زبیده راست می گوید؛ لباس تن این پسرک را ببینید؛ کاملا معلوم است ابریشم شاهانه است و بعد لبخندی زد و رو به زبیده ادامه داد: برو‌ خدا را شکر کن که اول راه زندگی و خانه داری، شانس در خانه تان را زده، در این هنگام زنی که ظرف خرما را در دست داشت جلو آمد؛ بقیه را به کناری زد و گفت: اول به داد این طفلک برسید که مشخص است نیرویی در بدن ندارد؛ بعد به فکر اموال کسانش باشید و لااقل به طمع سکه های بی زبان قبیله اش او را زود تیمار کنید که از دست نرود؛ آخر به شما هم می گویند زن؟ عاطفه تان کجا رفته؟ نمی بینید رنگ رخسار این پسرک همانند گچ سفید شده؟! جمع زنان با شنیدن این حرفها ساکت شد و در این هنگام آن زن جلوتر آمد؛ در کنار عمران زانو زد و همانطور که با مهری مادرانه سر او را به دامن می گرفت؛ دانه ای خرما سوا کرد؛ هسته اش را بیرون آورد و آن را در دهان عمران گذاشت و سپس با اشاره به زبیده، پیاله شیر را گرفت؛ سر عمران را بالاتر آورد و جرعه جرعه شیر را در دهان او خالی می کرد و عمران آرام آرام مشغول خوردن شد. 🌺🌿🌼🌿🌺🌿🌼🌿 🎬: آن روز به شب رسید و انس با دستی پر به خانه آمد. زبیده که نگهداری از عمران بهانه ای شده بود تا در وراجی های زنانهٔ پیش از مجلس عروسی پسر ابو مروان شرکت نکند و این موضوع او را عصبانی کرده بود؛ با آمدن انس، شتابان از جا برخواست، خلخال نقره دستش که یادگار مجلس عقدش بود را تکانی داد و همانطور که به ظرف خرمای گوشهٔ اتاق اشاره می کرد گفت: چرا اینقدر دیر آمدی؟ انگار تقدیر زبیده شده که هر جا شادی و نشاطی برپاست او نباشد و گلیم بختم را با نداری و غم بافته اند؛ امروز هم که پرستار این طفل شده ام. انس نگاهش را از صورت زبیده و‌چشمهای وسمه کشیده اش گرفت و نگاهی مهربان به صورت عمران که بی صدا به آن دو خیره شده بود کرد و گفت: علیک سلام زن، به به میبینم که میهمانمان هم بیدار هست و همانطور که ریسمان روی شانه اش را به طرفی می انداخت ادامه داد: انگار وجود این طفل برای ما برکت شده؛ برو به مجلس شادی ات برس که امروز به اندازه یک ماه پول و سکه نصیبم شد. زبیده که از شنیدن واژه سکه نیشش تا بنا گوش باز شده بود؛ خنده ای از سرخوشی کرد و با غمزه چشم و ابرو اشاره ای به عمران کرد و گفت: میهمانت سیر سیر است و حالش هم عالی، منتها ما هر‌چه کردیم لام تا کام حرف نزد؛ انگار این پسرک کر و لال به دنیا آمده؛ حال خود دانی و این تحفه ای که از بیابان ربودی؛ من میرم که بسیار هم دیر شده و با زدن این حرف، از تنها اتاق زندگی اش با انس خارج شد.
بچه حزب اللهی
🌹:#داستان_واقعی #آن_پهلوان #قسمت_نهم🎬: زبیده قطره قطره آب در دهان کودک می ریخت و همانطور که دندا
انس نگاهش را از رد رفتن همسر جوان و سر به هوایش گرفت و به عمران نزدیک شد؛ کنار بستر او‌‌ نشست و همانطور که با لبخندی مهربان به او نگاه می کرد؛ با دستان زبرش که در اثر برخورد با خار بیابان زمخت و شیار شیار شده بود؛ موهای پسرک را نوازش کرد و گفت: ببینم پسرم، حالت خوب است؟ می توانی سخن بگویی؟ یادت هست که هستی و از کجا آمدی ؟ پدر و مادر و کسانت کیستند و کجایند و تو را چرا تنها و با آن وضع در بیابان رها شده بودی؟ عمران نگاهی کم جان به انس کرد؛ پلک هایش را روی هم گذاشت و وانمود کرد که خواب است. انس که نمی دانست به چه دلیل این پسرک حاضر به سخن گفتن نیست؛ سرش را پایین آورد و نجوا گونه در گوش عمران گفت: من می دانم تو هر که هستی مسلمان نیستی؛ چون خودم ستاره داوود را از گردنت در آوردم و پنهان نمودم تا زبیده و خاله زنک های روستا متوجه نشوند و از طرفی میدانم نامت عمران بن سلیمان است چون زیر آن ستاره، این اسم کنده شده بود و میدانم که عمران بن سلیمان باید فرزند یکی از اعیان یهودی باشد؛ حال کافیست فقط تو با اشاره سر حرف مرا تأیید کنی. ادامه دارد... به قلم 🖊 ط ، حسینی 🌺🌿🌼🌿🌺🌿🌼 @BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️توی فیسبوک عراق این ویدیو با مظنون اینکه پول شما داره خرج ایران می‌شه به شدت در حال منتشر شدن است و روی مردم عراق هم تاثیر گذاشته. 🔹️از اونورم میان توی اینستاگرام ایران حاشیه می‌کنن که پول برق شما داره رایگان به عراق میره. یه بازی دو سر برد برای جبهه آمریکایی 🔹️مورد جالب اینجاست این دست از ویدیو درست در زمانی دارم وایرال میشن که صحبت‌هایی از انحلال حشد الشعبی و کمتر شدن رابطه با ایران به دلیل فشار آمریکا و همدلی مردم عراق با ایران در حال شنیده شدن است. 🔹️به مداحی ام دقت کنید. @BACHE_HEZBOLLAHi
⭕️نیرو های آمریکایی در این دو ماه اخیر اقدام به حذف چند تن از افراد جولانی کرده اند. 🔹️این ترورها به دلیل حذف افراد دردسر ساز حکومت جولانی که می‌توانند برای جولانی یا کردها خطرناک باشند میشود( این احتمالم هست که این افراد بخوان تو حکومت جولانی افشاگری در اینده بکنند ویا مقابل دولت به ایستند اینگونه حذف میشن، وبه نام اختلاف داخلی گروهک یاد میشود چون اختلاف بین تروریست ها هم بسیار زیاد شده است 🔹️اهداف اغلب در یک خودرو به وسیله موشک هلفایر نسخه مخصوص حذف فیزیکی یعنی R9X کشته شده اند. @BACHE_HEZBOLLAHi
بچه حزب اللهی
⭕️توی فیسبوک عراق این ویدیو با مظنون اینکه پول شما داره خرج ایران می‌شه به شدت در حال منتشر شدن است
🌐 نوری المالکی: آمریکا خواستار انحلال حشد شعبی و انتقال ساکنان غزه به الأنبار است رئیس ائتلاف «دولت قانون» گفت: آمریکا درخواست انحلال سازمان حشد شعبی و ادغام آن با نیروهای امنیتی را داده است. اجرای این طرح، کشور و وضعیت عمومی آن را در معرض بی‌ثباتی قرار می‌دهد؛ تعداد نیروهای حشد شعبی نیز در حال حاضر به ۲۶۰ هزار نفر رسیده است. @BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❌️نمایندگان انقلابی از دولت شهید رئیسی سهم خواهی میکردند 🔴دکتر سعید محمد(رئیس سابق مناطق آزاد تجاری کشور): فشار بسیار زیادی از سمت نماینده های مجلس وجود داشت که افراد مورد نظر آنها را به کار گیری کنیم. 🔹️بعد از اینکه با مقاومت من روبرو میشدند بلافاصله فشار میاوردند تا وزیر را استیضاح کنند و صراحتا هم میگفتند اگر کسی که میگوییم را نگذاری ما وزیر را استیضاح میکنیم و واقعا هم میرفتند درخواست استیضاح را ثبت میکردند! @BACHE_HEZBOLLAHi
💠حاج حسین الله کرم در چهل وچهارمین سالگرد شهید ابراهیم هادی به چرایی الگوشدن این شهید پرداخت درحالیکه شهیدابراهیم درتمام دوران زندگی به ویژه در دوران دفاع مقدس خواستار گمنامی و فقط کار برای خدا ، بدون دیده شدن بود. الله کرم ، شهید هادی را مصداق آیه۶۹ سوره عنکبوت <{ ان الذین جاهدوا لنهدینهم سبلنا }> ابراهیم سه نوع جهادبیرونی (بادشمن مرعی) جهاد درونی(با نفس) وجهاد با شیطان را با اخلاص (یعنی فقط برای خشنودی خدا) انجام داد لذا توفیق هدایت(دست یافتن به بهترین راه کار مقابله با سه دشمن)نصیبش شد . الله کرم دلیل اصلی چرایی الگو شدن ابراهیم هادی را توجه به کلمات آخر آیه ۶۹عنکبوت نامید که خداوند می فرماید الله لمع المحسنین خداوند با نیکوکاران وایثارگران است 👈چرایی الگو شدن ابراهیم در ایثارگری او نهفته است که برتر از اخلاص درجهاد سه گانه بود. 📌شهید ابراهیم از دوران نوجوانی گمنامی را در هیئت ها از مکتب حضرت زهرا (س) و مردانگی و فتوت را در مکتب امیرالمومنین حیدر کرار در زورخانه حاج حسن نجار آموخت وبا انتخاب شغل معلمی به تربیت جوانان پرداخت وآنرا در مساجد، هیئت ها و محلات به ویژه درمراکز ورزشی گسترش داد. 🔔مرام او دستگیری از فقرا و خدمت بدون منت به مردم بود بدون اینکه شناخته شود. این خصلت ها در انقلاب و دفاع مقدس پرورش یافت ، ایثار و ازخود گذشتگی اش حتی برای دشمنان زبانزد شد وقتی که از محاصره کانال کمیل برای آوردن آب با سختی زیاد خارج شد همه می گفتند برنگرد اما وقتی آب را به کانال کمیل رساند سهم خودش را به دشمن اسیر شده داد،یادش گرامی و راهش پررهرو @BACHE_HEZBOLLAHi
هدایت شده از حسین الله کرم
🔴یهودیان جنایتکار به علت جمینگ gps نزدیک بود باعث سقوط یک هواپیمای مسافری ترکیه در نزدیکی محل تشییع پیکر شهدای حزب الله شوند. که به لطف خداوند به خیر گذشت. @BACHE_HEZBOLLAHi
تصویر سنگ مقبره سید شهدای مقاومت سرباز اسلام سید حسن نصرالله @BACHE_HEZBOLLAHi