نویسندگی
یکی از راه های آسان برای خویشتن آزمایی است.
نوشته های ما،
بیش از آنکه برای دیگران سودمند باشد،
برای خودمان مفید است.
اینکه کسی نوشته ما را بخواند یا نخواند مهم نیست، اصلِ نوشتن مهم است.
چون ما تا ننویسیم نمیدانیم چه میدانیم و چه نمیدانیم.
✍🏼| رضا بابایی
به لطف خدا و حضرت
انشاءالله امشب توفیق خادمی حرم بیبی نصیبم میشه، و من در پوست خود نمیگنجم :))))
برادرِ کوچک.
۱۴۰۱/۸/۱۲ - حرمِبیبیمَعصومه "علیهاالسلام" :)
ساعتِ ۴صبح، زیرِ بارون
واقعا شرایطِ عکاسی نبود،
داشتم راه میرفتم تو صحن، یهو چشمم خورد به یه پنجره، که به طرز عجیبی گنبد رو توی خودش نشون میداد. هیچوقت همچین پنجره ای تو حرم ندیده بودم.
هیچی دیگه خلاصه با یه وضعیتی دوییدم چندتا عکس گرفتم و خِلاص.
ولی به لطف خدا عکس خوبی شد :)
همین چند دقیقه پیش چندبار پشت سر هم قلبم از جا کنده شد از ذوق و خوشحالی😄
حالا سرِ چی؟
برای نماز رفتم شبستان نجمه خاتون، پایین حرم میشه.
بعد از نماز خواستم بیام بیرون دیدم یه عده زیادی گوشه شبستان حلقه زدن دور هم و دارن صلوات میفرستن و دست میزنن و ...
نزدیک که شدم دیدم مراسم عَقده😢💔
خیلی ذوق کردم
کلی هم دعاشون کردم، خوش به حالشون😂
برادرِ کوچک.
همین چند دقیقه پیش چندبار پشت سر هم قلبم از جا کنده شد از ذوق و خوشحالی😄 حالا سرِ چی؟ برای نماز رفتم
ادامه داره
بعد که مراسم تموم شد
اومدم برم که دیدم یه زوج دیگه با خانواده هاشون دارن میرن برای خوندن خطبه عقد🤕😪
با نفسم مبارزه کردم و گفتم بیا برو دیگه بسِّته😂
برادرِ کوچک.
ادامه داره بعد که مراسم تموم شد اومدم برم که دیدم یه زوج دیگه با خانواده هاشون دارن میرن برای خوندن
بعد رفتم بیرون
تو حیاط بودم داشتم با خودم فکر میکردم، که دیدم یه عده دارن به سرعت میرن به سمت شبستان، دقت که کردم دیدم بازم یه زوج جوونِ قشنگه دیگه😔😂😂
خواستم بگم خدایا این امتحانِ الهیه آیا؟😂
بسه دیگه بابا، دیگه نمیکِشم😂