eitaa logo
💚🌹یاس 🌹💚
197 دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
8.7هزار ویدیو
46 فایل
﷽ ✋ صَلَّی اللهُ عَلَیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا ایَّتُهَا الصِّدیقَةُ الشَهیدَة... دنبالِ "شُهرَتیم" و پِیِ "اسم" و "رَسم" و "نام"... غافل از اینکه فاطمه(س) "گمنام" می خَرَد ... ❤️#یاس❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
با هزاران نفر آشنا میشی و هیچ کدومشون هیچ تاثیری روت نمیذارن. و بعدش با یک نفر آشنا میشی و زندگیت برای همیشه تغییر پیدا می‌کنه : ) -خبرت هست؟ 🖇💌
خواستم آتشِ شَب‌خیزِ تو را شعر کنم واژه‌ای درخورِ وصفِ تبِ آغوشِ تو نیست... 🖇💌
شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل میکنند... 🖇💌
و بهار روزهایی است که کسی را دوست‌تر می‌داری... 🖇💌
نگاه سبز مرا با خودت به خانه ببر که تا ابد به اتاقت بهار سر بزند... 🖇💌
بهش بگید: تا تو نگاهم می‌کنی جان از تنم در می‌رود : )
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌴💎🔷💎🌴 درسي اخلاقی از سهراب سپهری خیــــــــــــلی قشنگه حیفه نخونینش سخت آشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند، درس ومشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند… خط کشی آوردم، درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید ! اولی کامل بود، دومی بدخط بود بر سرش داد زدم... سومی می لرزید... خوب، گیر آوردم !!! صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود... دفتر مشق حسن گم شده بود این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت تو کجایی بچه؟؟؟ بله آقا، اینجا همچنان می لرزید... ” پاک تنبل شده ای بچه بد ” " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ” ما نوشتیم آقا ” بازکن دستت را... خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم او تقلا می کرد چون نگاهش کردم ناله سختی کرد... گوشه ی صورت او قرمز شد هق هقی کردو سپس ساکت شد... همچنان می گریید... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز،کنار دیوار، دفتری پیدا کرد …… گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود غرق در شرم و خجالت گشتم جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود سرخی گونه او، به کبودی گروید ….. صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر سوی من می آیند... خجل و دل نگران، منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید سخت در اندیشه ی آنان بودم 🌴💎🌴 پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ” گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟ گفت : این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده قصه ای ساخته است زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا ……. چشمم افتاد به چشم کودک... غرق اندوه و تاثرگشتم منِ شرمنده معلم بودم لیک آن کودک خرد وکوچک این چنین درس بزرگی می داد بی کتاب ودفتر …. من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ به پدر نیز نگفت آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم من از آن روز معلم شده ام …. او به من یاد بداد درس زیبایی را... که به هنگامه ی خشم نه به دل تصمیمی نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی یا چرا اصلا من عصبانی باشم با محبت شاید، گرهی بگشایم با خشونت هرگز... با خشونت هرگز... با خشونت هرگز... «سهراب سپهرى » 🌴💎🌹💎🌴
الهی امروز برایت همان روزی باشد که می‌خواهی همان‌هائی را ببینی که دوستشان داری همـان حرف‌هائی را بشنوی که دلت می‌خواهد و همه چیز همان جوری پیش برود که آرزویش را داری خوشبختی برای هر کس تعریف ویژه‌ای دارد و من خوشبختی به سبک خودت را برایت آرزو می‌کنم 🌴💎🌹💎🌴
🌴🌾🌴بعضی آدم ها شبیه فانوس های دریایی اند ؛ راهْ گم کرده و غمگین ، می رسی مقابلشان ، با دیدنشان انگار ناجی ات را دیده باشی ، سراپا شوق می شوی ، ترس هایت را به دریا می ریزی و امن تر از همیشه به مسیرت ادامه می دهی ... 🌴💎🌴این آدم ها هرچند لایق دلبستگی اند ولی نباید دلبسته شان شوی ؛ آنها ذاتشان است که فانوس باشند برای تمامِ گم کرده راه ها ، نه فقط برای تو ... آنها خوب اند ، ولی نه فقط با تو ! 🌴🌾🌴بعضی آدم ها امنیت و انگیزه ی خالص اند ، راه را نشان تو می دهند ، ولی همراهی ات نمی کنند ، چرا که رسالتشان ایستادن است و با نگرانی و اضطرابِ آدم ها جنگیدن ، با اضطرابِ همه ی آدم ها ... 🌴💎🌴دیر می فهمی که این آدم ها را فقط باید دوست داشت ، فقط باید قدردانشان بود ، نباید عاشقشان شد ، نباید آنها را برای خود خواست ! چه غمگینم برای کشتیِ بی منطقی که عاشقِ فانوسِ دریایی شده ، مصرانه و بیتاب ، ایستاده تا نورِ فانوسش را روی عرشه ی کشتیِ دیگری نبیند ...🌴💎🌹💎🌴