ز مردم دل بکن یاد خدا کن
خدا را وقت تنهایی صدا کن
در آن حالت که اشکت میچکد گرم
غنیمت دان و ما را هم دعا کن . . .
در زندگی لحظاتی فرا میرسد که مرگ به دور عزیزانت پرسه میزند. هرقدر هم که او را در آغوش بگیری، به گوشه ای بکشانی، تو را پس می زند. صیاد قابلیست و ماهی نشان کردهی خود را میخواهد. این مرگ، این دیوانه نمیداند که با گرفتن یک جان، چند جان را می کُشد. بدبختی بزرگیست، در آغوش گرفتن مرگی که تو را پس می زند.
نه تو میمانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
- سهراب سپهری