هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
_ زنتو تو بیمارستان ول کردی؟ اون دختر تو پرورشگاه بزرگ شده ناmرد! جز تو کیو داره که تنهاش گذاشتی؟
اروند کلافه تو گوشی جواب داد
_ باید برم حاجی! مصاحبهام الان شروع میشه
حاجی با درد جواب داد
_ شاید فوتبالیست معروفی باشی که تا آخر عمر شرمنده این دختر میمونی
اروند نگران پچ زد
_ چی شده مگه؟
_ از استرس بیهوش شده بردنش اتاق عمل، میگن احتمالا بچه نمونه! اگر زنده موند قسم خوردم که طلاقشو ازت بگیرم بیمعرفت...
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
صدای پچپچ پرستارها :
"دختره فوبیای بیمارستان داشته"
"شوهرش فوتبالیسته، امشب بازی داشته میگن زنشو بخاطر بازی ول کرده رفته"
"دختره همش ۱۷سالشه! میگن تو پرورشگاه بزرگ شده"
"طفلکی چقدر گریه کرد پشت شوهرش"
"آره صداش کل بیمارستانو برداشته بود"
"منم شنیدم، میگفت توروخدا ولم نکن من میترسم"
"مُرده؟ بچهاش چی؟ اون زندست؟"
اروند بهتزده و نگران دیگه صبر نکرد برای شنیدن ادامه حرفاشون و سمت اتاق ICU دوید و فریاد کشید
_ نیلوفررررررر
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده ماهلین🎀
_خودت با پای خودت اومدی تو تله!
وحشت زده خودم را عقب میکشم
مثل کسی که برق سه فاز وصلش کرده باشند..
از این واکنشم بلند میخندد
آنقدر بلند که چهار ستون بدنم از ترس میلرزد!
خنده اش که تمام میشود جلو می آید و همانطور که پک عمیقی به سیگارش میزند در صورتم خم میشود
به چشمان قرمزش نگاه میکنم که دود سیگار را در صورتم فوت میکند و با صدای خش دار و دو رگه ایی زمزمه میکند: راه فرار نداری جوجه! 🚫
هدایت شده از گسترده ماهلین🎀
نگاهم به در بزرگی که گوشه اتاق قرار دارد می افتد و سمتش هجوم میبرم
دستگیره را بالا و پایین میکشم اما باز نمیشود
حس میکنم تک تک سلول های بدنم به لرزش افتاده
با مشت های بی جانم به در میکوبم و با صدایی که لرزشش کاملا مشهود است فریاد میکشم: آهای کسی اینجا نیست؟
یکی کمکم کنه؟
میخواهم دوباره به در بکوبم که ناگهان در باز میشود و قامت کسی را میبینم که کابوس روز ها و شب هایم است
و او کسی نیست جز..❌🤐
https://eitaa.com/joinchat/4029153799Cb448a6bc77
ساعت8صبح پاک شه🌸
›گسترده¦⁴سآعته غزل‹
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
مَهوا دختر ناز و خوشگلی که برای اینکه به خارج از کشور بره ..
مجبور میشه با پسرداییش عقد صوری کنه
تا بتونه به راحتی از کشور خارج شه ..
اما هیچکس نمیدونه عقد کردن !!
یه بار توی یه مهمونی خانوادگی ، وقتی آقا نیهاد جذاب و کراش العالمینمون ، دختر خوشگلمون و بغل میکنه ..
همه حسودی میکنن و پشت سر مهوا حرفای بدی میزننن ..
اما نیهاد تو روی همشون می ایسته و مهوا رو زن و عشق زندگی خودش خطاب میکنه و همونجا ..😰🔥💯
https://eitaa.com/Zohabanoo_Tehrane
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
دختره روز اول عروسی چمدون میبنده، میگه بابامو میخوام و میخواد بره
خونه باباش که شوهرش برای اینکه آروم ش کنه و زنش نره میاد و یهویی.🤣🤦♀https://eitaa.com/Zohabanoo_Tehrane
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
#پَناهگاهِ_مَن✨🐬
+چرا برای یکبارم که شده بهم فرصت نمیدی؟!
+من یه اشتباهی کردم ولی پناه به جونخودت؛ که واسم اولینو اخرین دلیل زندگیمه
+اگهتو نباشی قبول نکنی دیگه این زندگیونمیخوام؛"🙂🩹
پناه×چون نمیخوام با یه خلافکار زندگیکنم و خودمو بدبخت کنم'
قدمی به سمت پنجره برداشتم و گفتم ؛ پشیمون میشی پناه پشیمون!!"💔😭
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
این رمان شب و روز رو ازمگرفته🌚✨
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
فریاد زدم : علیییی نپرررررر !!!
علی: اما اگه تو منو نخوای میخوام دنیا نباشه !
و یک دستش رو ول کرد...
با گریه گفتم+علییییی اینکار رو نکن ، قول میدم پیشت بمونم ، خب؟!
علی : قول میدی؟!
+اره...
یهو...😭💔
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
واییی نهههههه پسره دستش ول شد و از پنجره افتاد پایین 🤭💔😭
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸