دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش
آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش
آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر
باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش
راه برم به سوی او شب به چراغ روی او
چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش
درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده
تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش
گر چه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد
زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش
تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش
بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش
خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش
کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش
فقط یک نگاه او کافی بود که همهی مشکلات فلسفی و معماهای الهی را برایم حل کند.
-بوف کور، صادق هدایت
جادوی کلمات، پارت پنج.
یه امروزم دلقک باشم دیگه از فردا فقط کاریزما کاریزما کاریزما
پارسال کسی جرات نمیکرد سمتم بیاد امسال موهامو لطف میکنن میبافن
آخه این دوسانت موی من چه جذابیتی برای بافتن داره آخهههه
واقعا کی غیر از من میتونه بیاد مثلثی که سینوس ۶۰ رو گذاشته کف دستت که مساحتش رو بدست بیاری رو تبدیل به قائم الزاویه کنه؟
جادوی کلمات، پارت پنج.
واقعا کی غیر از من میتونه بیاد مثلثی که سینوس ۶۰ رو گذاشته کف دستت که مساحتش رو بدست بیاری رو تبدیل
دیگه اینو منم میدونم ۶۰ قائم الزاویه نیست.
جادوی کلمات، پارت پنج.
دیگه اینو منم میدونم ۶۰ قائم الزاویه نیست.
احمق وقتی یه عمود منصف کوفتی بکشی تبدیل میشه به به قائم الزاویه و توی خیلی از مسئله ها باید انجامش بدی(جز اینجا)
بعدی؟