پایان ترم اول... اگر دستم به نوشتن رفت بعداً درموردش مینویسم.
یه آخیشِ از ته دل *
عید همهمون و تولد آقای مهربانیها، آخرین قطرههای امید ساکنان سیارهی رنجها مبارک.💚
آنسویابرها.
این غروب از غروبهای جمعه هم دلگیرتره، یه تولد و یه سال دیگه رو بدون حضور صاحب تولد جشن گرفتیم.
این سکانس قابلیت اینکه حتی بدون دیالوگ هم قلب بیننده رو مچاله کنه رو داشت. این چشمها! :)