آسمون زادهی قشنگم،
میگن همهی عذابهای عالم یه روزی تبدیل به عادت میشه، چون رسم دنیا همینه. میگن وقتی دوبار سیلی میخوری بار سوم دردش سِر میشه. میگن آب داغ فقط تا یه جایی داغه، اما بعدش سوختگیای روی هیچ جای بدنت حس نمیکنی. ولی میدونی، متاسفانه من یه دردی دارم که هیچوقت بیحس نمیشه. زخم نیستا، درده. حالا حالا ها هم قرار نیست یقهام رو ول کنه. میدونی که تو شیرینترین رنج منی؟ هیچ خدایی ندارم که به درگاهش شکر کنم، هیچ پیغمبری ندارم که سر تعظیم رو به روش فرود بیارم، ولی هنوزم هزاران هزاران بار از دنیا و کائنات ممنونم که چنین درد اعجاب انگیزی رو بهم بخشید. چرا نباید شکرگزار باشم؟ به اندازهی کرورها کرور ستارهی کهکشان خوشحالم که اینجام. اشکالی نداره اگه دعوا کنیم یا حتی از دست هم مثل سگ ناراحت باشیم. اشکالی نداره. چون همهی اینا بهم ثابت میکنه که تو وجود داری. که خواب نمیبینم. که بالاخره یه جایی از دنیا ایستادم که احساس خوشحالی کنم. که بالاخره دلم نمیخواد بمیرم.
قهر نکن، حرف بزن. به جد و آبادم فحش بده، سرم داد بکش، بهم مشت بزن، ولی باهام قهر نکن. اگه نور ماه هم دیگه نخواد به این شب سیاه بتابه هیچی براش نمیمونه. نورت رو ازم نگیر.
جادوی کلمات، پارت پنج.
عباس معروفی یه جا میگه: «گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت: کارم از تکیه گذشته، دلم
فریدون فروغی یه جا میگه:
«مردم کشور من با نفرت به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه می کنند، اما با اشتیاق برای صحنه اعدام جمع می شوند!
با چنین مردمی، زندگی دردناک است.»
هدایت شده از 1984
اینها نسلی بودند که با آهنگ های عمو پورنگ لبخوانی میکردند ، با فیتیله جمعه تعطیله میرقصیدند ، با خاله شادونه میخندیدند ، با پشتیها خانه میساختند ، با خدا حرف میزدند و برای اسلام مرگ بر شاه مینوشتند . خود را آزاد میدیدند . در قفس بودند اما کوچیک بودند و حال بزرگ شده اند ؛ تنگ بودن قفس را حس میکنند . پس با برای لبخوانی میکنند ، با کیپاپ میرقصند ، با شبکه های مجازی برای خود خانه میسازند ، میخندند و شعار های بر خلاف اسلام مینویسند . و شمایید که این نسل را تبدیل به دشمن خود کردید .
عشق.
میتوانی در بهترین رستورانها غذا بخوری، هر کار لذتبخشی را تجربه کنی، در سائوپائولو جلوی بیست هزار نفر اهنگ بخوانی، هزاران نفر تشویقت کنند، به آن سر زمین سفر کنی، میلیون ها نفر در اینترنت دنبالت کنند، حتی در المپیک مدال ببری، اما تمام اینها بدون عشق کوچکترین معنایی ندارند.