هدایت شده از "برکه"
فکر میکنم اینکه کلمه ندارم بیشتر بهخاطر اینه که سرکوبشون میکنم و از یادم میرن، نه اینکه مطلقا چیزی نباشه.
راستش وقتی ناامید شدی، غم تو تک تک سلولای تنت رسوخ کرده و یه گوشه زانوی غم بغل گرفتی وجود یکی که آروم بزنه رو شونههات، تشویقت کنه و با تک تک جملههاش دلگرمت کنه کافیه برای ادامه دادن و سبز شدن.
من اگه روزی ۶۸۴۳۷۶۲ بار راجعبه آینده، کارایی که دوست دارم بعد از کنکور انجام بدم و زندگی بدون کنکور با مامان صحبت نکنم اصلاً روزم شب نمیشه.