eitaa logo
💚🌹یاس 🌹💚
197 دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
8.7هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✋ صَلَّی اللهُ عَلَیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا ایَّتُهَا الصِّدیقَةُ الشَهیدَة... دنبالِ "شُهرَتیم" و پِیِ "اسم" و "رَسم" و "نام"... غافل از اینکه فاطمه(س) "گمنام" می خَرَد ... ❤️#یاس❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️وقتی نباید ازدواج کرد❌ بخاطر ترس از تنها ماندن بخاطر ترس از بالا رفتن سن بخاطر رهایی از خانه پدری بحاطر لجبازی با خانواده بخاطر مزدوج شدن دوستانتان بخاطر فرار از مشکلات ازدواج نکنید 👌👌چون اوضاع بدتر میشود @Biutifoo2433. 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💟 قبل از ازدواج چشمها را باز و بعد از ازدواج آنها را ببندید 💗 برخی از مسائل هستند که تا زمانی که ازدواج نکرده اید باید مورد بررسی قرار دهید ❣رابطه همسرتان با دوستان ❣نوع پوشش ❣نوع برخوردهای اجتماعی ❣محیط کار ، وضعیت ادامه تحصیل یا اشتغال ❣نوع برخورد با همکار جنس مخالف در محیط کار ❣خانواده و فرهنگ خانوادگی و از این قبلی مسائل را قبل از ازدواج باید مورد بررسی قرار بگیرد 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 @Biutifoo2433. 🌺
💚🌹یاس 🌹💚
🔴 شما قبل از شناخت طرف مقابل باید خودتون رو بشناسین و به یک‌ خودشناسی کامل از روحیات و ملاک های خودتون برسین 🔵 هیچ کس تا ندونه چه نیاز و ملاکی برای انتخاب داره هرگز نمیتونه بهترین مورد رو انتخاب کنه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔉 📝 🔸➖➖➖➖➖➖➖➖🔸 میگفت حالا مگه یه مرد مو یا بدن منو ببینه چی میشه؟یه تارموکجا گناه میاره؟😤 گفتم اصلا مگه قراره با یه بار موی تو ‌رو ‌دیدن، اتفاق عجیبی بیفته⁉️ مگه کسی که معتاد میشه ، از اول با کراک و‌شیشه شروع میکنه🚬🚬🚬 یا کسی که به راحتی آدم می کشه از اول همین طوری بوده؟🔪🔪🔪 اول موی تو رو می بینه🙎 بعد دفعات بعد تو خیابون دیگه کمتر سرشو پایین میندازه بعد کم کم دیگه مراعات نمیکنه و ‌بیشتر دقت میکنه👁 بعد دیگه با چشمش تعقیب میکنه👀 مرحله ی بعد یه خانومی رد میشه کامل برانداز میکنه😳 مرحله ی آخر علاوه بر برانداز کامل هزار جور فکر میاد توسرش ... بعد با نامحرمای فامیل و شرکت راحت تر میکنه بعد کم کم تو خلوت عکس و فیلم دیدنش شروع میشه🔞 بعد...... این آدم دیگه از همسرش احساس خوبی نداره🚶🚶 چون از همه رنگ و از همه مدلش خانما رو‌ دیده از همسرش زیباتر و خوش اندام تر رو‌ تجربه و ‌با همسرش مقایسه کرده و .....👫🚶 نگو چرا خیانت کرد ! نگو چراطلاق زیادشد❌♨️ خدا گفت از گام های شیطان تبعیت نکنید👠👠 👈 این یعنی واسه بدبخت شدن ما شیطون مرحله چیده 👣 همه چیزمرحله به مرحله ... گام به گام ... همون اولش نمیاد بگه برو ز.نـ.ـا کن👹 باور کن تاثیر داره 😞 اینوهمیشه آویزه ی گوشت کن جنگل به اون بزرگی فقط باهیزم و آتش بزرگ نیست که  نابود میشه ... چه بسا باکبریتی کوچک جنگلی آتش بگیرد ... التماس کمی تفکر @Biutifoo2433.
هدایت شده از 💚🌹یاس 🌹💚
رمان عاشقانه مذهبی نویسنده: لیلی سلطانی👇👇 https://eitaa.com/Biutifoo2433
💚🌹یاس 🌹💚
رمان عاشقانه مذهبی #من_با_تو نویسنده: لیلی سلطانی👇👇 #کانال_یاس https://eitaa.com/Biutifoo2433
✍لـیـلــے سـلـطـانــے 🌹قـسـمـت هـفــتـم با خستگے بہ عاطفہ نگاہ ڪردم از صورتش معلوم بود اونم چیزے نفهمیدہ! _خانم هین هین تو چیزے فهمیدے؟ منظورش از خانم هین هین من بودم مخفف اسم و فامیلم،هانیہ هدایتے! همونطور ڪہ چشمام رو مے مالیدم گفتم:نہ بہ جونہ عاطے! خالہ فاطمہ مادر عاطفہ برامون میوہ و چاے آورد تشڪر ڪردم،نگاهے بہ دفتر دستڪمون انداخت و گفت:گیر ڪردین؟ عاطفہ از خدا خواستہ شروع ڪرد غر زدن:آخہ اینم رشتہ بود ما رفتیم؟ریاضے بہ چہ درد میخورہ؟اصلا تهش شوهرہ درس میخوایم چے ڪار اہ! خالہ فاطمہ شروع ڪرد بہ خندیدن. _الان میگم امین بیاد ڪمڪتون! عاطفہ سریع گفت:نہ نہ مادر من لازم نڪردہ ڪلے تیڪہ بارم میڪنہ! خالہ فاطمہ بلند شد. _خود دانے! عاطفہ با چهرہ گرفتہ گفت:بگو بیاد،چارہ اے نیست! دوبارہ اون حس بے حسے اومد سراغم! _عاطفہ،امین بیاد من بدتر هیچے نمیفهمم جمع ڪن بریم پیش یڪے از بچہ ها! عاطفہ ڪنار ڪتاب ها دراز ڪشید و با حوصلگے گفت:اونا از من و تو خنگ تر! صداے در اومد،با عجلہ شالمو مرتب ڪردم صداے امین پیچید:یااللہ اجازہ هست؟ صداے قلبم بلند شد،دستام میلرزید،سریع بهم گرہ شون زدم! _بیا تو داداش! امین وارد اتاق شد و آروم سلام ڪرد بدون اینڪہ نگاهش ڪنم جواب دادم! نشست ڪنار عاطفہ،همونطور ڪہ دفتر عاطفہ رو ورق میزد گفت:ڪجاشو مشڪل دارید؟ عاطفہ خمیازہ اے ڪشید. _هانے من حال ندارم تو بهش بگو! دلم میخواست خفہ ش ڪنم میدونست الان چہ حالے دارم! بہ زور آب دهنمو قورت دادم،با زبون لبمو تر ڪردمو گفتم:عہ...خب.... دفترمو گرفتم جلوش. _اینا رو مشڪل داریم! امین دفترمو گرفت و شروع ڪرد بہ توضیح دادن،با دقت گوش میدادم تا جلوش ڪم نیارم خیلے خوب یاد میگرفتم! عاطفہ هم خواب آلود نگاهمون میڪرد آخر سر امین بهش تشر زد:عاطفہ میخواے درس بخونے یا نہ؟!فردا من میخوام امتحان بدم؟! عاطفہ با ناراحتے گفت:خب حالا توام!میرم یہ آب بہ صورتم بزنم! بلند شد تا برہ بیرون بہ در ڪہ رسید چشمڪے نثارم ڪرد و رفت! قلبم داشت مے اومد تو دهنم،سریع از جام بلند شدم ڪہ برم بیرون! _تو ڪجا؟! نفسم بالا نمے اومد،امین گفت تو! آب دهنمو قورت دادم،دوبارہ سر جام نشستم! امین همونطور ڪہ داشت مینوشت گفت:چرا ازم فرار میڪنے؟ با تعجب سرمو بلند ڪردم. _من؟!فرار؟! ڪلافہ بلند شد،دفترمو گذاشت ڪنارم _اگہ باز اشڪال داشتید صدام ڪنید! از اتاق بیرون رفت،من موندم با اتاق خالے و دفترے ڪہ بوے عطر امین رو میداد! ادامــه دارد... @Biutifoo2433.
✍لـیـلــے سـلـطـانــے 🌹قـسـمـت هــشــتــم همونطور ڪہ تو حیاط راہ میرفتم درس میخوندم،سنگ ڪوچیڪے بہ صورتم خورد آخ ڪوتاهے گفتم و دوبارہ مشغول درس خوندن شدم دوبارہ سنگ بہ بازوم خورد! با حرص این ور اون ور رو نگاہ ڪردم،عاطفہ با خندہ از پشت دیوار سرشو آورد بالا و گفت:خاڪ تو هِد خرخونت! _آزار دارے؟ لبخند دندون نمایے زد. _اوهوم،وقتے من درس نمیخونم تو هم نباید بخونے! ڪار همیشگیش بود وقتے تو حیاط درس میخوندم میرفت رو نردبون و از پشت دیوار اذیت میڪرد! درس ها بہ قدرے سنگین بود ڪہ حوصلہ شوخے با عاطفہ نداشتم رفتم سمت خونہ ڪہ دوبارہ سنگ سمتم پرت ڪرد خورد بہ سرم! _هوے هوے ڪجا؟! برگشتم سمتش و محڪم ڪتابو پرت ڪردم،سریع سرش رو دزدید. صداے آخ مردے اومد،با چشماے گرد شدہ نگاهش ڪردم! _عاطفہ ڪے بود؟ عاطفہ با لحن گریہ دار گفت:داداشمو ڪشتے قاتل! رفتم ڪنار دیوار و رو تخت ایستادم،تو حیاطشون سرڪ ڪشیدم دیدم امین نشستہ رو زمین سرشو گرفتہ ڪتاب هم ڪنارش افتادہ!زیر لب خاڪ بر سرمے گفتم! عاطفہ طلبڪارانہ گفت:بیچارہ داداش من دوساعتہ میگہ عاطفہ،هانیہ رو اذیت نڪن.... امین نذاشت ادامہ بدہ و با عصبانیت گفت:من ڪے گفتم هانیہ؟! نگاہ ڪوتاهے بهم انداخت و آروم گفت:من گفتم خانم هدایتے! لبم رو بہ دندون گرفتم،گندت بزنن هانیہ،هرچے فحش بلد بودم نثار عاطفہ ڪردم با خجالت گفتم:چیزے شد؟ بہ نشونہ منفے سرش رو تڪون داد و بلند شد،تند تند گفتم:بہ خدا نمیدونستم شما اینجایید،میخواستم عاطفہ رو بزنم،آقاامین ببخشید! با گفتن اسمش سرخ شدم،ڪتابمو گرفت سمتم و گفت:این براے درس خوندنہ نہ وسیلہ رزمے! بیشتر خجالت ڪشیدم،سرم رو انداختم پایین دیگہ روم نمیشد هیچوقت جلوش آفتابے بشم،خیلے عصبے بود مگہ از قصد ڪردم؟!عاطفہ ڪہ حالم رو دید خواست چیزے بگہ ڪہ دستش رو فشار دادم ساڪت شد! زیر لب گفتم:بازم عذر میخوام دیگہ.... ادامہ ندادم و وارد خونہ شدم،از تو فریزر چندبستہ یخ برداشتم،دوبارہ رفتم رو تخت و بدون اینڪہ حیاطشون رو نگاہ ڪنم گفتم:عاطفہ،بیا این یخ ها رو بگیر! صداے امین اومد:عاطفہ داخلہ،صداش ڪنم؟ با دلخورے گفتم:نہ خیر! یخ ها رو گذاشتم رو دیوار. _اینا رو بذارید رو سرتون! با لحن آرومے گفت:خانمِ ہ...هانیہ خانم؟! با گفتن اسمم گر گرفتم،احساس ڪردم دارم میسوزم با عجلہ وارد خونہ شدم،از پشت پنجرہ دیدم ڪہ یخ ها رو برداشت و بہ حیاط نگاه ڪرد! ادامــه دارد... @Biutifoo2433.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا