جادوی کلمات، پارت پنج.
فریدون فروغی یه جا میگه: «مردم کشور من با نفرت به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه می کنند، اما با اشتیاق ب
ژان پل سارتر یه جا میگه:
«نه میتوانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم ؛ نه ميتوانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم؛ به تنگنای عجیبی افتادهایم.»
پس اینجا جهنمه. هیچ وقت باور نمیکردم. یادتونه که چه حرفهایی دربارهی جهنم میزدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاقهای سیمی، گرزهای داغ، چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
-ژان پل سارتر
کاش معلم املای تو بودم
تا دوستت دارم را دیکته کنم
و مدام بپرسم "تا کجا گفتم؟"
و تو بگویی؛
"دوستت دارم."
-فروغ عزیزمون