هدایت شده از کاشابربودم.
دیگه حتی از منفجر نشدن خودم خوشحال نمیشم چون میدونم حالا که من نمردم و زندهام یکسری آدم دیگه یکم اونورتر من الان زیر آوارن
هیچی عجیبتر از صدای انفجارهایی نیست که هی نزدیک و نزدیکتر میشه. هر لحظه اینطوریای که، دیگه بعدی منم.
هدایت شده از Altair Star★
و تو اون لحظه
میمونی بین اینکه شهادتین بخونی
یا دعا برای اینکه محافظت بشه ازت و نجات پیدا کنی:)
وقتی میبینم چندتا ساختمون عقبتر رو زدن و امشب هم نوبت من نبود، ولی همون لحظهها که صدا نزدیک میشد دلم خواست زندگی کنم احساس شرم میکنم. به هر حال کاش میلی به حیات نداشته باشم و به آرزوهایی که زندگیشون نکردم فکر نکنم.
از همون سر شب که پایین ساختمون با فاصلهی ده متری بالای سرم پدافند فعال شد و با تعجب به اون گولههای قرمز نگاه میکردم باید میفهمیدم چه شب زیبایی در انتظارمه.
روزی پونصدبار به این فکر میکنم تو خیابون و هرنقطهی دیگهی شهر و کشور از کنار چندتا آدم گذشتم، یا تو مترو کنار چندنفر نشستم که احتمالاً الان دیگه زیر این سقف بلند نفس نمیکشن و صاحب سنگ قبرهایی با پیشوند واژهی شهید شدن و رو سنگ قبرشون محل شهادت رو نوشته "خانه". یا با چندتا نظامیِ خوش غیرت برخورد مستقیم و غیرمستقیم داشتم که بیادعا جونشون رو کف دستشون گذاشتن و محل شهادت و قتلگاهشون همون "پست خدمت" شده...