26.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زینب شاهمرادی
باماهمراه باشید در#زنگ_تفریح
ایتا👇
https://eitaa.com/joinchat/957087781Cdb69489fb7
تلگرام👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFOr1EoyBgWRkL3pSw
17.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زهرا لطفی
باماهمراه باشید در#زنگ_تفریح
ایتا👇
https://eitaa.com/joinchat/957087781Cdb69489fb7
تلگرام👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFOr1EoyBgWRkL3pSw
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموز_دختر
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨در مدرسه بانواشرفی✨
فرمانده واحد:نیلوفرباقری
باماهمراه باشید در#زنگ_تفریح
ایتا👇
https://eitaa.com/joinchat/957087781Cdb69489fb7
تلگرام👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFOr1EoyBgWRkL3pSw
🇮🇷بسم الرب شهداءوالصدیقین🇮🇷
#عسل_محمدیان
#مدرسه_دبستان_بنت_الهدی
#شهیده_محبوبه_دانش_آشتیانی
#پاکدشت
#تهران
🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷
محبوبه آگاهانه قدم در راهی گذاشت که انتخاب کرده بود
فهیمه دانش آشتیانی، خواهر شهیده محبوبه آشتیانی درباره خواهرش گفت: سخن گفتن درباره جوانی که شهادت او دلیل محکمی بر ددمنشی رژیم بود، کار سادهای نیست؛ به ویژه که او همنشین تمامی سالهای عمرت باشد.
محبوبه، دختر بسیار شجاعی بود، مخصوصا در برخورد با افرادی که اعتقادات انحرافی داشتند یا در مقابل مأموران ساواک خیلی هوشیار و شجاع بود. او همیشه اعلامیههای امام و کتابهایی را به همراه داشت و پدرم نگران بود، چون دلشان نمیخواست ما گرفتار مأموران ساواک بشویم و به ما اهانت بشود. در هفده شهریور از داخل جیب او اعلامیه امام را بیرون آورده بودند.
او همیشه در کارهایش نظم و ترتیب داشت، از نظر رسیدگی به همه کارها و برنامهریزی هم طوری بود که هم به درسش میرسید و هم در جنوب شهر جلسات مطالعاتی میگذاشت و به همه کاری میرسید.
فعالیتهای سیاسی او مانع از انجام امور عادی نمیشد. با توجه به سن و سالش، خیاطی را هم در حدی که نیازهای خود را رفع کند، بلد بود. اهل ورزش هم بودم. بچه متفکر و با نشاطی بود. هر جا میرفت با خودش انرژی مثبت میبرد.
محبوبه راهش را خیلی آگاهانه و دقیق انتخاب کرده بود. مادرم تعریف می کرد؛« با آنکه از راهپیمایی روز قبل کاملاً خسته شده بود، اما رفتم و دیدم که دارد قرآن و نهجالبلاغه میخواند و همان طور هم خوابش برده بود».
موقعی که محبوبه شهید شد، مادرم خیلی بیقرار بود و خواب نداشت، تا اینکه یک بار در خواب و بیداری حضرت زینب(س) را خواب میبیند که به ایشان میگویند، «آرام باش و بیتابی نکن» از آن وقت بود که مادرم آرام گرفت.
او در تمام لحظات زندگی فکر میکرد؛ خودش میگفت؛ «من حتی موقعی که دارم ظرف میشویم، به مسائل دینی و سئوال و جوابهایی که مطرح هستند، فکر میکنم.»
روزی همه به طرف خیابان کوکاکولا میرفتند. مردها به محبوبه گفته بودند: «شما برو اینجا نمان.» محبوبه به آنها جواب داده بود:«اگر کار درستی است که زن و مرد ندارد. اگر کار غلطی است که شما هم نباید بروید.» در اوج راهپیمایی یکی از ماموران شاه، او را با گلوله هدف میگیرد و به شهادت میرساند.
🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷
🌷عسل محمدیان
🌷استان تهران
🌷منطقه پاکدشت
#پایه_پنجم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
به نام خدا سلام❤️
ویژگی ها و رفتار یک دختر شهدا در مدرسه و ایام تحصیل❤️❤️❤️
روزی روزگاری یک دختر به نام فاطمه در یک خانه به همراه پدر و مادر زندگی میکنند فاطمه به مدرسه رفت و به خواندن یاد گرفتن پرداخت ظهر وقتی به خانه برگشت به مادر و پدر سلام داد و لباس هایش را در آورد و ناهار خوردن و فاطمه به نوشتن تکالیف پرداخت و شب شد و پدر فاطمه به مسجد رفت برای نماز، و اعلام خطر و هشدار حمله دشمن شروع شد و پدر فاطمه با یک گلوله به قلب به شهادت رسید و فاطمه نگران شد و گفت:پدر جان چرا به خانه نمیای و در خانه شنیده شد و در را باز کرد و خبر شهادت پدرش به گوشش رسید
صبح روز بعد فاطمه چادر به سر و به مدرسه رفت خیلی محترمانه رفتار میکرد و به مدرسه و کلاس درس باز میگشت،فاطمه بعد از درس به خانه آمد و مادرش به او گفت فاطمه جان چرا چادر بر سر داری در خانه منتظر کسی هستی؟فاطمه گفت:نه مادر جان.فاطمه از وقتی پدرش به شهادت رسیده چادر بر سر دارد و چند روز بعد سالگرد شهادت پدرش بود که فاطمه ساکت و آرام در یک جا نشست به حرف بزرگ تر ها گوش میداد فاطمه یک پسر را دید که داشت آواز میخوند و دست میزد جلوی فاطمه و فاطمه ناراحت به اتاق رفت و در را بست.و مهمانی تمام شد چند ماه گذشت فاطمه بزرگ شد درس خوند شوهر کرد و بچه دار شد داستان زندگی فاطمه را بچه اش به نام زهرا
فهمید و پیش خود گفت:وای بر من که پدر بزرگم را ندیدم.
فاطمه هیچ وقت خون جاری شده از پدرش را فراموش نمیکرد. 1 سال گذشت و جنگ تمام شد کسانی که گِروگان گرفته شدن را آزاد کردن که بعد مدتی در خانه فاطمه زده شد و یک مرد با صدای لرزان گفت:باز کن،فاطمه باز کرد و مرد گفت فاطمه جان و فاطمه اصلا باورش نمیشد پدرش هست و مادرش بر اثر تصادف فوت کرده بود و پدرش جریان را به فاطمه گفت که بهت دروغ گفتن فاطمه جان من گِروگان گرفته شده بودم وقتی که پدر فاطمه گِروگان گرفته نشده بود با مانتو به مدرسه میرفت اما از موقعی که پدرش آزاد شده برای احترام خون شهدا چادر بر سر را در نیاورد و با پدرش به زندگی با نوه و دامادشان سر کردن*
نتیجه:اگر شده برای روح خون شهدا بی حجاب نباشیم حداقل یک روسری بر سر داشته باشیم
یک صلوات برای اموات شهدا
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷رها سلیمانی
🌷استان همدان
🌷شهرستان ملایر
#پایه_ششم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷سیده نرگس احمدی
🌷استان مازندران
🌷شهرستان نکا
#پایه_ششم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷مهشید میرشاهی
🌷استان خراسان رضوی
#پایه_ششم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷نیایش یاراحمدی
🌷استان لرستان
🌷شهرستان بروجرد
#مقطع_ابتدایی
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷رقیه خدری
🌷استان خوزستان
🌷شهرستان شوشتر
#پایه_ششم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷مریم بابائی
🌷استان مازندران
🌷شهرستان نکا
#پایه_ششم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷ثناعلوی
🌷استان مازندران
🌷شهرستان نکا
#پایه_سوم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
بسم رب الشهدا👌🌹
🌷آیدا محمدی
🌷استان مازندران
🌷شهرستان آمل
#پایه_سوم
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
#کنگره_ملی_شهدا_دانش_آموزدختر🧕
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸