♦️#گلزار_شهدای_کرمان🌹🌹🌹
🌞صبحِگاهان روز ازدواج مولا علی علیه السّلام و حضرت زهرا سلام الله مراسم عقد زوج عاشق شهدا در جوار شهیدان.🌹💝🌸🍃
#الّلهُمَ_عَجّل_لِولیّکَ_الفرَج
@Beyzai_ChanneL
175.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴دلار از ۳۰۰۰ تومن
بردم به ۲۶۰۰۰ هزار تومن
بعد آوردم ۱۹۰۰۰۰ هزار تومن
تا متوجه نشید چقدر گرون کردم
تازه فکر هم کنید لطف هم بهتون کردم
تورو خدا
تشویقم نکنید
اصلا قابل نداره 😁
اووووووون چنان فشار میارم که یکم عقب میکشم جیگرتون حال میاد... 😁
این اگه تدبیر دولت
برای امید آفرینی
در ملت نیست
پس چیه ؟!😝😂
@Beyzai_ChanneL
👆میون دو تا دلبر
موندم #کلید رو بذارم کدوم ور
اینور [زیر این گلدون] بذارم یا اونور 😂😂😂😂😑😑
@Beyzai_ChanneL
نیستـی
و من اینجا
بجای
آغوشت
به شانه ی خاطراتت تکیه
داده ام...
#سونا_محمدی ✍
#شهید_مهدی_رعد ❤️
#مادرانه
#حزب_الله 🇱🇧
@Beyzai_ChanneL
خوشبختی
همین است
که هرروز صبح چشمانم
رو به چشمان تو باز میشود ...
#حمیدرضا_عبداللهی✍
#شهید_حمزه_ابراهیم_حیدر ❤️
#حزب_الله 🇱🇧
@Beyzai_ChanneL
.
همه چیز
از صبح شروع می شود ....
روز من
از تو ....
با صدایت
که می گویی صبح است
برخیز ...!!
#عرفان_یزدانی ✍
#شهید_علی_بشیر_الرکابی ❤️
#حشدالشعبی 🇮🇶
@Beyzai_ChanneL
🍃
دلتنگی یعنی
هیچ چیز این روزگار
دوست داشتنی نیست
جز تو
تو هم که نیستی...
#امير_وجود ✍
#شهید_امیررضا_رمضانی ❤️
#مدافع_وطن 🇮🇷
#سالروز_ولادت 🌹
شهادت: بیست و سوم بهمن 98، مرز زابل، درگیری با اشرار
@Beyzai_ChanneL
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علی انصار الحسین(ع)
الذین بذلوا انفسهم فی طريق الحسين(ع)
#بهشت_معصومه 🌹
#قم🕌
#قطعه_مدافعین_حرم ❤️
@Beyzai_ChanneL
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سردار عزیز نیستی ببینی اینجا به خودشان لقب ژنرال میدهند و آقازادههایشان بیتالمال را برای خوشگذرانی چپاول میکنند 😔
اینجا ملاک تقوا نیست!
@Beyzai_ChanneL
625.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺مثلا اگه رفتید یخچال بخرید گفت ۵۰ میلیون، بگید قابل قبول نیست و بیاید بیرون!😐
پ.ن:خدایا ب کجا داریم میریم ماااا
@Beyzai_ChanneL
🌷خاطره ای از دوستان شهید :
داخل پادگان بودیم,اکثر شبها ساعت دو نیمه شب برای سرکشی به مسجد آسایشگاه میرفتم و میدیدم در باز است و جواني(علی یزدانی )در تاریکی به نماز ایستاده. یکی از همین شبها که دوباره براي سركشي به مسجد رفتم در بسته بود ،دیدم علی بازبه نماز ايستاده و متوجه شدم كه از پنجره وارد نمازخانه شده و مشغول نماز شب خواندن است.
#شهید_علی_یزدانی
#عند_ربهم_یرزقون
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
✍️ #دمشق_شهر_عشق #قسمت_بیست_و_دوم 💠 نگاهش میدرخشید و دیگر نمیخواست احساسش را پنهان کند که #مردان
✍️ #دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_سوم
💠 صورت #خونی و گلوی پاره سعد یک لحظه از برابر چشمانم کنار نمیرفت، در تمام این مدت از حضورش متنفر بودم و باز دیدن جنازهاش دلم را زیر و رو کرده بود که روی تخت بیمارستان از درد و وحشت آن عکس، غریبانه گریه میکردم.
از همان مقابل در اتاق، #اشکهایم طاقتش را تمام کرده بود که کنار تختم آمد و از تمام حرف دلش تنها یک جمله گفت :«مسکّن اثر کنه، میبرمتون خونه!»
💠 میدانستم از حضور من در بیمارستان جان به لب شده و میترسید کسی سراغم بیاید که کنار تختم ایستاده و باز یک چشمش به در اتاق بود تا کسی داخل نشود.
از تنهایی این اتاق و خلوت با این زن #نامحرم خجالت میکشید که به سمت در برگشت، دوباره به طرفم چرخید و با صدایی آهسته عذرخواست :«مادرم زانو درد داره، وگرنه حتماً میومد پیشتون!» و دل من پیش جسد سعد جا مانده بود که با گریه پرسیدم :«باهاش چیکار کردن؟»
💠 لحظاتی نگاهم کرد و باورش نمیشد با اینهمه #بیرحمی سعد، دلم برایش بتپد که با لحنی گرفته پاسخ داد :«باید خانوادهاش رو پیدا کنن و به اونا تحویلش بدن.»
سعد تنها یکبار به من گفته بود خانوادهاش اهل #حلب هستند و خواستم بگویم که دلواپس من پیشدستی کرد :«خواهرم! دیگه نباید کسی بدونه شما باهاش ارتباط داشتید. اونا خودشون جسد رو به خانوادهاش تحویل میدن، نه خانوادهاش باید شما رو بشناسن نه کس دیگهای بفهمه شما همسرش بودید!»
💠 و زخم ابوجعده هنوز روی رگ #غیرتش مانده بود که با لحنی محکم اتمام حجت کرد :«اونی که به خاطر شما یکی از آدمای خودش رو کشته، دست از سرتون برنمیداره!» و دوباره صدایش پیشم شکست :«التماستون میکنم نذارید کسی شما رو بشناسه یا بفهمه همسر کی بودید، یا بدونه شما اونشب تو #حرم بودید!»
قدمی را که به طرف در رفته بود دوباره به سمتم برگشت و قلبش برایم تپید :«والله اینا وحشیتر از اونی هستن که فکر میکنید!»
💠 صندلی کنار تختم را عقبتر کشید تا نزدیکم ننشیند و با تلخی خاطره #درعا خبر داد :«میدونید چند ماه پیش با مرکز پلیس شهر #نوی تو استان درعا چیکار کردن؟ تمام نیروها رو کشتن، ساختمون رو آتیش زدن و بعد همه کشتهها رو تیکه تیکه کردن!»
دوباره به پشت سرش چشم انداخت تا کسی نباشد و صدایش را آهستهتر کرد :«بیشتر دشمنیشون با شما #شیعههاست! به بهانه آزادی و #دموکراسی و اعتراض به حکومت #بشار_اسد شروع کردن، ولی الان چند وقته تو #حمص دارن شیعهها رو قتل عام میکنن! #سعودیهایی که چندسال پیش به بهانه توریستی بودن حمص اونجا خونه خریدن، حالا هر روز شیعهها رو سر میبرن و زن و دخترهای شیعه رو میدزدن!»
💠 شش ماه در آن خانه زندانی سعد بودم و تنها اخباری که از او میشنیدم در #انقلاب گسترده مردم و سرکوب وحشیانه رژیم خلاصه می شد و حالا آن روی سکه را از زبان مصطفی میشنیدم که از وحشت اشکم بند آمده و خیره نگاهش میکردم.
روی صندلی کمی به سمتم خم شد تا فقط من صدایش را بشنوم و این حرفها روی سینهاش سنگینی میکرد که جراحت جانش را نشان چشمان خیسم داد :«بعضی شیعههای حمص رو فقط بهخاطر اینکه تو خونهشون تربت #کربلا پیدا کردن، کشتن! مساجد و حسینیههای شیعه رو با هرچی #قرآن و کتاب دعا بوده، آتیش زدن! خونه شیعهها رو آتیش میزنن تا از حمص آوارهشون کنن! تا حالا سی تا دختر شیعه رو...»
💠 غبار #غیرت گلویش را گرفت و خجالت کشید از جنایت #تکفیریها در حق #ناموس شیعیان حرفی بزند و قلب کلماتش برای این دختر شیعه لرزید :«اگه دستشون بهتون برسه...»
باز هم نشد حرفش را تمام کند که دوباره به صندلی تکیه زد، نفس بلندی کشید که از حرارتش آتش گرفتم و حرف را به هوایی دیگر کشید :«دکتر گفت فعلاً تا دو سه ماه نباید تکون بخورید که شکستگی دندهتون جوش بخوره، خواهش میکنم این مدت به این برادر #سُنیتون اعتماد کنید تا بتونم ازتون مراقبت کنم!»
💠 و خودم نمیدانستم در دلم چهخبر شده که بیاختیار پرسیدم :«بعدش چی؟» هنوز در هوای نگرانیام نفس میکشید و داغ بیکسیام را حس نکرد که پلکی زد و با مهربانی پاسخ داد :«هر وقت حالتون بهتر شد براتون بلیط میگیرم برگردید #ایران پیش خونوادهتون!»
نمیدید حالم چطور به هم ریخته که نگاهش در فضا چرخید و با سردی جملاتش حسرت روزهای آرام #سوریه را کشید :«ایران که باشید دیگه خیالم راحته! سوریه هم تا یک سال پیش هیچ خبری نبود، داشتیم زندگیمون رو میکردیم که همه چی به هم ریخت، اونم به بهانه #آزادی! حالا به بهانه همون آزادی دارن جون و مال و ناموس مردم رو #غارت میکنن!»...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
@Beyzai_ChanneL