جادوی کلمات، پارت پنج.
میخوای بدونی این زخمها رو از کجا برداشتم؟ -پیچ و خم داستان نویسی: عذر فرویدی. نخست اینکه زیگموند
یه سری مطالب جالب درمورد فروید:
-فروید استفاده از سیگار را عادتی خوب میدانسته که جایگزین رفتار بدی شده است.
-فروید و یونگ هم دوره و یه جورایی دشمن هم بودن. یونگ برای خراب کردن وجههی فروید از رابطهی اون با خواهر همسرش در صحن علنی سخنرانی استفاده کرد، اما فروید به عنوان استاد دانشگاه وین انتخاب شد و جایگاه بالاتری پیدا کرد.
-تنها جایزهی مهمی که فروید دریافت کرد، جایزه ادبی گوته بود که سه سال بعد از دریافت این جایزهی، آلمان نازی به قدرت رسید و از اونجایی که فروید یک یهودی مذهب بود، افکار فروید از طرف حزب نازی نامناسب، خطرناک و مطرود تشخیص داده شد.
جادوی کلمات، پارت پنج.
پوسایدون اینحوریه که: سلام دختری؟
آپولو:پایه هستی؟😉
_از کجا مطمئنی که دخترم؟
_فرقی نداره.
براساس چندتا افسانه کمی ناشناخته سر پدرکشتگی ذاتی ای که با دمتر داشته چندتا از پسراشو 💅
جادوی کلمات، پارت پنج.
یونگی یه جا میگه: «اینکه رویایی نداری اصلا مهم نیست، مهم اینه که تو خوشحال باشی.»
اورسن ولز یه جا میگه:
«ما تنها به دنیا می آییم، تنها زندگی میکنیم و تنها می میریم.
فقط عشق و دوستیهایمان باعث توهم شده و لحظاتی گمان می کنیم تنها نیستیم»
عزیزانی که الان مادر MBTI رو خوردید؛
اگه اجازه بدید ما تحصیل کرده ها هم یه نظری بدیم.
-توییت