برخیز! شعرها همگی لنگ مانده اند
صبحت به خیر حضرت مضمون هر غزل!
-مهدیوزیری
جادوی کلمات، پارت پنج.
دخترهی کلهخر، بار دیگر صورتش را به خاطر بی احتیاطیهای احمقانهاش به زخمی جدید مزین کرده بود. بند
مثل اینکه دو نفر جا مونده بودن
«شکستن قوانین کوفتی مدرسه چیزی رو حل نمیکنه. ما قانون منع مصرف دخانیات و رنگ کردن مو و لنزهای سفید هالووینی و رنگ کردن دیوار کلاس با اسپری رو شکستیم. ولی هنوزم خوشحال نیستیم، هستیم؟»
«شوخیت گرفته؟ من نمیتونم خودمو شاد تر از چیزی که الان هستم تصور کنم. سرکشی تو خون ماست رفیق. و البته که قوانین برای شکسته شدن ساخته شدن.»
برای: @tooonel