جادوی کلمات، پارت پنج.
انیشتین یه جا میگه: «دو چیز بی نهایت است؛ جهان و حماقت بشر اما من خیلی راجع به جهان مطمئن نیستم.»
هانس کریستین اندرسن یه جا میگه:
«جایی که کلمات ناکام بمانند، موسیقی سخن میگوید.»
I'll write my own story, and the first page will be like this:
WARNING! it's a dreary story.
هدایت شده از اسکوبی
تقدیمی ؛
این پیام و فور کنید و من بر اساس وایب چنلتون یه سناریو دربارهی اینکه اگه یه رویا/کابوس بود ، چجور رویا/کابوسی بود مینویسم.ظرفیت و تایم نداره ، تا هروقت که تقدیمیارو گذاشتم بزارید تو چنلتون بمونه ؛ شاید یکم طول بکشه.
چنلاتون و اینجا برام بفرستید :
https://harfeto.timefriend.net/16807679266738
_@scooby
جادوی کلمات، پارت پنج.
من نباشم کی دست شاعرا رو میذاره تو دست هم؟
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند؟ (حافظ)
جان غریب ازین جهان میل وطن نمیکند (صائب تبریزی)
رسم قدیم باشد این هرکه گرفت یار نو (مشتاق اصفهانی)
یار نو آنچه میکند یار کهن نمیکند (رفیق اصفهانی)
بهار آمد
و همه جا صحبت از بهار است
برای من اما
پسرم که نباشد
آمدن بهار هیچ لطفی ندارد
اوایل بهار بود که به باغ وحش بردمش
فیل را نشانش دادم
گفت “پیشی”
پرندهای را نشانش دادم
گفت “پیشی”
گوزن را نشانش دادم
چیزی نگفت
فقط شاخهایش را نگاه میکرد
ایستاده در نور زندگی
فقط خیره بود
امروز
امروز هم
بر من غم زده
فقط دانههای برف میبارد
بر من غم زده
باد سردی هم میوزد
منم در چنگ غم
ذر پالتوی پوست روباه
زیر دانههای برف
لرزان از سرما
در چنگ غم
در مرداب ملامت
نه خواستهای ، نه امیدی
نشسته در گل غم
ناگزیر صبح را به شب میرسانم
"بدون پسرم، به قلم ناکاهارا چویای حقیقی"
تقدیر چیست؟
اگر بخواهم خلاصه و نکته وار بگویم؛ تقدیر کلمه ابداع شده برای توجیه شکست ها توسط جمعی از افراد شکست خورده و ناامید است.
فرصت بدهید تا مثالی پیش بکشم، لازم نیست تمام افرادی که به تقدیر ایمان دارند را با ذره بین نگاه کنیم، به چیزهای ساده تر توجه کنید، حتی آنهایی که تقدیر را به شدت قبول دارند نیز هنگام رد شدن از خیابان چپ و راست را نگاه می نگرند که مبادا خودرویی با آنها برخورد کند و آنها را تبدیل به کتلت کند.
با توجه به مثال بالا میتوانیم به این نتیجه برسیم که هیچ چیزی از قبل تعیین نشده مگر حماقت بشر که بدست افکارشان از پیش تعیین می شود.
هرچه که ما تقدیر مینامیم نتیجه حماقت و کمکاری ماست. ژاپنی ها ضرب المثلی دارند که میگوید: به خاطر میخی نعلی افتاد، به خاطر نعلی سواری افتاد، به خاطر سوا
به خاطر سواری جنگی شکست خورد، به خاطر شکستی مملکتی نابود شد و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود.
در نتیجه اگر در امری شکست با شما برخورد کرد و شمارا کتلت کرد آن را تقدیر ننامید و بدانید که تمام آنها از کم کاری و بی دقتی شما در امری بزرگ یا کوچک ریشه دارد و بی شک تقدیر چیزی جز حماقت کمکاری شما نیست.