تو باشی
خرداد پایان بهار نیست
آغازِ دوست داشتن است
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
بارانِ عشق
رمان #تو_فراموش_و_تو_یادی قسمت 111 سری تکان دادم. -من برم دیگه. بلند شد و همزمان گفت: صبر کن. می
رمان تو_فراموش_و_تو_یادی
قسمت 112
لب زیرینم را داخل دهانم کشیدم تا لبخندم را نبیند.
سعید بهترین برادر دنیا بود و من روی حرفش جور دیگری حساب می کردم.
لپم را کشید.
-پاشو برو یه پیام بده بهش بگو جوابت مثبته . دل نزن فرهان پسر خوبیه خیالت راحت.
کف دست هایم عرق کرده بود، چقدر تصمیم گیری سخت بود.
- با بابا صحبت کنم ببینم نظرش چیه؟
- جواب بابا هم مثبته خیالت راحت من خبر دارم. مفصل باهم حرف زدیم. بازم اگه دوست داری خودت ازش بپرس. اطمینان بابا از منم بیشتره نسبت به فرهان.
نا خواسته سوالم را تکرار کردم.
-اخه رو چه حسابی؟
به یکباره با صدای بلند خندید و میان خنده ضربه ای به کتفم زد.
_حسابداری خوندی از همه چی میخوای حساب کتاب بکشیا.
خنده ام گرفت و سعید بار دیگر روی مبل دراز کشید.
***
با بابا هم صحبت کردم. حق انتخاب را به خودم داد ولی از طرف خودش اطمینان داد که فرهان را قبول دارد و گفت با تحقیقی که راجع به فرهان کرده پی به لیاقتش برده. دلم قرص شد، حالا می توانستم با خیال راحت تری جواب دهم.
راستش با وجود فرهان دلم می خواست برای همیشه گذشته را به دست فراموشی بسپارم. به قول رویا مگر فقط من بودم که در زندگی مشترکم رنج کشیده و شکست خورده بودم. این را امار طلاق در کشور ثابت میکرد. رویا در تمام این سال ها که من اندر خم کوچه ی خاطرات تلخم گیر کرده بودم سعی داشت به من بفهماند که باید زندگی را از نو بسازم و من حالا با وجود تمام ترس و اضطرابم می خواستم به حرفش گوش کنم و به فرهان اعتماد کنم و برای شروع و ساختن زندگی ای دوباره تلاش کنم.
بالاخره تردید را کنار گذاشتم یا بهتر است بگویم دل به دریا زدم و رضایتم را اعلام کردم و جالب بود که همه ی خانواده ام از خوشحالی روی پا بند نبودند و این خیلی خوب بود. صبح زود همراه فرهان به مقصد آزمایشگاه از خانه بیرون رفتیم. آن قدر خوشحال بود که می ترسیدم از فرط هیجان قلبش آسیب ببیند. خنده ام می گرفت از ذوق و هیجانش مثل پسر های نوجوان شده بود. در ماشین را برایم باز کرد.
- بفرمایید بانو.
لبخندی به رویش زدم و نشستم. با سرخوشی کنارم نشست و استارت زد و پخش روشن شد. صدایش زیادی بلند بود. دست هایم بی اراده روی گوش هایم رفت. صدایش را کم کرد و نگرانم شد.
- چی شد؟
تک خنده ای به خل بازی هایش زدم. آخر آهنگ کُردی آن هم این آهنگ شاد که مخصوص رقص کردها بود را در ماشین گوش می دهند!
- این چه آهنگیه. می دونی مخصوص رقص کردهاست!
خندید.
- بله که می دونم کل دیشبم که رفتم شیرینی بخرم و برگردم با این آهنگ رقصیدم.
آن قدر شادی در صدا و نگاهش بود که من را هم ناخودآگاه هم حس کرد. فشاری به شانه ی کج شده اش به سمتم آوردم تا فاصله بگیرد و دیوانه ای نثارش کردم.
استارت زد و با دنیایی از عشق نگاهم کرد.
- جای من نیستی که بدونی بعد از سال ها به آرزویی که برات فقط حسرت شده بود رسیدن یعنی چی! انقدر خوشحالم که همه ی شهر رو میخوام برپا کنم برای پیوندمون برقصن.
لب هایم از خوشی حس قشنگش کش آمد و فقط نگاهش کردم. دوباره به سمتم خم شد و کنار صورتم زمزمه کرد: برای به دست آوردنت دنیا رو زیر و رو کردم و الان خوشبخت ترین مرد روی زمینم.
به محض اتمام حرف هایش که دلم را عجیب به بازی گرفت بوسه ای کوتاه بر روی گونه ام کاشت و در جایش صاف نشست. لبم را به دندان گرفتم. در قلبم زلزله بر پا شده بود. از دست خودم بی اراده خنده ام گرفت. به فرهان می گفتم نوجوان آن وقت خودم مثل دخترهای تازه بالغ به تماسی کوتاه و بوسه ای آرام این قدر هیجان زده می شدم و حالم منقلب می گشت!
صدای آهنگ را زیاد کرد و تا آزمایشگاه که البته یک خیابان بالاتر بود و زود رسیدیم رقصید و من از ته دل به اداهایش خندیدم.
داشتم فکر می کردم من، در تمام این سال ها فرهان را کم داشتم که گذشته رهایم نمی کرد.
در موازات هم توی آزمایشگاه رفتیم و بعد از انجام کارهای پذیرش و ثبت آزمایشم را دادم و از اتاق تزریق بیرون آمدم. فرهان هم همزمان از اتاق تزریق مخصوص آقایان بیرون آمد. با دیدنم لبخندی دلنشین و جذاب زد و کنارم آمد.
- درد که نداشت؟
چپ چپی نگاهش کردم که خودش فهمید زیادی لوس است.
- میگم برای کلاس بمونیم یا بریم؟
پرسشگر نگاهش کردم.
- چه کلاسی؟
صورتش به آنی پر از شیطنت شد و چشمک زد.
- تنظیم خانواده دیگه!
نویسنده : زهرا بیگدلی
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
مائیم و
تو ای جان
که جگر گوشه مایی…
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
Ali Abdolmaleki - Hava Baroonieh (Piano Version).mp3
8.03M
💢 آهنگ #جدید و بسیار زیبا از علی عبدالمالکی
🎵 هوا بارونیه 🔥
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#احسان_خواجه_امیری
#جدایي🥀🥀
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
The world without you
is full of something useless
like "I"...
دنیا بدون "تو"
پُر از چیزهای اضافه ست ..!
مثلاً "من" ...
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
شب ترانه می شود
نفس می شود ، بخیر می شود
و مثل ماه در آغـوشم میرقصد
و می غلتد
وقتی تو با دوستت دارمهایت
دم گوشم آرام آرام لالایی بخوانی و
من با بوسه هایم
لحظه هایت را بخیر کنم...
#امید_آذر❣
شبتون عاشقانه
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
Masoud Emami - Ashti.mp3
11.08M
💢 آهنگ زیبا و دوست داشتنی از مسعود امامی
🎵 آشـتی
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
#برای_بهترینم ♥️
تبسّمت، نسیم را
به سمت آستانه ی لبخندهایم
آورده است!
تا هر صبح، #تُ شورانگیزترین
جریان لحظه هایم باشی ...
#عرفان_یزدانی
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄