جادوی کلمات، پارت پنج.
از بدبختی مردم همین بس که ستارههای دنبالهدار را پیک آرزو میدانند و ستارههای چشمکزن را پیام آور
میبینی کلاغها را؟ انگار سیمرغ آرزوهای ما کلاغ بوده! مشکل از ما نبود. پرنده بختمان نحس بود. تقصیر او چیست؟ خودش که نخواست گیر از فلاکت بیفتد. اگر آسمان ریسمان به هم ببافد هم حق دارد. پرندهی بیچاره.
اما اگر روزی، نمیدانم کدام روز، اما فقط اگر روزی کسی یک پرنده بخت واقعی نصیبش شده باشد، آیا خودش از شکوه و عظمت او با خبر است؟ ما که نه، اما کسانی که پرنده بختشان سیمرغ و طاووس است، بیشتر از یک کلاغ به او بها میدهند؟ کلام را کوتاه کنم، آیا لیاقت آن پرنده بخت را دارند؟
روزی از روزهای زمستان هفده سالگی