همه باهم دعا کردیم، باز هم احساس آزادی کردم. سال های سال با دلم جنگیده بودم، چون از غم، رنج و تنهایی میترسیدم. همیشه میدانستم که عشق حقیقی فراتر از این چیزهاست و مردن بهتر از دوست نداشتن است. اما فکرمیکردم که فقط دیگران شهامت عاشق شدن را دارند. و حالا در این لحظه پی بردم که من هم میتوانم عاشق شوم، حتی اگر عشق به معنای جدایی، تنهایی و غم باشد. یاز هم ارزشش را دارد.
-کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم، اثر پائولو کوئیلو
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس:
من روز سوم تیر وقتی از جلسه برگشتم و میدونم قبول نمیشم چون کل امتحان رو فقط نشستم و تیتاپ خوردم
-اون سریال مزخرفه
روزهای زیادی رو در زندگیم به این فکر کردم که عشق چطوری توی آدمها به وجود میاد، هیچ تجربه و درکی از عشق نداشتم تا وقتی فهمیدم عشق یعنی درست وقتی که حس میکنی بی ارزش ترین موجود جهانی، یه نفر میاد و طوری نگاهت میکنه انگار مهمترین اتفاق دنیایی.
من به اونایی که رابطهی خوبی یا پدرشون دارن حسودی میکنم.
من به اونایی که راحت میخوابن حسودی میکنم.
من به اونایی که پارتنرشون تو کو.نشونه حسودی میکنم.
من به اونایی که هرچی میخورن چاق نمیشن حسودی میکنم.
من به اونایی که هر قبرستونی غیر از ایران زندگی میکنن حسودی میکنم.
من دارم حسودی میکنم. لطفا گمشید.