eitaa logo
💚🌹یاس 🌹💚
197 دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
8.7هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✋ صَلَّی اللهُ عَلَیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا ایَّتُهَا الصِّدیقَةُ الشَهیدَة... دنبالِ "شُهرَتیم" و پِیِ "اسم" و "رَسم" و "نام"... غافل از اینکه فاطمه(س) "گمنام" می خَرَد ... ❤️#یاس❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️🍂از مادرے پرسیدند: کدام فرزندت را بیشتر دوست دارے؟ مادرگفت: بیمار ِآنها را تا وقتی کہ خوب شود غایب را تا وقتی کہ بازگردد کوچکترین را تا وقتیکہ بزرگ شود، وهمہ آنهاراتاوقتیکہ بمیرم
🌸🍂"همیشه" واسه گلی" خاک "گلدون" باش که "اگه" به "آسمون" هم رسید "یادش" باشه 🌸🍂"ریشه اش" کجاست
💚🌹یاس 🌹💚
🌸🍂"همیشه" واسه گلی" خاک "گلدون" باش که "اگه" به "آسمون" هم رسید "یادش" باشه 🌸🍂"ریشه اش" کجاست #ک
یاد بیست سال پیش باغچه خونه مون افتادم. گلهایی که بابام کاشته بود روحت شاد بابا چقدر کم ماندی گلها منو یاد شما انداخت باز
🌺🍂خلاصه ی آرامش •حرف زدن کمتر، عمل بیشتر •حرص کمتر، بخشش بیشتر •نگرانی کمتر، خواب بیشتر •رانندگی کمتر، پیاده روی بیشتر •عصبانیت کمتر، خنده بیشتر زندگیتون سرشار از ارامش
🌹 صدا زدن همسر 💗 حضرت امیر وقتی میخواستند حضرت زهرا «س» را صدا کنند از لفظ حبیبتی زهرا(زهرا جان) استفاده می‌نمودند. زیبا صدا زدن همسر نوعی احترام گذاشتن و ابراز علاقه است. 💞پیامبر اکرم (ص): سه چیز است که محبت شخص را درباره‌ی دیگری خالص میکند. یکی از آنها این است که طرف مقابل را به اسمی صدا کنند که وی می‌پسندد.
🔅﷽ ✨✨ ✍🏻ابوذر در خیمه خود در بیابان بود . ڪه مهمانانی ناشناس و خسته از گرما وارد شده و به او پناه آوردند. ✍🏻ابوذر به یڪی از آنها گفت: برو و شتری نیڪ برای ذبح بیاور ڪه مهمان حبیب خداست. مرد مهمان بیرون رفته، دید ، ابوذر بیش از 4 شتر ندارد. دلش سوخت و شتر لاغری را آورد. ✍🏻ابوذر شتر را دید و گفت: چرا شتر لاغر را آوردی ؟ مهمان گفت: بقیه را گذاشتم برای روزی ڪه به آن احتیاج داری. ابوذر تبسمی ڪرد و گفت: بالاترین نیازم روزی است ڪه در قبر مرا گذاشته اند و به عمل خیر محتاجم. و چه عمل خیری بالاتر از این ڪه مهمان و دوست خدا را شاد ڪنم. برخیز و چاق ترین شتر را بیاور. ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
هدایت شده از 🍁زَخـــــــمیٰانِ عِــــــــــشقْ 🍁
4_1207773635750658049.mp3
7.36M
از حرم برام بگو جامانده های اربعین😭 نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
متن شعر به طاها به یاسین به طاها به یاسین به معراج احمد به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی به وحی الهی به قرآن جاری به تورات موسی و انجیل عیسی بسی پادشاهی کنم در گدایی چو باشم گدای گدایان زهرا (س) چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما همه شیعه گردیم و بی تاب مولا غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا که دنیا به خسران عقبا نیرزد به دوری ز اولاد زهرا نیرزد و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا به افسوس بسیار فردا نیرزد  اگر عاشقانه هوادار یاری اگر مخلصانه گرفتار یاری اگر آبرو می گذاری به پایش یقینا یقینا خریدار یاری بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟ چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟ به شانه کشیدی غم سینه اش را؟ و یا چون بقیه تو سربار یاری اگر یک نفر را به او وصل کردی برای سپاهش تو سردار یاری به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟ دل آشفته بودن دلیل کمی نیست اگر بی قراری بدان یار یاری و پایان این بی قراری بهشت است بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری  نسیم کرامت وزیدن گرفته و باران رحمت چکیدن گرفته مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته خدایا به روی درخشان مهدی به زلف سیاه و پریشان مهدی به قلب رئوفش که دریای داغ است به چشمان از غصه گریان مهدی به لبهای گرم علی یا علی اش به ذکر حسین و حسن جان مهدی به دست کریم و نگاه رحیمش به چشم امید فقیران مهدی به حال نیاز و قنوت نمازش به سبحان سبحان سبحان مهدی به برق نگاه به خال سیاهش به عطر ملیح گریبان مهدی به حج جمیلش به جاه جلیلش به صوت حجازی قرآن مهدی به صبح عراق و شبانگاه شامش به آهنگ سمت خراسان مهدی به جان داده های مسیر عبورش به شهد شهود شهیدان مهدی مرا دائم الاشتیاقش بگردان مرا سینه چاک فراقش بگردان تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان یا مهدی یامهدی مددی✋✋✋✋✋ شاعر: مجتبی روشن روان
هدایت شده از 🍁زَخـــــــمیٰانِ عِــــــــــشقْ 🍁
😊 ســـلامـ ،خدمٺ همسنگراڹ|✋| و 📌 ، جلوه‌اي از اثر سٺ ڪہ در مسیر حق براے تمدڹ ریختہ شد. 🕊 ڪمتریڹ از شـــهدا هر زائر بہ نیابٺ از یڪ ❤️ 💠وقتے چشمتاڹ بہ گنبد زیباے آقا افتاد یاد ڪنید از آنانے ڪہ پشٺ پیراهڹ هایشاڹ مے نوشٺند : ...🕊 📎دوستاڹ عزیزے ڪہ زائر اربعیڹ حسینے هستند،گام هایے که به نیابت از شــــهدا برمےدارید رو در قالب ٺصویر براے ما ارساݪ ڪنید...🌺🍃 منتـــــظرتوڹ هستیـــــم 🔰آیدے خــــادمـ ڪاناݪ: 💟 @Batau110 @zakhmiyan_eshgh
سلام در روز 5 اسفند سال 1284 شمسی، در محله قدیمی خیابان در شهر تبریز، فرزند مشهدی جعفر و آسیه خانم یعنی رسول چشم به جهان گشود. آسیه خانم یکی از گریه کنان روضه امام حسین (ع)، با عشق و محبتی که به مولا داشت فرزند خود را بزرگ کرد ولی بازیهای روزگار از رسول، جوانی خلافکار و لاابالی بارآورد. بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی، رسول شهر و دیار خود را رها کرد و به تهران آمد. از آنجایی که رسول آذری زبان بود در تهران به رسول ترک شهرت یافت. یکی از شبهای دهه اول محرم بود و رسول ترک دهانش را از نجاستی که خورده بود با آب کشیدن به خیال خود پاک کرد چرا که باز می خواست به همان هیأتی برود که شبهای گذشته نیز در آن شرکت داشت. ولی این بار گویا فرق می کرد. پچ پچ مسئولان هیأت که با نیم نگاهی او را زیر نظر داشتند برایش ناخوشایند بود. رسول یکی از قلدرهای شروری بود که حتی مأموران کلانتریهای تهران از اینکه بخواهند با او برخورد جدی داشته باشند بیم و هراس داشتند. می شود گفت که رسول از انجام هیچ گناهی مضایقه نکرده بود و این به زعم هیأتی ها که او در مجلسشان بود، گران تمام می شد. بالاخره یکی از میان آنها برخواست و در مقابل رسول قد راست کرد و در برابر لبخند رسول، از او با لحنی تند خواست که ازمجلس بیرون رود. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفهای او گوش می داد. خیلی ناراحت و عصبانی شد ولی چیزی نمی گفت. همه جا را سکوت فراگرفته بود. به گمان بعضی ها و طبق عادت رسول می بایست دعوایی راه می افتاد اما او بدون هیچ شکایتی و با دلی شکسته آنجا را ترک کرد و رو به سوی خانه حرکت کرد. هرچند رسول آدمی بسیار قلدر و شرور بود ولی اعتقادش به آقاامام حسین (ع) به اندازه ای بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان حسینی (ع) کینه و عقده ای به دل بگیرد و دعوا کند. آن شب نیز مثل شبهای دیگر گذشت. صبح خیلی زود بود و هنوز شهر هیاهوی روزانه خود را شروع نکرده بود که در یکی از خانه ها باز شد و مردی بیرون آمد. از حالتش پیدا بود که برای انجام امری عادی و روزمره نمی رود. او به سوی خانه رسول ترک می رفت. به جلوی درخانه رسید و شروع به در زدن کرد. رسول با شنیدن صدای در، خود را به پشت در رساند و در را باز کرد. پشت در کسی را می دید که به طور ناخودآگاه نمی توانست از او راضی باشد، بله، حاج اکبر ناظم مسئول هیأت دیشبی بود. همان هیأتی که رسول دیگر حق نداشت به آنجا برود. اما برخورد گرم و صمیمی حاج اکبر حکایت از چیز دگیری داشت. بعد از کلی معذرت خواهی، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند اما چرا؟ مگر چه شده؟ ناظم دیگر بیش از این نمی خواست توضیح دهد ولی اصرار رسول پرده از رازی عجیب برداشت. مرحوم حاج اکبر ناظم در شب گذشته در عالم خواب دیده بود که در شبی تاریک در صحرای کربلاست. او تصمیم می گیرد که به طرف خیمه های امام حسین (ع) برود ولی متوجه می شود که سگی در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد. ناظم زمانی که می خواهد به آنجا نزدیکتر شود، سگ به او حمله می کند. وقتی که می خواهد خود را از چنگال آن سگ رها کند متوجه منظره ای عجیب می شود، بله، چهره آن سگ همان چهره رسول ترک بود. مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین (ع) را رسول ترک برعهده داشت. این همان چیزی بود که در رسول انقلابی عظیم ایجاد کرد و به یکباره از رسول ترک، حربن یزید ریاحی دیگری ساخت. بله، رسول به یکباره اسیر زلف یار شده بود و دیگر هر چه بر زبان می آورد شهد و شکری سوزان بود؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند او از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین (ع) می شود به گونه ای که هر سخنی  که از او درباره آقا بیرون می آمد، هر شنونده ای را گریان و منقلب می ساخت و از این رو به حاج رسول دیوانه شهرت یافت و داستانهای شگفت انگیزی از او نقل می شود که ارادت او را به این خاندان عزیز اثبات می کند. سرانجام در شب نهم دی ماه سال 1339 شمسی مصادف با پانزدهم رجب سال 1380 قمری درحالی که او حاج اکبر ناظم را بر بالین خود می بیند با گفتن مکرر »آقام گلدی ، آقام گلدی« روح بزرگش از بدنش خارج و به دیار باقی می شتابد. جنازه مطهرش را در قم، در کنار تربت پاک خانم فاطمه معصومه (س) در قبرستان حاج آقای حائری (قبرستان نو) به خاک می سپارند. روحش همنشین ابدی مولایش باد. منبع:کتاب رسول ترک  مولف:محمد حسین سیف اللهی
💚🌹یاس 🌹💚
قسمت 17 #کانال_یاس
💠 از کجا آغاز شد عصر معاويه از روي گرداندن از عرش و ملكوت و روي آوردن به زمين و به كاخ سبز معاويه آغاز شد، و مي رفت كه زمانه را فرا گيرد و ارتباط با عرش كه جهت و سوي عهد محمّدي(صلوة الله عليه وآله) بود تماماً فراموش شود. 💢💠 هر وقت ديديد نگاه ها از آسمان به زمين افتاد، بدانيد شروع خطرناكي براي انسان خواهد بود. 💠💢 حكمت حسيني يعني برگرداندن جهت ها از كاخ سبز معاويه به عرش معنويِ محمّدي(صلوت الله عليه وآله)، و آفريدن هنگامه اي در تاريخ از انسان هايي كه بر سر و رو مي زنند تا از عهد محمّدي(صلوت الله عليه وآله)،باز نمانند، تا با حسين(ع) هم تاريخ شوند. ❤️💢 قصّه عزاداري براي اباعبدالله، قصّه وصل شدن به عهد ديني است، و هيچ اتّصالي اين چنين طبيعي و حقيقي نيست كه در اتّصال از طريق عزاداري هست، 💢 و اين نكته خود عرض عريضي مي خواهد، بگذاريد از آن بگذريم، 💢 بايد با خود حسين(ع) و به كمك او در خودمان كشف كنيم تا بفهميم معني عزاداري براي حسين(ع) و يگانگي با او، يعني چه. بگذار آن كه عزاداري براي حسين(ع) را نمي فهمد، به آن ايراد بگيرد، محروميت خود را عميق تر مي كند «كه صاحب دل بفهمد آن چه حال است» يك تاريخ عبرت؛ 👌💢 يك قيامت بصيرت در اشك براي «قَتيلُ الْعَبَرات) در صحنه است. 😭😭💢 ادامه دارد...