eitaa logo
ᡃ𝐁𝐚𝐯𝐚𝐧
40 دنبال‌کننده
26 عکس
2 ویدیو
0 فایل
باوان؛ جـگر گوشه، تکه‌ای از جسم و جــٰان..
مشاهده در ایتا
دانلود
میگن کسی که داره نصیحت میکنه، داره با گذشته‌‌ی خودش حرف میزنه. یه نصیحت کوچیک دارم؛ از این لحظه به بعد آدم هارو با عینک «اینم رفتنیه» نگاه کنین. اینجوری شاید از رفتنشون سوپرایز نشدین…
تو مرا آنقدر آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت بکنم دل ز دل چون سنگت، تو خیالت راحت ... میروم از قلبت، میشوم دورترین خاطره در شبهایت ... تو به من میخندی و به خود میگویی باز می‌آید و می‌سوزد از این عشق ولی برنمیگردم، نه! میروم آنجایی ک دلی بهر دلی تب دارد، عشق زیباست و حرمت دارد ... تو بمان! دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد بی روح شده است! نیش و خنجر شده است! تو بمان در شهرت ...
کبک بس قهقهه سر داد که سرو تیرک تارم افلاکی نیست که بر یکسوی نه این نه گنبد پس ایجاد تن خاکی نیست ابر بارنده به دریا می‌گفت گر نبارم تو کجا دریایی؟ در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو هم از مایی غوک از آب بیرون جست و سرود هستی چرخ پی هستی ماست ماهی برکه به آرامی خواند آب کو؟ آب چه شد؟ آب کجاست؟ اسب غرنده تر از رعد جنوب شیهه‌اش دشت تهی را پر کرد خر به خرگاه به صد عشوه و ناز سر افروخته سر در آخور کرد -حمید مصدق
غم مخور جانا در این عالم ، که عالم هیچ نیست . . .
خیلی مهمه که آدم، آدم باشه.
ولی از یه جایی به بعد دیگه از کار آدما حرص نمیخوری انقدر چشم پوشی میکنی تا عادت شه برات و از چشمت بیافتن . . .
برام جالبه ک ناشناس گذاشته بودم ویو ۴۰.۵۰ بود الان که پست میذارم به زور ۲۰.۳۰ تا ویو میخوره صحبتیم که نمیکردین، جریان چیه😂 اقا خبریه به ماهم بگین خب
مرد نوشت: گلوت حساسه به گرد و خاک، اگر درد گرفت لیموترش و لیموشیرین رو قاطی کن با عسل، اول صبح یه لیوان بزن به بدن روبراه میشی. لباس گرمم ببر، اونجا شباش سرده باز نری سرما بخوری تحفه. شارژر اصلیت رو نبر، جا میذاری دوباره حرص میخوری. شال روشن بهت خیلی میاد رنگی رنگی ببر، اما دو تا تیره هم بردار اگه خواستین محله های قدیمی شهرو بگردین اونجا هنوز بافتش سنتیه. بهش بگو حتما قبل از این که بخوابی ماچت کنه، لوس نکبت. بگو گردنتو بوس کنه، چهار بند انگشت زیر گوش چپت رو. قبل از توئم نخوابه، بیخواب میشی تو. صبحونه سرشیر نخور با اون معده ضعیفت، جوگیر نشی؟ لوسیون بدن ببر، ضدآفتابت جا نمونه تو کشوی دراور. اگه شب راهی شدین تو رانندگی نکن، زرتی خوابت میبری دور از جون یه طوریتون میشه خوابالوی خوشمزه.  بعد، انگار از خواب بیدار شده باشه، همه چی یادش اومد. همه رو پاک کرد. به جاش نوشت: حرفی نمونده دخترک، گفتنی ها رو گفتیم، حرف عقلت درست تر بود خوب کردی گوش کردی. سفر خوش بگذره. من شمارتو پاک کردم، توام پاک کن. ببخش که بلاکت میکنم. بعد موبایلشو خاموش کرد. راه افتاد بره شب گردی، روح سرگردون کوچه های خلوت بی عابر بشه. و سعی کرد همونطور که مشاور یادش داده به یه دلفین حامله فکر کنه، نه به زنی ظریف، که روی صندلی کنار راننده خوابش برده، و نور آفتاب از همیشه زیباترش کرده. زیبا و بوسیدنی. در انتظار تماس لبهای گرم کسی که…
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟! راستش زور منه خسته به طوفان نرسید
دغدغه‌اش فردا بود ، شب مُرد . . .
دردِ‌فهمیدن‌وفهماندن‌ومفهموم‌شُدن!‌