🔰 سخننگاشت | قاتل و آمر قتل شهید سلیمانی باید انتقامشان را پس بدهند
🔻 اگرچه کفش پای سلیمانی هم بر سر قاتل او شرف دارد
💻 ۹۹/۹/۲۶ | @Khamenei_ir
#بیدارباش
http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
⭕️بیش از آنکه به فکر رفع تحریم باشیم بر خنثی کردن آن تمرکز کنیم
🔻رهبر معظم انقلاب: تشییع میلیونی شهید سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس در عراق و ایران، اولین سیلی سخت به آمریکاییها بود اما سیلی سختتر «غلبه نرم افزاری بر هیمنه پوچ استکبار» و «اخراج امریکا از منطقه» است، البته آمران و قاتلان سردار سلیمانی نیز باید انتقام پس دهند و این انتقام در هر زمانی که ممکن باشد، قطعی است.
🔹برای رفع مشکلات مردم و درست شدن آینده کشور به وعدههای این و آن اعتماد نکنید، زیرا اینها وعدههای خوبان نیست بلکه وعدههای اشرار است، ضمن آنکه دشمنیها را نیز نباید از یاد ببرید. دشمنیها فقط مخصوص آمریکای ترامپ نیست که با رفتن آن تمام شود، آمریکای اوباما نیز با شما و ملت ایران بدی کرد.
🔹مسئولان نباید اتحاد و همصدایی مردم را از بین ببرند و ملت را تکهتکه کنند، بلکه باید هر سه قوه بویژه رؤسای آنها با همافزایی و همکاری، اتحاد ملی را روز بهروز تقویت کنند.
🔸اختلافات خود را با مذاکره با یکدیگر حل کنید. مگر نمیگویید باید با دنیا مذاکره کرد، آیا نمیشود با عنصر داخلی مذاکره و اختلافات را حل کرد؟
🔹باید بیش از آنکه به فکر رفع تحریم باشیم بر خنثی کردن آن تمرکز کنیم. البته نمیگوییم دنبال رفع تحریم نباشیم، چرا که اگر بتوان تحریم را رفع کرد، حتی یک ساعت هم نباید تأخیر کنیم، اگرچه اکنون چهار سال است که تأخیر شده و از سال ۹۵ که بنا بود همه تحریمها یکباره برداشته شود، تا امروز نه تنها تحریمها برداشته نشد بلکه زیادتر هم شد.
💻۹۹/۰۹/۲۶
#بیدارباش
http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
#بیدارباش
⭕️بیش از آنکه به فکر رفع تحریم باشیم بر خنثی کردن آن تمرکز کنیم 🔻رهبر معظم انقلاب: تشییع میلیونی شه
🔆 چهار ضلعی اقتدار
👈 چهار توصیه مهم رهبر انقلاب اسلامی:
1️⃣ در همهی عرصهها قوی شوید.
2️⃣ به دشمن اعتماد نکنید.
3️⃣ اتحاد ملی را حفظ کنید.
4️⃣ رفع تحریم به دست دشمن است، اما خنثی کردن تحریم، به دست خودمان است. خنثی کردن تحریم، مقدم بر رفع تحریم است. به دنبال خنثی کردن تحریم باشید
در دیدار با خانواده شهید سلیمانی ۹۹/۰۹/۲۶
#بیدارباش
http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
🕌 در محضر امام روح الله
💠 #نوکری و صداقت برای #آمریکا هیچ ارزش و مفهومی ندارد
با توسل به دامن آمریکا ناتوانی خود را بر ملا نسازید. و از گرگ ها و درنده ها برای شبانی و حفظ منافع خود استمداد نطلبید .
ابر قدرت ها آن لحظه ای که منافع شان اقتضا کند شما و قدیمی ترین وفاداران و دوستان خود را قربانی می کنند. و پیش آنان دوستی و دشمنی و نوکری و صداقت ارزش و مفهومی ندارد.
آنان منافع خود را قرار داده اند و به صراحت و در همه جا از آن سخن می گویند.
#امام_خمینی
📚صحیفه نور، جلد ٢٠،صفحه ۱۲۱
#بیدارباش
http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃
#رهایی_از_شب
#قسمت_هشتم
اوطبق قرار وسر ساعت با ماشین شاستی بلند و آخرین سیستمش جلوی پام توقف کرد.
مسعود کنارش نشسته بودو من از همونجا کامران رو شناختم.
لبخند تصنعی بروی لب اوردم و وایستادم تا اونها خودشون به استقبالم بیان.
هردو از ماشین پیاده شدند. مسعود با اشاره دست منو به کامران نشون داد. کامران با نگاه خریدارانه به سمت من قدم برداشت و وقتی بهم رسید دستش رو جلو آورد برای سلام و احوالپرسی. عینک دودیمو از چشمام در آوردم و با لبخند مغرورانه ای گفتم:
- سلام!!! مسعود بهت نگفته که من عادت ندارم در اولین دیدار با هرکسی صمیمی بشم؟
او خنده ی عصبی کرد و گفت:
-خب من صمیمی نشدم که؟!
بابا فقط قراره با هم سلام کنیم و دست بدیم همین! نگران نباش من ایدز ندارم!
مسعود بجای من که به زور میخندیدم جواب داد: کامران جان همونطور که گفتم عسل خانوم خیلی سخت گیر و سخت پسنده. یک سری قوانین خاصی هم داره. ولی هر مردی آرزوش داشتن اونه. ما که نتونستیم دلشو تصاحب کنیم چون تو گفتی دنبال یک کیس خاصی من فقط عسل به فکرم رسید. در زمان صحبت مسعود فرصت خوبی بود تا به جزییات صورت کامران دقت کنم.
تنها عضو صورتش که مشخص بود مال خودشه ودستکاری نشده چشمهای درشت و روشنش بود. روی هم رفته چهره ی زیبایی داشت ولی ابروهای مرتب وتمیزش با سلیقه ی من جور در نمیومد.
نمیدونم چی موجب شده بود که اون فکر کنه خاصه چون همه چیزش شبیه موردهای قبل بود.
از دور بازوش گرفته و چشم وابروش تا ماشینش و طرز حرف زدنش!!!
کامران خطاب به مسعود ولی خیره به چشمان من جواب داد: من مرد کارهای سختم.
اتفاقا در برخورد اول که نشون دادند واقعا خاصن!
بعد سعی کرد با لحن دلبرانه ای بهم بگه: افتخار میدید مادموازل تا در رکابتون باشم؟
با لبخندی دعوتش رو پذیرفتم و به سمت ماشینش حرکت کردم.
او برایم در ماشین رو باز کرد و با احترام به روی صندلی هدایتم کرد.
مسعود بیرون ماشین ازمون خداحافظی کرد و برامون روزخوبی رو آرزو کرد.
او یکی از هم دانشکده ای هام بود که چندسالی میشد با نسیم که از خودش چندسال بزرگتر بود و هم کلاسی من، دوست بود.
کار مسعود تو یکی از شرکتهای بزرگ وارداتی بود و در کارش هم موفق بود.
اما کامران صاحب یکی از بزرگترین و معروف ترین کافی شاپ های زنجیره ای تهران بود.
حدسم این بود که منو به یکی ازهمون شعبه هاش ببره.
اتفاقا حدسم درست در اومد و اولین قرارمون در کافی شاپ خودش بود.
ادامه دارد ...
✍#ف_مقیمی
#بیدارباش
http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h
♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃♥️🍃
#رهایی_از_شب
#قسمت_نهم
کامران صاحب یکی از بزرگترین و معروف ترین کافی شاپ های زنجیره ای تهران بود...
اتفاقا حدسم درست در اومد و اولین قرارمون در کافی شاپ خودش بود. اوتمام سعیش رو میکرد که به من خوش بگذره. از خانوادش و زندگیش پرسیدم. فهمیدم که یک خواهر بزرگتر از خودش داره که متاهله و حسابدار یک شرکت تجاریه. وقتی او هم ازمن راجع به خانوادم پرسید مثل همیشه جواب دادم که من تنها زندگی میکنم و دیگر توضیحی ندادم. کامران برعکس پسرهای دیگه زیاد در اینباره کنجکاوی نکرد و من کاملا احساس میکردم که تنها عاملی که او را از پرسیدن سوالهای بیشتر منع میکنه ادب و محافظه کاریشه.
ازش پرسیدم که هدفش از پیدا کردن یک دختر خاص چیه؟
او چند لحظه ای به محتوی فنجون قهوه ش نگاه کرد و خیلی ساده جواب داد:
برای اینکه از زنهای دورو برم خسته شدم. همشون یک جور لباس میپوشن یک مدل رفتار میکنن. حتی قیافه هاشونم شبیه هم شده . هردو باهم خندیدیم.
پرسیدم: وحالا که منو دیدی نظررررت... راجب... من چیه؟
چشمان روشنش رو ریز کرد وخیره به من گفت:
راستش من خشگل زیاد دیدم. دخترایی که با دیدنشون فک میکنی داری یک تابلوی باشکوه میبینی. تو اما حسابت سواست. چهره ی تو یک جذابیت منحصر به فرد داره.
کامران جوری حرف میزد که انگار داره یک قصه ی مهیج رو تعریف میکنه. اصولا او از دستها و تمام عضلات صورتش در حرف زدن استفاده میکرد واین برای من جالب بود.
شیطنتم گل کرد .
گوشیمو گذاشتم کنار گوشم ووانمود کردم با کسی حرف میزنم:
-الو سلام عزیزم. خوبی؟! چی؟! درباره ی تو هم همین حرفها رو میزد؟
نگران نباش خودمم فهمیدم.
حواسم هست!
اینا کارشون همینه!
به همه میگن تو فرق داری تا ما دخترای ساده فریبشون رو بخوریم.
و با لبخند معنی داری گوشی رو از کنار گوشم پایین آوردم و رو میز گذاشتم.
خنده ی تلخی کرد و با مکث ادامه داد:
-شاید حق با تووباشه.
حتما زیادند همچین مردهایی. ولی من مثل بقیه نیستم. من در مورد تو واقعیت رو گفتم. میتونی از مسعود بپرسی که چندتا دختر رو فقط در همین هفته بهم معرفی کرده ومن با یک تلفنی حرف زدن ردشون کردم.
باور کن من اهل بازی با دخترها نیستم ونیازی ندارم بخاطر دخترها دروغ بگم و الکی ازشون تعریف کنم.
من با یک اشاره به هردختری میتونم کل وجودش رو مال خودم بکنم.
خیلی از دخترها آرزو دارن فقط یک شب با من باشن!!!
از شنیدن جملاتش که با خود شیفتگی وتکبر گفته میشد احساس تهوع بهم دست داد.
با حالت تحقیر یک ابرومو بالا دادم و گفتم: باورم نمیشه که اینقدر دخترها پست وحقیر شده باشن که چنین آرزوی احمقانه ای داشته باشن!!!
ودر مورد تو بازهم میگم خاص بودن تو فقط در اعتماد به نفس کاذبته!!!
حسابی جاخورد ولی سریع خودش رو کنترل کرد و زل زد به نگاه تمسخرآمیز من و بدون مکث جملات رو کنار هم چید: وخاص بودن تو هم در صراحت کلام و غرورته.
تو چه بخوای چه نخوای من و شیفته ی خودت کردی ومن تمام سعیمو میکنم تو رو مال خودم کنم . یک خنده ی نسبتا بلند و البته مخصوص خودم کردم و میون خنده گفتم: منظورت از تصاحب من یعنی چی؟
احتمالا منظورت که ازدواج نیست؟! شانه هاش رو بالا انداخت و با حالت چشم وابروش گفت:خدا رو چه دیدی!!؟ شاید به اونجاها هم رسیدیم. البته همه چیز بستگی به تو داره!
واگه این گنده دماغیهات فقط مختص امروز باشه!!!
ادامه دارد ...
✍#ف_مقیمی
#بیدارباش
http://eitaa.com/Bidarb_a_s_h