هدایت شده از کلیسای هیولا †
𓄳 𔓎
من هیچ هستم، من همه چیز هستم. من کاملا تاریک هستم، من درخشان ترین نور هستم. من گرسنه ام، سیر شده ام. من هیچ جا نیستم، همه جا هستم. من دیده نمی شوم، میلیون ها نفر مرا تماشا می کنند. من چی هستم؟
جهان هستی
هدایت شده از کلیسای هیولا †
𓄳 𔓎
سیاه تر از سیاه، سردتر از سرد، برخی چیزهای اینجا بیشتر از طلا ارزش دارند. چیست؟ فضا
هدایت شده از کلیسای هیولا †
𓄳 𔓎
همیشه در تو، گاهی بر تو. اگر من تو را محاصره کنم، می توانم تو را بکشم. من چی هستم؟ آب
هدایت شده از کلیسای هیولا †
𓄳 𔓎
من گاهی سفید هستم، اگرچه گاهی سیاه هستم. من تو را به آنجا می برم اما هرگز تو را برنمیگردانم. من چی هستم؟
ماشین نعش کش
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
به جای خارج شدن از شهر، موندن تو خونه رو ترجیح دادی. تو اسلحه، مهمات، ابزار، غذا ذخیره کردی. خونهات رو محکم کردی، پیشی های محلتون رو به گاراژ آوردی. یه ژنراتور پروپان داشتی و میتونستی یخچال/فریزر هاتو یه مدتی روشن کنی اونو نصب کردی چون سر و صدای کمتری داشت زامبیا متوجه چیزی نمیشدن. شروع کردی به پختن غذاهای فاسد شدنی و جیره بندی اونا بعدم کنسروشون کردی. یه دستگاه آبگیری هم داشتی که باهاش تنقلات تند و میوه ای درست کردی و توی شیشه و قوطی بسته بندیشون کردی. تو با همسایههای نزدیکت رابطه خوبی داری پس بهشون زنگ زدی و نظرسنجی کردید و برنامه ای برای غلبه بر موج وحشت اولیه پیدا کردید و بعد تصمیم گرفتید باهم تو خونه یا محل تجمع دیگهای در ارتباط باشید.
ׄ ׅ ๋ ᜆ@ananasmi ۪ ׄ 𖫵
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
قدم اولت معقول و واقع بینانه بود تو میدونستی اگه این جنگ زامبی شروع بشه ارتباطات به مهمترین چیز تبدیل میشه از اونجایی که رادیو دیجیتال فایده ای نداره همه رادیوهای پلیس رو قاپ زدی(!) بعدم گشتی و منبعی از رادیوهای آنالوگ رمزگذاری شده با باتری پیدا کردی و رفتی از خونههای مجلل، زمینهای گلف و فروشگاهای مشروب فروشی، الکل های غارت نشده پیدا کردی بعدش چندتا ژنراتور اوردی در نهایت وارد یه نانوایی کیک و نون فرانسوی شدی و با گونی های آرد گندم سنگر درست کردی و خودتو برای چند هفتهی آینده آماده کردی تا با خوشحالی بخوری و بنوشی و توی نتفلیکس بچرخی.
ׄ ׅ ๋ ᜆ@frazamini_haye_goshne ۪ ׄ 𖫵
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
شما توی خونه میمونی و درهارو قفل میکنی پرده هارو میکشی و صدای خونه رو به حداقل ممکن میرسونی تا زامبی ها متوجه حضورت توی خونه نشن، تو هیچ سلاحی نداری اما چاقوی آشپزخونه و یه تبر توی آلونک و چیزایی داری که بتونی با یه زامبی برخورد کنی. بلافاصله بطری های آب رو پر میکنی و تمام وسایل الکترونیکی خودتو شارژ میکنی چون ممکنه آب و برق زیاد دووم نیارن. وقتی غذای خونهات تموم شد به خونهی همسایه هات در صورتی که زامبی شدن و مکانشون قبلا مورد حمله قرار گرفته میری و آذوقه جمع میکنی و با نقل مکان از خونه به خونه یا حومه به حومه بقیه روزاتو تا پاک شدن شهر سپری میکنی.
ׄ ׅ ๋ ᜆ@Danceintheautumnwind ۪ ׄ 𖫵
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
اولا... یک در تریلیون شانس وجود نداشت که تو گربههای خونگیت رو تنها بذاری و بری. تا حدودی احساس خوششانسی میکردی که مردم افتادن به جون هم اما به هرحال مهم نبود، تو طرح فاجعه– آم بله تو طرح شگفت انگیز خودتو داشتی. میدونستی زامبیا بلد نیستن از سنگر رد بشن پس دور تا دور خونهات رو به این شکل تردمیل چیدی و نشستی به نوشتن کتابت ادامه دادی ...
ׄ ׅ ๋ ᜆ@cannibalism7 ۪ ׄ 𖫵
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
تو روی تلههای امنیتی لیزری سرمایهگذاری میکنی طوری که اگه یه زامبی از آستانه عبور کنه توی همون محل بهش شلیک میشه، بعد یه حلقه عمیق توی زمین به عمق ۱۲ فوت و۵۰ فوت ضخامت حفر میکنی و لبه اونو با آب پر میکنی و یه پل متحرک درست میکنی پل متحرک با یه درب باز کن گاراژ که مثل جاکلیدی قلاب شده کار میکنه و برای اینکه اشیا یا موجودات زنده توی اون آب عمیق گم نشن حصاری بلند میکشی اگه هم لازم باشه به خارج از قلمرو بری یه تفنگ دستی با خودت حمل میکنی.
ׄ ׅ ๋ ᜆ@the_library ۪ ׄ 𖫵