eitaa logo
شهید محمودرضا بیضائی
276 دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
18 فایل
شهید محمودرضا بیضائی ولادت زمینی: 1360/09/18 ولادت آسمانی: 1392/10/29 محل شهادت: قاسمیه جنوب شرقی دمشق. بر اثر اصابت ترکش. مزار شریف: تبریز گلزارشهدای وادی رحمت. بلوک۱۱ ردیف۶ شماره۱ ادمین: @Beyzai_mahmoud
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید محمودرضا بیضائی
✍️ #تنها_میان_داعش #قسمت_بیست_و_ششم 💠 گریه یوسف را از پشت سر می‌شنیدم و می‌دیدم چشمان این رزمنده د
✍️ 💠 یک نگاهم به قامت غرق عباس بود، یک نگاهم به عمو که هنوز گوشه چشمانش اشک پیدا بود و دلم برای حیدر پر می‌زد که اگر اینجا بود، دست دلم را می‌گرفت و حالا داغ فراقش قاتل من شده بود. جهت مقام (علیه‌السلام) را پیدا نمی‌کردم، نفسی برای نمانده بود و تنها با گریه به حضرت التماس می‌کردم به فریادمان برسد. 💠 می‌دانستم عمو پیش از آمدن به بقیه آرامش داده تا خبری خوش برایشان ببرد و حالا با دو پیکری که روبرویم مانده بود، با چه دلی می‌شد به خانه برگردم؟ رنج بیماری یوسف و گرگ مرگی که هر لحظه دورش می‌چرخید برای حال حلیه کافی بود و می‌ترسیدم مصیبت عباس، نفسش را بگیرد. 💠 عباس برای زن‌عمو مثل پسر و برای زینب و زهرا برادر بود و می‌دانستم رفتن عباس و عمو با هم، تار و پود دلشان را از هم پاره می‌کند. یقین داشتم خبر حیدر جان‌شان را می‌گیرد و دل من به‌تنهایی مرد اینهمه درد نبود که بین پیکر عباس و عمو به خاک نشسته و در سیلاب اشک دست و پا می‌زدم. 💠 نه توانی به تنم مانده بود تا به خانه برگردم، نه دلم جرأت داشت چشمان حلیه و نگاه نگران دخترعموها را ببیند و تأخیرم، آن‌ها را به درمانگاه آورد. قدم‌هایشان به زمین قفل شده بود، باورشان نمی‌شد چه می‌بینند و همین حیرت نگاه‌شان جانم را به آتش کشید. 💠 دیدن عباس بی‌دست، رنگ از رخ حلیه برد و پیش از آنکه از پا بیفتد، در آغوشش کشیدم. تمام تنش می‌لرزید، با هر نفس نام عباس در گلویش می‌شکست و می‌دیدم در حال جان دادن است. زن‌عمو بین بدن عباس و عمو حیران مانده و رفتن عمو باورکردنی نبود که زینب و زهرا مات پیکرش شده و نفس‌شان بند آمده بود. 💠 زن‌عمو هر دو دستش را روی سر گرفته و با لب‌هایی که به‌سختی تکان می‌خورد (علیهاالسلام) را صدا می‌زد. حلیه بین دستانم بال و پر می‌زد، هر چه نوازشش می‌کردم نفسش برنمی‌گشت و با همان نفس بریده التماسم می‌کرد :«سه روزه ندیدمش! دلم براش تنگ شده! تورو خدا بذار ببینمش!» 💠 و همین دیدن عباس دلم را زیر و رو کرده بود و می‌دیدم از همین فاصله چه دلی از حلیه می‌شکافد که چشمانش را با شانه‌ام می‌پوشاندم تا کمتر ببیند. هر روز شهر شاهد بود که یا در خاکریز به خاک و خون کشیده می‌شدند یا از نبود غذا و دارو بی‌صدا جان می‌دادند، اما عمو پناه مردم بود و عباس یل شهر که همه گرد ما نشسته و گریه می‌کردند. 💠 می‌دانستم این روزِ روشن‌مان است و می‌ترسیدم از شب‌هایی که در گرما و تاریکی مطلق خانه باید وحشت خمپاره‌باران را بدون حضور هیچ مردی تحمل کنیم. شب که شد ما زن‌ها دور اتاق کِز کرده و دیگر در میان نبود که از منتهای جان‌مان ناله می‌زدیم و گریه می‌کردیم. 💠 در سرتاسر شهر یک چراغ روشن نبود، از شدت تاریکی، شهر و آسمان شب یکی شده و ما در این تاریکی در تنگنای غم و گرما و گرسنگی با مرگ زندگی می‌کردیم. همه برای عباس و عمو عزاداری می‌کردند، اما من با اینهمه درد، از تب سرنوشت حیدر هم می‌سوختم و باز هم باید شکایت این راز سر به مهر را تنها به درگاه می‌بردم. 💠 آب آلوده چاه هم حریفم شده و بدنم دیگر استقامتش تمام شده بود که لحظه‌ای از آتش تب خیس عرق می‌شدم و لحظه‌ای دیگر در گرمای ۴۵ درجه طوری می‌لرزیدم که استخوان‌هایم یخ می‌زد. زن‌عمو همه را جمع می‌کرد تا دعای بخوانیم و این توسل‌ها آخرین حلقه ما در برابر داعش بود تا چند روز بعد که دو هلی‌کوپتر بلاخره توانستند خود را به شهر برسانند. 💠 حالا مردم بیش از غذا به دارو نیاز داشتند؛ حسابش از دستم رفته بود چند مجروح و بیمار مثل عمو درد کشیدند و غریبانه جان دادند. دیگر حتی شیرخشکی که هلی‌کوپترها آورده بودند به کار یوسف نمی‌آمد و حالش طوری به هم می‌خورد که یک قطره از گلوی نازکش پایین نمی‌رفت. 💠 حلیه یوسف را در آغوشش گرفته بود، دور خانه می‌چرخید و کاری از دستش برنمی‌آمد که ناامیدانه ضجه می‌زد تا فرشته نجاتش رسید. خبر آوردند فرماندهان تصمیم گرفته‌اند هلی‌کوپترها در مسیر بازگشت بیماران بدحال را به ببرند و یوسف و حلیه می‌توانستند بروند. 💠 حلیه دیگر قدم‌هایش قوت نداشت، یوسف را در آغوش کشیدم و تب و لرز همه توانم را برده بود که تا رسیدن به هلی‌کوپتر هزار بار جان کندم. زودتر از حلیه پای هلی‌کوپتر رسیدم و شنیدم با خلبان بحث می‌کرد :«اگه داعش هلی‌کوپترها رو بزنه، تکلیف اینهمه زن و بچه که داری با خودت می‌بری، چی میشه؟»... ✍️نویسنده: @Beyzai_ChanneL
خانه گران نخرید تا ارزان شود وزیر راه و شهرسازی: 🔹زمانی که قیمت یک کالا گران می‌شود مردم ‌نباید خریداری کنند تا ارزان شود و این تنها راه مقابله با گرانی کالاست. 🔸بهترین راهکار برای ترکیدن حباب های قیمتی در بازار مسکن و کاهش قیمت خریداری نکردن مردم است. 🔹بازار مسکن هم همانند سایر کالاها از بازار ارز تاثیر می‌گیرد و این خود مردم هستند که باید مانع افزایش و ایجاد حباب قیمتی شوند. 🔸۶۶ هزار واحد نیمه تمام مسکن مهر در کشور باقی مانده که تا پایان شهریور و ابتدای مهر امسال به بهره برداری می رسد. @Beyzai_ChanneL
‏17خرداد، ساعت ده و نیم صبح بود! همه متحیر و وحشت زده بودند! خبرها ضد و نقیض بود! کسی باورش نمیشد! داعش در تهران! مجلس! 3سال از روزی که همه ایران فهمیدند چرا کیلومترها دورتر از مرزمان با داعش میجنگیم گذشت. هر چند هنوز هم خیلی ها خودشان را به نفهمیدن زده اند ولی آنها هم فهمیدند... *علیرضا گرائی* @Beyzai_ChanneL
♦️فوری 🔴فوری دلیل اصلی اعتراضات مشخص شد. محمود صادقی : به میان معترضان که رفتم ، فکر کردم که در مورد ناعدالتی و نژادپرستی صحبت کنند ، اما خواسته بیشتر آن ها رفع حصر و ربنای شجریان بود. ۲۰۲۰ @Beyzai_ChanneL
860.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وحدت شیعه و سنی در نمازجماعت بروکلین نیویورک! دشمنان چقدر تلاش کردند تا این صحنه‌ها حذف شود، سعودی‌ها میلیاردها دلار خرج کردند، آمریکا و انگلیس از هر توطئه‌ای دریغ نکردند اما خواست خدا این بود که در قلب آمریکا این نماد وحدت اتفاق بیوفتد! @Beyzai_ChanneL
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴حجۀ الاسلام عالی در حضور رهبر انقلاب و شرح حدیث ایران قبل از ظهور 🔺حتما ببینید 😍بشارت بسیار زیبایی است ☺️ @Beyzai_ChanneL
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود @Beyzai_ChanneL
✊او ایستاد پای امام زمان خویش ... 💐 امروز ۱۷ خرداد ماه سالروز شهادت مدافع حرم" احمد مکیان " گرامی باد @Beyzai_ChanneL
‌ کم دارم حضور "تو" را کنار عطر دو چای دارچین و شب نشینی دو نفره تاانتهای "شب" و آرام گرفتن در کنارت تو را عجیب کم آورده ام! ❤️ 🌹 @Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
✊او ایستاد پای امام زمان خویش ... 💐 امروز ۱۷ خرداد ماه سالروز شهادت مدافع حرم" احمد مکیان " گرامی ب
مادر شهید مدافع حرم با شنیدن صحبت‌ها و بی‌قراری‌های فرزندش نسبت به شهادت و اینکه رضایت قلبی او جواز این سعادت خواهد شد، با فراهم کردن زمینه ازدواج دردانه‌اش راضی به اعزام مجدد او می‌شود. آری ازدواج و تعلقات دنیایی وسیله‌ای برای ماندن و قرار دل بی‌قرار احمد نشد، او با معامله با عشقی الهی و بزرگ‌تر و برای دفاع از حریم حرم زینبی، همچنین حریم خاک پاک و مقدس کشور خویش از دست  نامحرمان و امنیت و آرامش زنان و کودکان سرزمینش، به معامله‌ای پرسود تن داد و این‌ها همه او را برای رسیدن به تصمیمش مصمم‌تر می‌کرد. بانو هاشمی از روزهای پایانی حضور فرزندش که به‌اتفاق به بهشت معصومه برای تشییع شهدای مدافع حرم رفته بودند می‌گوید: که احمد محل دفن خود و یکی از دوستانش را به مادر نشان داده و گفته که دوست دارد در کنار شهدای اتباع افغانی دفن شود، چراکه آن‌ها نیز همانند ما ایرانی‌ها مدافع حریم حرم اهل‌بیت (ع) شده‌اند و جان‌برکف وصال جانان را برگزیدند.  شهید مکیان یکی از حافظان قرآن کریم اهل خوزستان و طلبه مدرسه علمیه امام رضا (ع) قم در نهایت در سن 21 سالگی در روز سه‌شنبه 18 خردادماه سال 1395 هجری خورشیدی برابر با یکم ماه مبارک رمضان سال 1437 هجری قمری در سوریه به فیض عظیم شهادت و آرزوی قلبی خویش نائل شد.  به گفته مادر شهید احمد مکیان، درد فراغ و دوری برایش رنج‌آور شده بود، به‌نحوی‌که بی‌تابی و بی‌قراری‌اش پایانی نداشت و گاهی سخنان بی‌تدبیر اطرافیان بر آن سوز دل می‌افزود. تا اینکه بعد از شهادت دلبندش، شبی در عالم خواب احمد را در کنار بانویی پوشیه زده خوشحال و سبک‌بار می‌بیند، بانو علت بی‌تابی مادر را جویا شده و خطاب به مادر می‌گوید فرزندت در کنار من و در آرامش قرار دارد، در همان لحظه با دستان خود قلب رنجور و سوزان مادر را لمس می‌کند، تا جایی که ازآن‌پس آرامش بر او قالب شده و قلب پردردش التیام می‌یابد. @Beyzai_ChanneL
هر مین ؛ به مثابه سربازی از دشمن است که در کمین نشسته ...! 💠 @Beyzai_ChanneL
می شکفد خنٖده ها در نَفَس ناز صبح با تو تماشا کنیم مژده ی آغاز صبح شب به نهایت رسید بی خبر از آشنا تازه به تازه شود ، داغِ غزل ساز صبح ❤️ 🌹 @Beyzai_ChanneL