به شعر نوشتن برات ادامه میدم
حتی وقتی نمیتونم درست دستامو تکون بدم
و تو نمیتونی از دست خطم چیزی سر در بیاری.
اونی که ساعت دوازده و نیم شب داره اهنگِ 'یه حلقهی طلایی، اسمتو روش نوشتم، میخوام بیام پاکش کنم چون اشتباه نوشتم' رو با بشکن و رقص میخونه، منم.
بربادرفته نشاندهنده یکی از آثار جاویدان ادبی است. اثر معروف مارگارت میچل، عشق و نفرت بین اسکارلت و رت باتلر را شرح میدهد. تنظیم وقت چیزی بود که اسکارلت و رت باتلر هیچگاه در آن با همدیگر هماهنگ نبودند. در سراسر این داستان حماسی، این زوج هیچگاه احساسات واقعیشان را به طور دائمی تجربه نکردند و این حاصل بروز جنگ در پیرامونشان بود.
اسکارلت که دختر بی قید و آزادی بود نمیتوانست بین خواستگاران خود یکی را انتخاب کند. تا جایی که سرانجام تصمیم به ادامه زندگی با رت باتلر شد. درحالیکه ذات دمدمی اسکارلت از قبل بینشان فاصله انداخته بود. امید به طور غیرمستقیم و همیشگی در قهرمان داستان ما ظاهر شد. بنابراین رمان با این جمله اسکارلت «فردا روز دیگری است» پایان مییابد.
جادوی کلمات، پارت پنج.
نیچه یه جا میگه: «کسانی که قادر به شنیدن موسیقی نبودند، رقصندگان را دیوانه میپنداشتند.»
جیمز ویل یه جا تو نامهی خودکشیش میگه:
«آینده، تنها پیری است و بیماری و درد. من باید در آرامش باشم. و این تنها راه است.»