-
درونش چنان تنهایی عمیقی را احساس میکرد که حتی روی نفس کشیدنش نیز تاثیر میگذاشت.
-
-
زندگیاش یک سوگواری دائمی برای آرزوهای از دسترفتهاش بود.
-
-
اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد.
-
-
میپرسید روح کجاست؟ هر موقع روح شما دردش بگیرد خواهید دانست که کجاست!
-
-
توقع دارند تو ساده باشی
و تو نفهمی و تو بگذری
و تو ببخشی و به خودت فکر نکنی
و خودشان هفتخط عالم باشند...
-
بادیگارد کاترین سنتر Bookloverss_ir.pdf
حجم:
86.7M
📚کتاب:#بادیگارد
👤نویسنده:کاترین_سنتر
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
هانا بروکس بیشتر شبیه معلمهای مهدکودک است تا کسی که بتواند با دربازکن، خودکار یا دستمالسفره کسی را بکشد. ولی حقیقت این است که او مأمور حفاظت اجرایی (یا همان «بادیگارد») است و به تازگی استخدام شده تا از ستارۀ نامآشنا، جک استیپلتن، در برابر مزاحم میانسالش که پرورشدهندۀ سگهای کورگی است محافظت کند.جک استیپلتن نامی آشنا برای همه است؛ از او در سواحل دور دنیا عکسهای دزدکی گرفتهاند و به این مشهور است که ـ در کنار باقی چیزها ـ حین بیرون آمدن از میان امواج، مثل خدایان رومی میدرخشد؛ ولی چند سال قبل، بر اثر اتفاق خانوادگی غمانگیزی از دید مردم ناپدید شد و با جامعه قطع ارتباط کرد.وقتی مادر جک بیمار میشود، او به مزرعۀ خانوادگیشان در تگزاس میآید تا کمک کند. فقط یک نکته: او نمیخواهد خانوادهاش در مورد مزاحم یا بادیگاردش چیزی بفهمند؛ برای همین است که هانا – علیرغم میل باطنیاش – برای پوشش، نقش دختر مورد علاقۀ جک را میپذیرد.
-
هیچ وقت باورمان نمیشود که شاید آنقدر که بقیه به چشم ما مهماند ؛ ما برایشان مهم نباشیم ...
-