12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز خیلی زوده ولی امروز... روز اول شروع یه دورهی جدیدی از زندگیم، دلتنگ این کلاس دوازده نفره و آرامشی که همیشه برقرار بود شدم :))))
آنسویابرها.
هنوز خیلی زوده ولی امروز... روز اول شروع یه دورهی جدیدی از زندگیم، دلتنگ این کلاس دوازده نفره و آرا
یعنی چی که دیگه هیچوقت قرار نیست با چشمای برق برقی آزمایشگاه فیزیکات رو تجربه کنم زن؟!
هدایت شده از . بۍنهایت ؛
شدیداً رسیدم به اونجایی که سینا ساعی میگه ؛
قول میدم جلوتر یه حس جالب هست . 🐋
خانمیِ مهربونی که امروز تو مترو چون دیدی اخمام تو همه و فکرم مشغوله بهم لبخند زدی، خیلی نازی. لبخند درخشانت باعث شد منم از اون لبخند پهنا رو لبم بشینه :)💘
آنسویابرها.
دیگه آقاجونی نیست که هر سری وقتی دارم با عجله ازش خدافظی میکنم بهم بگه منتظرم بعد کنکور بیای کلی پیش
جدی جدی پنج ماه از نبودت گذشت؟!
ظهر با بابا حیاط خونهی عزیز رو شستیم و بوی خاک نم خورده میومد. با هم دور یه سفره نشستیم و غذای موردعلاقهم رو خوردیم. واسه من زندگی یعنی همین لحظههای کوچیک لذت بخش، همین بودن کنار عزیزانم.
آنسویابرها.
مناسب ساعتهای اولیهی صبح. لحظاتی که داری از شیشهی اتوبوس تمام جزئیات شهر، از جمله ساختمونهایی رو برانداز میکنی که هم قد آرزوهای نوجونیت بودن. مرور میکنی و فکر میکنی، به هر آنچه از سر گذرونی و هر آنچه که قراره باهاشون روبهرو بشی.