دخترهی کلهخر، بار دیگر صورتش را به خاطر بی احتیاطیهای احمقانهاش به زخمی جدید مزین کرده بود. بند کفشهایش کثیف بود اما اینکه گیتارش هنوز صحیح و سالم روی دوشش بود نشان میداد که همچنان سردماغ است. صبح آن روز دوستانش با دیدن چهرهی جدیدش وحشت کرده بودند، اما خودش فقط خندید و دستش را پشت سرش قلاب کرد.
-هی، بیخیال بچهها. کی اهمیت میده؟ این قضایا رو میتونیم پنجاه سال دیگه واسه نوههامون تعریف کنیم. البته اگه زنده بمونیم.
برای: @Gupna20
یکی از بدترین دردهای دنیا اینه که اوکی، نقاشی رو میکشی، قشنگ شده، یهو یه ندای احمقانه تو سرت میگه بیا رنگش کنیم، و بعد از رنگ شدن شبیه تاپالهی سگ میشه.
هدایت شده از ڪافــــہ ڪتــــاب ☕️🌿
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیزی که در مورد یه کتاب خیلی حال میده اینه که وقتی آدم کتاب رو تموم میکنه دوس داشته باشه که نویسندهش دوست صمیمیش باشه و بتونه هر موقع دوست داره یه زنگی بش بزنه
-ناطور دشت
یادگاری برای جادوی کلمات عزیز
از طرف کافه کتاب☕️🌿
فقط چون زیباست✨.
جادوی کلمات، پارت پنج.
کی دلش واسه این چرت و پرتا تنگ شده بودد؟؟
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی من هیچوقت چنین آدم صافتی نبودم
جادوی کلمات، پارت پنج.
ولی من هیچوقت چنین آدم صافتی نبودم
اثرات با من بودنه.