تو
قهرمان نمایشنامههای رادیویی بودی.
صدایت را میشناختم
اما خودت را نه
کلاهی سفید برایت خریدم
بر سر رادیو گذاشتم
بعد گریه کردم.
روزی، ده سال یا بیست سال دیگر، تو ازدواج کردهای و برای کودکی آواز میخوانی که مال من نیست.