قبل از مسافرت خانوادگی با اعصاب و روان خود خداحافظی کنید .
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
سرگردونم کردی ، حیرونم کردی ، نمیدونم باید دوست داشته باشم یا ازت متنفر باشم ، نمیدونم باید نفرین کنم یا دعا کنم برگردی ....
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
از دوستان عزیزی که پارسال برام آرزوی خوشبختی کردن تقاضامندم امثال برای من هیچ آرزویی نکنن .
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
ترس ، غم ، استرس ، ضعیفت میکنه
در برابر مشکلات فقط خشمگین باش .
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
اگر بخواهم در زندگینامهی خویش برای این سال شوم نامی بیابم ، خواهم نوشت ....
`` او توانست زنده بماند ``
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
امسال برای تبریک نوروز جملهی جدیدی یافته ام
دیگر نمیخواهم بگویم امیدوارم بیغم باشید و تمام سال را به شادی بگذرانید ، زیرا دست نیافتنیست و غیر ممکن
دیگر نمیخواهم بگویم به همهی خواسته هایتان برسید زیرا گاهی ما چیزهایی را میخواهیم که برایمان از زهر کشنده تر است
در سال جدید خواهم گفت ...
برایتان آرزو میکنم که آنچه باب میل شماست به صلاحتان نیز باشد تا خداوند آن را برایتان رغم بزند
آرزو میکنم آنکس که در میدان مصائب پیروز است شما باشید .
#siran / کپی ممنوع
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
سال جدید ..
سال جدید ....
از سال جدید گریزانم و اما شتابان خود را نیز به سمت او روانه میکنم
میدانم میدانم ... حال و احوالم با چاشنی تناقض آمیخته شده
من از رویارویی با چیز های غیر قابل پیشبینی میترسم ، میترسم که آینده از گذشته تلخ تر باشد و میخواهم در همین غم باقی بمانم و درد های بیشتری را متحمل نشوم
اما من از گذشته گریزانم ، از مرور خاطرات میترسم ، از رویارویی با حقایق تلخ گذشته حراس دارم ، از فکر کردن به رنج هایی که تحمل کردهام و درد هایی که به تنهایی به دوش کشیده ام وحشت دارم....!
این حال و احوال را دوست ندارم ، بلاتکلیفی را دوست ندارم
اما ما در بیشتر طول عمرمان با چیز هایی روبهرو هستیم که دوست نداریم .
دلم میخواهد از امید بنویسم ، از زندگی ، از نشاط ، از مهر و محبت
اما ... من حتی از اینها هم میترسم
امید هایی که از دست رفتهاند ، زندگی ای که تلخ شد ، نشاط هایی که نیامند مگر اینکه بعد از خود امواجی از درد را به همراه آوردند ، مهری که در دلم ریشه دواند و بعد درخت زندگیم را تبر زد و از پای درآورد ، من از اینها میترسم
اما هیچ گاه از یاد نخواهم برد .... آنکس که در مقابل تمام این کابوس ها قرار گرفت و زنده ماند ، من بودم ..!
#soran / کپی ممنوع
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
هماکنون آغاز سال ۱۴۰۵ هجری شمسی ...!
ایستادهام ، نمیدانم خود را چگونه توصیف کنم ، آینده مبهم است و در ظرف سال جدید نور و تاریکی با هم درآمیخته شده اند .
به پشت سرم نگاه میکنم ، به ۱۴۰۴ ،
قلبم را نفرت پر کرده است ، مشت هایم گره شده اند ، دیگر نمیتوانم اتفاقات گذشته را به خاطر آوردم و مرور کنم ..
باز به سال جدید مینگرم ، با زخم های به جامانده از گذشته به آینده فکر میکنم ، آینده برای هیچ کس معلوم نیست ، اما این را به فال نیک خواهم گرفت ، شاید معجزه ای شود و گذشته جبران شود .
چمدانی رو به رویم میگذارم ، من چیزی دارم که از آن سال شوم با خود ببرم ؟
عاری ، من اشک های نیمه شبم را میبرم تا ستم پست فطرتان از خاطرم نرود .
من میناب را میبرم ، کودک سه روزهی در خاک را میبرم ، هلهلهی شیاد را میبرم ، حضور این مردم غمخوار را میبرم ، ندای حیدر حیدر را میبرم ، شادی بعد شلیک خیبر را میبرم ، افکار پوشالی مردمان بدفطرت را میبرم ، شاهزادهی بیهیبت را میبرم ، پیروان مکتب آن زردک بی صفت را میبرم
من این خاطرات را میبرم تا در روز موعود به همگان نشان دهم آن کس که در غم ما نگرید قطعا در روز شادی ما خواهد گریست
#soran / کپی ممنوع
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı