تولد
ت: تف تو این زندگی
و: وای بر این روزگار
ل: لهله میزنم برای مرگ
د: درد بیدرمان
آدم وسط شهر باشد، با یک میلیون نفر که تو خیابانها پرسه میزنند و کسی را نداشته باشد که با او دو کلام اختلاط کند.
طبق خواستهٔ او، این نقلقول نیچه را بر سنگمزارش حک کردند: «چگونه ممکن است، کسانی که در نور روز زندگی میکنند عمق شب را درک کنند؟»
من دلم میخواد برگردم به هفت/هشت سالگی، صبح از خواب پاشم مامانم بگه برو دم پنجره ببین چقدر برف اومده مدرستون تعطیل شده، بعد پاشم برم تو حیاط برف بازی کنم و آدم برفی درست کنم و هیچ دغدغه ای نداشته باشم جز اینکه آدم برفیم آب بشه.
من نمیدونم الان بشینم واسه بدبختیام ناراحت باشم یا اینکه با اختلاف فشار بالا و پایین برج میلاد ارتفاعش رو بدست بیارم؟خدایا بخدا دوتاش باهم اصلا جور درنمیاد