وانمود کردن به اینکه زندگیاش یکی از هزاران سریال محبوبش است، شاید بزرگترین تفریحی بود که در دنیا یافت میشد. بستنیهایی که در راه مدرسه و زیر آن تابش بیشرمانهی آفتاب روحشان را جلا میداد بخشی از زندگی بود. مدرسه برای او جای خوبی نبود اما کسانی که در مدرسه با آنها سر و کار داشت تمام سختیها را دود میکرند. خیلی هم عالی.
اما احمقانه ترین آرزوی زندگیاش این بود که روزی دعا کرد هیچوقت دبیرستان را ترک نکند، و روزی فهمید که طی یک بهم ریختگی کوانتومی ساده، هجده سال است که در دومین پاییز دبیرستان زندگی میکند.
برای: https://eitaa.com/sister_march
جادوی کلمات، پارت پنج.
نلسون ماندلا یه جا میگه: «امنیت تنها به معنی عدم جنگ در کشور نیست، امنیت حقیقی یعنی تمام افراد جامع
جامی یه جا میگه:
«هیچ نُقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ.»
پ.ن: از عبدالرحمان انتظار نداشتم
Pov: دعوا میشه، میرم تو اتاق، گوشیمو رو اون مبل خراب شده جا میذارم.
*Fire came out from her nostrils*
ای دلبرِ ما، مباش بیدل بَرِ ما
یک دلبر ما، بِهْ که دوصد دِل بَرِ ما
نَه دلْ بَرِ ما، نه دلبر اَنْدَر بَرِ ما
یا دل بَرِ ما فِرِست یا دلبرِ ما
-ابوسعید ابوالخیر
منبع: پری.
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست
-سعدی