eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
336 ویدیو
453 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- This is a hell without fire! اینجا جهنمی است بدون آتش. -
- همه ی ما به غم اعتبار و اهمیت بیشتری می‌دهیم تا به شادی؛ برای غمی که تمام گذشته و وزن و عمقش را به رخ ما می‌کشد؛ درحالیکه شادی هیچ گذشته، وزن و عمقی ندارد. همان لحظه که متولد می‌شود، در حال پرواز است. 📚 فراتر از بودن: کریستین بوبن -
- جدی چرا قلبمو شکستی؟ من اینقدر دوستت داشتم که وقتی اذیتم میکردی، سعی میکردم درکت کنم. -
- ‏عاشق آدمایی ام که وقتی بهشون نگاه میکنی و لبخند میزنی، اونا هم بهت لبخند ميزنن حتی اگه نشناسنت -
- It’s really hard when you miss someone but you can't do anything about it خیلی سخته وقتی دلت برای کسی تنگ می‌شه ولی کاری از دستت بر نمیاد -
دسترسی بازه کمتر فور بدید حال ندارم واقعا پاک کنم.
ادامه رو می‌خوام بزارم اگه نخوندید بخونید که قول میدم تعجب کنین چرا اینطوری تموم شد.
✨🪐Name: :43 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. ایوا عشق می‌دونی چیه ؟یعنی دنیاته این اتفاق ی بار برای آدم می افته و نیمه گمشده ی من تویی این حرف رو آرهان هم گفته بود من دنیای رو به پات میریزم من ،من بچه بودم ،بچه بودم دستور کشتن رو دادم سرفه کرد و گفت میبینی هنوز بهتر نشدم هنوز همون ادمیم که منو توی کتابخونه بیمارستان دیدی سخت بود اینکه بین قاتل زندگی ام و آرهان یکی رو انتخاب میکردم ایوا من از توی پرورشگاه تورو دیدم و از اونجا بود که علاقه پیدا کردم و وقتی بیمارستان دیدمت فهمیدم تو نیمه ی از قلب منی که با تو کامل میشه -میشه شعر و نویسندگی ت رو تموم کنی؟ خندید و گفت باشه من نویسنده ام پس روی تخت دراز کشیدم و به سمت دیگه نگاه کردم شب خوبی داشته باشی... چشمام که باز کردم دیدم روز شده دیاکو اومد گفت ایوا پاشو بیا لباست عوض کن ی دست لباس گذاشتم با خودم عهد بستم امروز یا فردا باید بکشمش +حاضر شدی؟ به سمت اتاق اومد و دید . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name: :44 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. به سمت اتاق اومد دید حاضر نشدم دستمو گرفت و بانداژ ها رو باز کرد کرمی زد و بانداژ جدیدی بست به سمت بیرون رفت امروز یک پیرهن سرمه ای با شلوار مشکی پوشیده بود موهاش یکم پخش و پلا شده بود لباس هام عوض کردم و روی تخت نشستم بلند داد میزد بیا صبحانه بخور جوابی ندادم اومد و گفت پاشو دیشب شام نخوردی معد.. نمی‌خوام با پول حر..وم زندگیت چیزی بخورم خندید و رفت و با سینی از غذا برگشت خب بیا بخور سینی گرفتم خواستم پرت کنم که گرفت و کنار گذاشت نگاهی بهم کرد و گفت استعداد خوبی تو شکستن داری باشه نخور اما امشب قرار هست خاص باشه توی تراس برات برنامه چیدم و باید بیای دیدم وقت خوبی برای انتقام گرفتنه قبول میکنی بانو؟ چاره ندارم باشه... اخجونننن لبخندی زد و اون به سمت بیرون رفت نقشه رو توی ذهنم میچیدم وقتی نزدیکم اومد چاقو میزنم به قلبش و فرار میکنم اومد تو اتاق بهم گفت این لباس برای امشب قراره خوا..ستگاری کنم ازت چیزی نگفتم اما این... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name: :45 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. چیزی نگفتم اما این پسر معلومه خیلی عا...شقه دلم می‌سوخت نمی‌دونم چرا. توی خونه بعضی اوقات اون لوله وصل میکرد برای تنفسش اگه قاتل خانواده ام نبود باهاش زندگی می‌کردم. من چم شده باید... لباس پوشیدم ی پیرهن مشکی بود که جیب هم داشت. از کفشم چاقو توی‌جیب گذاشتم و به سمت آشپزخانه رفتم کمک لازم نداری؟ نه مرسی تو برو بشین توی تراس توی تراس گل های زیادی بود میز هم چیده شده بود نفسی کشیدم شاید بهش علاقه‌ پیدا کردم... نشستم و اون با ماکارانی اومد شام خوردیم منتظر فرصتی بودم که گفت پاشو بیا رو به شهر بشینیم دقت نکرده بودم شهر توی شب خیلی قشنگه میبینی چقدر قشنگه اره خیلی ایوا می‌خوام تو رو... توی وجودم ی حسی ایجاد شد چاقو.. . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم