هدایت شده از جادوی کلمات، پارت پنج.
نباید ناامید باشیم.
روزی میآید که همهی ملتها بر سر سفرهی عشقِ به یکدیگر میپیوندند، ادیان مختلف بر سر سفرهی محبت جمع میشوند و دشمنها در باغ عشق همدیگر را در آغوش میکشند.
-غروب پروانه
همه باهم دعا کردیم، باز هم احساس آزادی کردم. سال های سال با دلم جنگیده بودم، چون از غم، رنج و تنهایی میترسیدم. همیشه میدانستم که عشق حقیقی فراتر از این چیزهاست و مردن بهتر از دوست نداشتن است. اما فکرمیکردم که فقط دیگران شهامت عاشق شدن را دارند. و حالا در این لحظه پی بردم که من هم میتوانم عاشق شوم، حتی اگر عشق به معنای جدایی، تنهایی و غم باشد. یاز هم ارزشش را دارد.
-کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم، اثر پائولو کوئیلو
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس:
من روز سوم تیر وقتی از جلسه برگشتم و میدونم قبول نمیشم چون کل امتحان رو فقط نشستم و تیتاپ خوردم
-اون سریال مزخرفه
روزهای زیادی رو در زندگیم به این فکر کردم که عشق چطوری توی آدمها به وجود میاد، هیچ تجربه و درکی از عشق نداشتم تا وقتی فهمیدم عشق یعنی درست وقتی که حس میکنی بی ارزش ترین موجود جهانی، یه نفر میاد و طوری نگاهت میکنه انگار مهمترین اتفاق دنیایی.