من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم
دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانوادهی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. یک دستی هم که نمیشود؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سه قسمت کنند. رفقای پاسدار آمدند به کمک ما و موی سرش را بافتیم و چادر سرش کردیم و خدمت امام آوردیم...
_شهیدخامنهای .
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماکانالاندیگهیهاسمنیست ، یهفرهنگه !!
آدم وقتی یکنفر را خیلی خیلی دوست دارد،
هنگامِ تولدش، یا مینشیند و یک نوشتهی طولانی مینویسد، یا که نه!
حینِ نوشتن متوجه میشود که کلمات اصلاََ کافی نیستند و آنموقع، خیلیخیلی کوتاه تبریک میگوید، اما خیلیخیلی واقعی!
و من دلم میخواد بگم:
"تولدتون مبارک سیدی،
ای پناهِ حقیقی!"
-بَند ِاُو🌼؛
امام رضا علیه السلام:
امام همدم و رفیق ، پدر مهربان، برادر برابر،
مادر دلسوز به کودک ، پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است...'💛'
میدونی آقا جان ..
شما تکیه گاه من تو همه روزای عمرمی
از بچه گی همین طور بوده
آخه شما حق پدری گردن مون دارید ..
تو همون عالم بچگی و مشکلات بچگی هروقت جایی ناراحت ميشدم و به بن بست میخوردم قبل از این که بخوام به کس دیگه ای بگم رو میکردم به مامان میگفتم مامان میشه بریم مشهد؟!
حرم خونه اول منه !
بهترین لحظات عمرم و زندگیم تو حرم شما بوده
اون شبی که توی سرما نشسته بودم کنج گوهرشاد ، اون لحظه ناب ِ اذان صبحای پیامبر اعظم ، مراسمات و حال خوب ِرواق .
آره آقا جان من تو حرم شما به خدا نزدیک ترم
حس میکنم میشه از حرمتون دست کسی به آسمون برسه :)))
عشق و اشک بر ابیعبدالله ُ خدا با دعای شما روزی ما کرد . .
اصلا بزار اینجوری بگم :
رفیقِ شفیقِ بچگیم و جوونیم و پیریم
و حتی اونی که شبِ اول قبرم کنارمه شمایی امام رضا :)))
سایهلطفتکمنشودازسر ِما .