از بخت یاری ماست شاید که هرآنچه میخواهیم، یا به دست نمیآید و یا از دست میرود.
-شاملو
آقا شرمنده وسط چصنالههاتون مزاحم میشم ولی من دقیقا همون عوضیایم که اگه تو اول پیام ندی رابطمون رو به فاک میدم.
از گه بودن شانسم براتون بگم که رفتم پشت بوم برای رصد و هوا ابری بود.
از هجوم نغمهای بشکافت گور مغز من امشب:
مردهای را جان به رگها ریخت،
پا شد از جا در میان سایه و روشن،
بانگ زد بر من: مرا پنداشتی مرده
و به خاک روزهای رفته بسپرده؟
لیک پندار تو بیهودهاست:
پیکر من مرگ را از خویش میراند.
سرگذشت من به زهر لحظههای تلخ آلودهاست.
من به هر فرصت که یابم بر تو میتازم.
شادیت را با عذاب آلوده میسازم.
با خیالت میدهم پیوند تصویری
که قرارت را کند در رنگ خود نابود.
درد را با لذت آمیزد،
در تپشهایت فرو ریزد.
نقشهای رفته را باز آورد با خود غبار آلود.
مرده لب بربسته بود.
چشم میلغزید بر یک طرح شوم.
میتراوید از تن من درد.
نغمه میآورد بر مغزم هجوم.
-هشت کتاب، سهراب سپهری.
-حالا ریا نباشه ولی شما رفیقایی دارید که براتون بیمناسبت از این کارا بکنن؟🦧✨