-
نمی دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. من آن قدر به تنهایی خود عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می کنم. تا دور هستم دلم می خواهد نزدیک باشم و نزدیک که می شوم می بینم اصلاً استعدادش را ندارم.
از نامه های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
-
-
دلشکستگی؛ احساسی که باعث میشه فکر کنی بین تمام غمهات تنها موندی.
-
-
به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری اش سرجایش. حفره های زندگی ات همیشگی هستند.
تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشه های درخت که از اطراف سیمان بیرون می زنند؛ باید خودت را از لا به لای شیارها بیرون بکشی.
📚 کتاب : #دختری_در_قطار
✍️ اثر : #پائولا_هاوکینز
-
به نظرت نوشتار با روایت اول شخص جذاب تره یا دانای کل؟
.
گزینه اول برای داستان اگه میخوای
-
Losing anything is acceptable except yourself
از دست دادن هر چیزی قابل قبوله جز خودت
-
https://daigo.ir/secret/43615372
بیاید صحبت کنیم امشب هم.
حرفی سوالی هر چی بپرسید
فقط کویر نکنین 🥲🤝
https://eitaa.com/joinchat/101581484C80d3218a91
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
https://daigo.ir/secret/43615372 بیاید صحبت کنیم امشب هم. حرفی سوالی هر چی بپرسید فقط کویر نکنین 🥲🤝
بیاید حرف بزنیم دیگ🥲
ناشناس تا ساعت ۱۲ هست🥲🤍
سلام کتاب یکی از آن شش نفر , پشت دیوار سنگی , دختر بد , زیتون , عبور از غبار و زیتون میشه بفرستی
.
چشم اگه پیدا شن🥲🤝
-
جایش خالی خواهد ماند
و جای خالیاش
از همهی آنهایی که هستند زیباتر است.
-
یکی از آن شش نفر.pdf
حجم:
7.7M
📚کتاب:#یکی_از_آن_شش_نفر
👤نویسنده:فرناز_نخعی
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
هامون و دنا هم دانشگاهی و عاشق همدیگه هستن.. و با چهار نفر دیگه از همکلاسی هاشون یه اکیپ شِش نفری درست کردن ولی خیلی ناگهانی هامون زیر همه چیز میزنه، منکر عشقش میشه و با دخترخاله اش ازدواج میکنه.. دنا به همراه اکیپ شون، بیرون تالار شاهد خروج عروس و داماد هستن.. دنا میشکنه و اکیپ هامون رو برای همیشه کنار میذارن.. حالا سه سال گذشته و دنا فهمیده همه کارای هامون الکی بوده، اصلا ازدواج نکرده
-
او خودش است، همین.
شاید همینکه خودش است، او را قویتر میکند.
از کتاب پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته
كن كيسی
-